حرف زدن بین زمین و هوا در دنیای مجازی

فرهنگ و ادبیات و رازهایی در دل

از کجا بدانیم به چه کسی می‌توانیم اعتماد کنیم؟

در طول زندگی، خیلی وقت‌ها آدم‌هایی می‌آیند که از اعتمادمان سوءاستفاده می‌کنند و این مسئله عمیقاً احساسات ما را جریحه‌دار می‌کند و این اعتماد کردن دوباره به بقیه آدم‌ها را برایمان سخت می‌کند. دوست دارید بدانید از کجا باید بفهمید که به چه کسی می‌توانید اعتماد کنید؟

1. به آدمها یک فرصت دهید. مقایسه کردن آدم‌ها با آدمهای قبل و روابط با روابط قبل خیلی ساده است. حتی اگر این آدمی باشد که به اعتمادتان خیانت کرده باشد. اما باید بدانید که همه آدمها یکجور نیستند یا دوست ندارند درس بگیرند. نمی‌توانید تا آخر عمرتان همانطور فکر کنید، درغیراینصورت هیچوقت نمی‌توانید به هیچکس فرصتی برای اعتماد بدهید. همه آدمها حداقل یکبار ارزش اعتماد کردن را دارند پس منصف باشید و یکبار این فرصت را به آنها بدهید. از گذشته بعنوان دلیلی برای نداشتن ذهنی باز و مثبت استفاده نکنید. گذشته گذشته است، شما در زمان حال قرار دارید.

2. به درستی با آنها حرف بزنید. وقتی می‌خواهید خودتان اعتماد دیگران را جلب کنید هم باید همین کار را بکنید. وقتی بتوانید به درستی با دیگران حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید ودرمورد افکار و احساسات درونی هم بیشتر بدانید، راحت‌تر می‌توانید به کسی اعتماد کنید.

3. بیشتر درمورد آدمها بدانید. این فقط درمورد خصوصیات و ویژگی‌های ظاهری آنها مثل جایی که بزرگ شده‌اند یا رنگ موردعلاقه‌شان نیست. فهمیدن درمورد آدمها، اینکه چه چیز احساسات، عواطف و امیالشان را مشخص می‌کند قدم بسیار مهمی در ایجاد اعتماد است. شما نمی‌توانید واقعاً شروع به اعتماد به کسی کنید مگراینکه واقعاً او را بشناسید. درواقع، تازمانیکه به نقطه‌ای برسید که بتوانید اعمال و رفتار آنها را پیش‌بینی کنید. پس آدمها را آزمایش کنید و بشناسید. موقعیت‌های مختلف را یادداشت کنید و ببینید می‌توانید حدس بزنید که در آن موقعیت چه می‌کردند یا چه نمی‌کردند. اگر نمی‌دانستید یعنی هنوز آنها را خوب نمی‌شناسید و نمی‌توانید به آنها اعتماد کنید.

4. ببینید با دیگران چطور رفتار می‌کنند. یک فاکتور بسیار مهم در تعیین اینکه کسی شایسته اعتماد است یا خیر، طریقه رفتار و برخورد او با دیگران است. آدمهایی که این فرد را می‌شناسند چطور با او رفتار می‌کنند؟ آیا این آدم از آندسته افراد است که حس خوب و گرمی در دیگران ایجاد می‌کند؟ یا بقیه همیشه با او مشکل دارند؟

5. همه آدمها اشتباه می‌کنند. دادن فرصت دوباره به آدمها هیچ اشکالی ندارد. باید بفهمید که واقعاً چرا یک نفر به اعتمادتان خیانت کرده است. موقعیت را درست درک کنید و خودتان را درست جای آن فرد بگذارید. باید بفهمید چه چیزی او را تحریک به دروغ کرده است یا چرا باعث شده به شما خیانت کند. گاهی‌اوقات آدمها از روی ترس یا بخاطر اذیت نکردن دیگران کارهایی را انجام می‌دهند. وقتی موقعیت را خوب درک کنید و سعی کنید درمقابل همان درک را نشان دهید، به آن فرد دوباره اعتماد می‌دهد و باعث می‌شود بتوانید دوباره در آینده به او اعتماد کنید. 

6. آیا درس می‌گیرند؟ برای این مورد، درست مثل مورد سوم، باید شناخت بیشتری درمورد آدمها پیدا کنید. آیا کسی است که به توصیه دیگران گوش می‌دهد؟ آیا آدمی است که از اشتباهات خود درس می‌گیرد و همان باعث رشد و پیشرفتش می‌شود؟ اگر فهمیدید که چنین آدمی نیست، آنوقت متوجه می‌شوید که اگر یکبار به شما خیانت کند، درس نمی‌گیرد که دفعه بعد این کار را نکند. اما آدمهایی که از اشتباهات خود درس می‌گیرند، شایسته دادن یک فرصت دوباره هستند.

7. از اعتماد کردن به آدمهای خودمحور خودداری کنید. این بزرگترین نشانه است که بفهمید کسی شایسته اعتماد شما هست یا نه. اگر فرد موردنظرتان آدم خودمحوری باشد، احتمال 99% وجود دارد که به اعتماد شما خیانت کند. مگراینکه یاد بگیرند و تلاش کنند که خودخواه نباشند (که بسیار نادر است)، آنوقت شاید بتوانید به آنها اعتماد کنید. البته همه ما آدمیم و خیلی وقت‌ها خودخواه می‌شویم. منظورمان آندسته از افراد که تابحال زحمت فکر کردن به نیازهای دیگران را به خود نداده‌اند. اینها آدمهایی خودمحور و خودخواه هستند که هر کاری برای برآوردن نیازهای شخصی خودشان انجام می‌دهند. این می‌تواند شامل دروغ گفتند و خیانت به اعتماد دیگران هم شود. 

مردم معمولاً وقتی می‌خواهند درمورد فقیرترین کشورهای جهان حرف بزنند، از آنها با عنوان جهان سوم یاد می‌کنند و تصور می‌‌کنند که همه منظورشان را متوجه می‌شوند. اما وقتی از آنها بپرسید اگر جهان سوم وجود دارد، جهان دوم و اول چطور، پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نمی‌کنید. خیلی‌های دیگر هم از این واژه‌ها برای درجه‌بندی وضعیت پیشرفت کشورها استفاده می‌کنند، اینطور که جهان اول در بالاترین درجه و پس از آن جهان دوم و در آخر جهان سوم. اما همه اینها بی‌مفهوم است.

برای اینکه این سوءتعبیرات از میان رود، قصد داریم اطلاعات لازم در این زمینه را برایتان فراهم کنیم.

استفاده از واژه‌های جهان اول، دوم و سوم نوع از مُدافتاده جهان از دیدگاه جغرافیای سیاسی در زمان جنگ سرد است.
جهان اول، دوم و سوم هیچ تعریف دقیق و مشخصی ندارند. در زیر به توضیح OWNO از این واژه‌ها اشاره می‌کنیم.

چهار جهان

بعد از جنگ‌جهانی دوم، جهان به دو بلوک و حوزه نفوذی بزرگ با دیدگاه‌های متضاد درمورد دولت و جامعه سیاسی تقسیم شد:
1. بلوک کشورهای دموکراتیک-صنعتی در حوزه نفوذی امریکایی که جهان اول نام گرفتند.
2. بلوک شرق یا کشورهای کمونیست-سوسیالیست که جهان دوم نام گرفتند.
3. سه چهارم باقیمانده از جمعیت دنیا، کشورهایی بودند که با هیچیک از این دو بلوک همردیف نبودند و ازاینرو جهان سوم نام گرفتند.
4. واژه جهان چهارم که در دهه هفتاد ابداع شد، به ملت‌های ناشناخته‌ (نهادهای فرهنگی) از افراد بومی، ملت‌های جهان اولی که در داخل یا سراسر مرزهای دولت ملی زندگی می‌کردند، اطلاق می‌شد.

ابتدا مدل سه جهان وجود داشت

ریشه این واژه‌ها مشخص نیست. در سال 1952، آلفرد ساوی (Alfred Sauvy)، متخصص آمارشناسی فرانسوی، مقاله‌ای نوشت که در آن جهان سوم را با دولت سوم مقایسه می‌کرد. سایر منابع ادعا می‌کنند که چارلز دو گال (Charles de Gaulle) واژه جهان سوم را ابداع کرد. اما ....

تعاریف

واژه "جهان اول" به کشورهای پیشرفته، سرمایه‌دار (کاپیتالیست) و صنعتی گفته می‌شود، تقریباً بلوک‌ کشورهای هم‌ردیف با ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم با علایق و دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی تقریباً یکسان: امریکای شمالی، اروپای غربی، ژاپن و استرالیا.

"جهان دوم" به کشورهای کمونیست-سوسیالیست سابق، کشورهای صنعتی (سابقاً بلوک شرقف حوزه نفوذی اتحاد جماهیر سوسیالیست شوروی)، امروزه روسیه، اروپای شرقی (مثل لهستان) و برخی کشورهای ترک (مثل قزاقستان) و همچنین چین، اطلاق می‌شود.

"جهان سوم" سایر کشورهایی است که امروز تقریباً کشورهای درحال توسعه افریقا، آسیا و امریکای لاتین را در بر می‌گیرد.

واژه جهان سوم شامل کشورهای سرمایه‌دار (مثل ونزوئلا) و کمونیست (مثل کره شمالی) و بسیار ثروتمند (مثل عربستان) و بسیار فقیر (مثل مالی) نیز می‌شود.

کشورهای جهان سوم براساس فاکتورهای مختلفی دسته‌بندی شده‌اند: حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی، درآمد ناخالص ملی و فقر کشورها، رشد انسانی کشورها و آزادی اطلاعات در داخل کشور.

 

چه چیز باعث می‌شود کشوری جهان سومی باشد؟

باوجود تعاریفی که مدام در حال تغییر هستند، مفهوم جهان سوم کشورهایی را تعریف می‌کند که از مرگ‌ومیر بالای نوزادان، رشد اقتصادی پایین، فقر بالا، استفاده ضعیف از منابع طبیعی و اتکای شدید بر کشورهای صنعتی رنج می‌برند. اینها کشورهای درحال توسعه و از نظر تکنولوژیکی کمتر پیشرفته آسیا، افریقا، اقیانوسیه و امریکای لاتین هستند.کشورهای جهان سوم معمولاً از نظر اقتصادی به کشورهای پیشرفته یا توسعه‌یافته متکی هستند و عموماً بعنوان دولت‌هایی فقیر و بی‌ثبات که رشد جمعیت، بی‌سوادی و مرگ‌ومیر بالا دارند شناخته می‌شوند. یک عامل مهم نبود طبقه متوسط است—میلیون‌ها نفر در طبقه اقتصادی پایین و یک جمعیت بسیار کم از طبقه بالا که کنترل ثروت و منابع کشور به دست آنهاست. اکثر کشورهای جهان سوم بدهی‌های خارجی بسیار بالایی نیز دارند.

چرا گرین‌لند یک کشور جهان سوم است؟

در زمان مدل سه جهان، گرین‌لند از تجارت بین المللی محروم شده و دانمارک انحصاری شدید بر تجارت گرین‌لند اعمال می‌کرد و فقط دادوستدی ضعیف با اسکاتلند را مجاز می‌دانست. در طی دهه پنجاه و شصت، دولت دانمارک یک برنامه شهرنشینی و نوسازی ارائه کرد که هدف ایجاد یک محیط اقتصادی شهری در گرین‌لند را با گسترش دادن شهرهای ساحلی دنبال می‌کرد. افرادیکه در شهرک‌های کوچک اطراف زندگی می‌کردند، محل سکونت خود را تغییر داده  و به سرعت خانه‌‌سازی کردند و مشاغل ماهیگیری نوین معرفی شد.

چرا کشور ثروتمند عربستان یک کشور جهان سوم است؟

براساس مدل قدیمی سه جهان، عربستان سعودی نه هم‌ردیف با ایالات متحده بود و نه بخشی از بلوک اتحاد شوروی یا بلوک شرق. ذخائر نفت عربستان سعودی در سال 1938 کشف شد و پیشرفت برای بهره‌برداری از این ذخائر در سال 1941 آغاز گشت. تا آن زمان عربستان سعودی کشوری با فرهنگ قومی و قبیله‌ای عربی بود و حتی امروز کشوری بسیار پیرو سنت قدیم و محافظه‌کار است که حکومت پادشاهی دارد. ابراز عقیده عمومی درمورد  مسائل سیاسی و اجتماعی داخلی نهی می‌شود. هیچ سینما یا تئاتری در این کشور وجود ندارد. هیچ سازمانی مثل حزب‌های سیاسی یا اتحادیه‌های کارگری در این کشور وجود ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 8:5  توسط راستین فرحبخش  | 

تحلیل و ارزیابی تفکر

تفکر دو بعد اصلی دارد که آنهاییکه می‌خواهند متفکران انتقادی منصفی باشند باید در آن مهارت پیدا کنند. آنها باید بتوانند "بخش‌های" تفکر را شناسایی کرده و استفاده این بخش‌ها را به طریق زیر ارزیابی کنند:

کلیه استدلال‌ها هدفی را دنبال می‌کنند.
کلیه استدلال‌ها در تلاش برای کشف و استنباط چیزی، رسیدن به پاسخ یک سوال یا حل یک مشکل است.
کلیه استدلال‌ها بر پایه فرضیات استوار هستند.
کلیه استدلال‌ها از یک نقطه‌نظر ناشی می‌شوند.
کلیه استدلال‌ها بر پایه داده‌ها، اطلاعات و شواهد استوار هستند.
کلیه استدلال‌ها از طریق ایده‌ها و مفاهیم بیان می‌شوند. 
کلیه استدلال‌ها شامل استنتاجاتی است که از طریق آن به نتیجه می‌رسیم و به داده‌ها معنا می‌دهیم.
کلیه استدلال‌ها به جایی می‌‌رسد، مفاهیم و نتایجی در بر دارد.

سوالی که پیش می‌آید این است که، "افراد برای ارزیابی "بخش‌های" تفکر خود، به چه استانداردهای عقلانی درستی نیاز دارند؟ استانداردهای زیادی برای ارزیابی تفکر در موقعیت‌های مختلف وجود دارد اما بعضی از این استانداردها جهانی هستند (یعنی با هر تفکری قابل اجرا است): وضوح، دقت، ربط، عمق، وسعت و منطق.

استدلال خوب به این بستگی دارد که فرد بتواند به خوبی این استانداردهای جهانی را به عناصر (یا بخش‌های) تفکر اعمال کند.

در زیر راهبردهایی برای کمک به افراد برای ارتقای توانایی‌های استدلالی خود عنوان می‌کنیم:

کلیه استدلال‌ها هدفی را دنبال می‌کنند:


برای عنوان کامل و درست هدف خود وقت بگذارید. 
هدف خود را از اهداف مرتبط متمایز کنید.
مرتباً چک کنید تا مطمئن شوید که در جهت هدف خود پیش می‌روید.
اهدافی مهم و واقع‌بینانه انتخاب کنید.


کلیه استدلال‌ها در تلاش برای کشف و استنباط چیزی، رسیدن به پاسخ یک سوال یا حل یک مشکل است :


وقت بگذارید تا سوالتان را به دقت و درستی مطرح کنید.
سوال را به طرق مختلف بیان کنید تا مفهوم و حوزه آن مشخص شود.
سوال را به چند سوال فرعی (زیرپرسش) تبدیل کنید.
تشخیص دهید که سوالتان فقط یک پاسخ درست دارد، بستگی به نظر دارد یا به استدلال بیش از چند نقطه‌نظر نیاز دارد.

کلیه استدلال‌ها بر پایه فرضیات استوار هستند:

فرضیات خود را به وضوح مشخص کیند و تعیین کنید که قابل‌توجیه هستند یا خیر.
ببینید فرضیاتتان چطور نقطه‌نظرتان را شکل می‌دهند.

کلیه استدلال‌ها از یک نقطه‌نظر ناشی می‌شود:


نقطه‌نظرتان را مشخص کنید.
نقطه‌نظرات دیگر را پیدا کنید و میزان قدرت و ضعف آنها را مشخص کنید.
سعی کنید در ارزیابی همه نقطه‌نظرات، منصف باشید.

کلیه استدلال‌ها بر پایه داده‌ها، اطلاعات و شواهد استوار هستند:

ادعاهای خود را به آنهایی که توسط داده‌هایتان تایید می‌شوند، محدود کنید.
اطلاعاتی را جستجو کنید که مخالف با موضع شما و موافق با آن باشد.
مطمئن شوید همه اطلاعات مورداستفاده، واضح، مشخص و مرتبط با سوال موردنظر باشند.
مطمئن شوید که به اندازه کافی اطلاعات جمع‌آوری کرده‌اید.

کلیه استدلال‌ها از طریق ایده‌ها و مفاهیم بیان می‌شوند:

مفاهیم اصلی را مشخص کرده و به وضوح توضیح دهید.
مفاهیم جایگزین را تعریفات دیگری برای آن مفاهیم در نظر بگیرید.
دقت کنید که مفاهیم را با توجه و درستی استفاده کنید.

کلیه استدلال‌ها شامل استنتاجاتی است که از طریق آن به نتیجه می‌رسیم و به داده‌ها معنا می‌دهیم:

تنها چیزی که از شواهد پیداست را استنتاج کنید.
فرضیاتی که شما را به استتتاجاتتان می‌رساند را مشخص کنید.

کلیه استدلال‌ها به جایی می‌‌رسد، اشارات و نتایجی در بر دارد:

اشارات و نتایجی که از استدلالتان به دست می‌آید را دنبال کنید.
به دنبال اشارات مثبت و همچنین منفی باشید.
کلیه نتایج ممکن را در نظر بگیرید.

لبخند بزن و بگو، "سیب!"

آیا از عکس گرفتن متنفرید چون همیشه در عکس‌ها بد می‌افتید؟ آیا همیشه به آن دوستتان که در عکس‌ها عالی و بدون اشکال می‌افتد حسودی می‌کنید؟بااینکه فتوژنیک بودن در بعضی‌ها ژنتیکی است اما راهکارهایی وجود دارد که می‌توانید به کار گیرید تا در عکس‌ها بهتر بیفتید. 

مراحل

1. فتوژنیک بودن به توانایی جذاب دیده شدن در عکس‌ها اطلاق می‌شود.

فتوژنیک بودن به توانایی جذاب دیده شدن در عکس‌ها اطلاق می‌شود. اینکه طبیعتاً زیبا باشید ارتباطی به فتوژنیک بودن در عکس‌ها ندارد. فتوژنیک بودن یعنی بدانید چطور بهترین حالت خودتان را به دوربین نشان دهید. این شامل تکنیک‌های اکتسابی می‌شود مثل علم مربوط به بهترین پس‌زمینه، نورپردازی و قرارگیری بدن. 

• سعی کنید تکنیک‌های زیر را طوری یاد بگیرید که جزء طبیعت وجودتان شوند و غیرارادی انجامشان دهید.
• هرچه فرصت‌های بیشتری برای تمرین جلوی دوربین داشته باشید، بهتر است.
• طبیعت دوبعدی عکس باعث می‌شود درک از عمق را از دست بدهیم؛ برای بعضی‌ها این باعث می‌شود چطور جذاب دیده شدن در دنیای واقعی را هم از دست بدهند.

 

2. لباستان اهمیت دارد.

به لباستان اهمیت دهید. حتی اگر قرار نیست عکسی از شما گرفته شود، اینکه بدانید چطور خودتان را نشان دهید، میزان جذابیت شما را تعیین می‌کند. سبک لباس پوشیدن و رنگبندی لباس‌ها بر جذابیت فتوژنیک شما در عکس‌ها تاثیر می‌گذارد.

لباس‌های درست انتخاب کنید. رنگ در خوب بودن عکس مهم است. طرح‌های لباس بر ظاهر شما اثر می‌گذارد، مثلاً راه‌راه‌های افقی شما را پهن‌تر به نظر می‌رساند  و پوشیدن لباس یکرنگ، باعث می‌شود تعریف‌نشده و بیش از اندازه آرام به نظر برسید. بهترین رنگ‌ها رنگ‌های خنثی و جامد است.

• رنگ‌هایی برای لباستان انتخاب کنید که مناسب شما باشد. بعضی رنگ‌ها با بعضی رنگ‌پوست‌ها جور است درحالیکه بعضی دیگر اصلاً به آن رنگ‌پوست نمی‌آید. همچنین رنگ موهایتان را هم باید در نظر داشته باشید. 
• از رنگ‌های قرمز، سیاه و سفید خودداری کنید. دوربین‌های دیجیتال با این سه رنگ مشکل دارند و کانتراست بالایی از آنها نشان می‌دهند.
• نکته: این فقط برای دوربین‌هایی که روی "اتوماتیک" تنظیم است صدق می‌کند. دوربینی که روی اتوماتیک تنظیم است به جای فرد عکاس فکر می‌کند. عکاس حرفه‌ای دوربین خود را خیلی خوب می‌شناسد و می‌تواند بهترین قرمز، سیاه و سفید را تنظیم کند و برای هیچ رنگی که انتخاب کنید مشکل نخواهد داشت. فقط دقت کنید عکاس به صورت دستی “white balance” دوربین را تنظیم کرده باشد.

3. صورت و آرایشتان اهمیت دارد.

به صورت و آرایشتان اهمیت دهید. کارهای زیادی برای بهتر کردن آنچه ذاتی به شما داده شده است می‌توانید انجام دهید. اصلاح کردن عیب و ایرادهای عمومی برای عکس خیلی مهم است.

• لکه‌های پوستتان را بپوشانید. یک نکته بد درمورد عکس این است که چون عکس تصویر یخ‌زده از یک لحظه شما در زمان است، نمی‌تواند همه ویژگی‌های خوب شما را نشان دهد. نکته خوب عکس هم این است که می‌توانید خیلی راحت خیلی ایراداتی که دوست ندارید را پنهان کنید. مراقب رنگ آرایشتان باشید:  رنگ‌های آرایش در عکس غلیظ‌تر می‌شوند. مدلینگ عکس تکنیک‌ها و اصول خاصی دارد که از زیبا دیده شدن در حالت عادی متفاوت است. 
• کمتر از برق (شاین) استفاده کنید. خیلی مهم است که در ناحیه بینی و پیشانی از برق استفاده نکنید. این مسئله در روزهای گرم اهمیت بیشتری دارد زیرا حتی سرمایی‌ترین ما ممکن است جلوی لنز دوربین کمی عرق کند.
• از آرایش برای پوشاندن قرمزی روی پوست که در عس‌ها بدمنظره می‌شود، استفاده کنید.
• عکس درواقع شکل یک چیز را ثبت نمی‌کند بلکه آن را از طرح‌های نور و سیاه مشخص می‌کند. سایه زدن با آرایش (که قوانینی دارد) می‌تواند یک صورت بدون شکل و نازیبا را زیبا نشان دهد به شرط آنکه بتواند تضاد خوبی با نور و سایه واقعی ایجاد کند. 
• برای از بین بردن قرمز شدن چشم در عکس‌ها از تکنیک eye drop در فتوشاپ استفاده کنید. خیره شدن به یک منبع نور برای چند لحظه مردمک چشم شما را کوچکتر کرده و احتمال قرمز افتادن چشم را کمتر می‌کند (بااینحال به نور خورشید خیره نشوید!). اگر در فرایند عکس گرفتن، کمی آماده‌سازی‌ وجود دارد، بهتر است به نور فلش خیره نشوید زیرا مردمک‌های بزرگ جذاب‌تر هستند.
• موهایتان را خوب شانه کنید. موهای شل و وارفته یا وز شده در عکس بسیار بد دیده خواهد شد. از طرف دیگر، نباید موها را صاف به پشت سر دم‌اسبی بست یا شانه کرد.

 

4. تعادل صورتتان را حفظ کنید.

به صورتتان در آینه نگاه کنید. این آن صورتی نیست که در عکس خواهد افتاد. حالا به انعکاس خودتان خیره شوید. بعد از چند دقیقه صورتتان به ظاهر عادی خود می‌رسد. حالا ناحیه چشم‌هایتان را غیرفعال کنید و ناحیه لب‌ها را فعال کنید. دندان‌هایتان را قفل نکنید. فقط کافی است که فک بالا و پایینتان روی هم قرار گرفته باشند. اگر با دهان باز لبخند می‌زنید، نباید اجازه دهید لب بالایی‌تان قسمت زیادی از لثه‌هایتان را نشان دهد. اگر پوستتان تیره است باید حتماً لبخند بزنید و دقت کنید که لبخندتان کوچک باشد. در عین حال، کمی گوشه‌های چشمتان را جمع کرده و ابروهایتان را بالا ببرید. این تمرین را هر روز جلوی آینه انجام دهید. ظرف یک ماه برایتان به عادت تبدیل شده و هر بار که کسی خواست از شما عکس بگیرد، همانطور لبخند خواهید زد.

5. روی زاویه‌ها کار کنید.

همه مسائل مربوط به کار کردن با دوربین هم اسرارآمیز نیست: بیشتر افراد خوش‌عکس می‌دانند که کدام زاویه‌ها برای آنها بهتر است و بیشتر وقت‌ها روی آن زاویه عکس می‌گیرند. علاوه‌براین، چند حقه هم وجود دارد که می‌توانید از آنها بهره ببرید:

• بهترین زاویه خود را کشف کنید. پیدا کردن زاویه درست صورتتان ممکن است کار سختی باشد. با دوربین دیجیتال آزمایش و امتحان کنید تا بتوانید فوراً نتیجه هر حالت را ببینید. خیلی زود خواهید فهمید که صورتتان در کدام زوایا بهتر است. وقتی این را فهمیدید، برای عکس گرفتن در آینده از همین زوایا استفاده کنید.
• حالت کلاسیک عکس گرفتن این است که بدنتان را به صورت سه‌رخ قرار دهید، طوریکه یک پا جلوی پای دیگر قرار گیرد و یکی از شانه‌هایتان نسبت به دیگری به دوربین نزدیک‌تر باشد. خانم‌ها معمولاً به صورت غیرارادی این کار را می‌کنند اما برای مردها که معمولاً صاف جلوی دوربین می‌ایستند این کار سخت‌تر است. اگر سرتان را کمی به بغل خم کنید و مستقیم را نگاه کنید، در هر حالتی هم که ایستاده باشید به نظر می‌رسد که نگاهی مستقیم به بیننده دارید. بااینحال مثل مُدل‌ها عکس گرفتن برای همه هم مناسب نیست و اگر این حالت در عکس‌های خانوادگی تکرار شود، یکنواخت و خسته‌کننده می‌شود.
• اگر در عکس نشسته هستید، کمی به بدنتان زاویه دهید.
• سعی کنید موقعی که عکس گرفته می‌شود، به کمی بالاتر از دوربین نگاه کنید. اگر عکاس در سطحی پایینتر از شما قرار دارد، سعی کنید تقریباً به روبه‌رو نگاه کنید نه به دوربین تا چشم‌هایتان بسته نیفتد. 
• کمی بدنتان را به سمت دوربین خم کنید. این علاقه‌ و جذابیت و تعریف چهره را افزایش داده و به کمتر کردن ظاهر چین‌وچروک‌ها و شل‌شدگی‌ها و افتادگی‌های پوست کمک می‌کند.

 


6. مراقب کج کردن خودتان باشید تا در عکس غبغب نداشته باشید.

سعی کنید سرتان را کمی به عقب خم کنید و بدنتان را طوری حالت دهید که دوربین کمی بالاتر از شما یا در سطح چشمانتان قرار گیرد. این روش، غبغب را در عکس‌ها به کلی ناپدید می‌کند. همچنین می‌توانید یک دست را زیر چانه قرار دهید. روش دیگر این است که موقع گرفته شدن عکس، زبانتان را به سقف دهانتان بچسبانید.


7. روی حالت و وضع‌ قرارگیری خود متمرکز شوید.


این کار نه تنها در عکس گرفتن مهم است، بلکه داشتن وضعیت قرارگیری خوب در همه اوقات زندگی را ساده‌تر کرده و اعتمادبه‌نفستان را بالا می‌برد. داشتن فرم خوب ظاهر شما را در عکس‌ها عالی می‌کند. صاف نشستن و ایستادن باعث می‌شود سالم‌تر و هوشیارتر به نظر برسید و اگر عکستان گروهی باشد از بقیه جذاب‌تر به نظر خواهید رسید. طبیعی نفس بکشید و شانه‌هایتان را ریلکس کنید. اگر معمولاً حالت قرارگیری خوبی ندارید، صاف ایستادن یا نشستن ممکن است برایتان دشوار باشد بنابراین بهتر است جلوی آینه تمرین کنید.

 

8. ریلکس باشید.

هرچه ظاهر ریلکس و آرام‌تری داشته باشید، عکستان بهتر خواهد شد. خیلی‌ها به این دلیل در عکس‌ها بد می‌افتند که حالت چهره‌شان را با لبخندی مصنوعی می‌پوشانند. موقع لبخند زدن، سعی کنید لبخندی آرام و دهان‌بسته داشته باشید که لب پایینی در آن ریلکس و پایین قرار گرفته باشد. می‌توانید مقابل آینه تمرین کنید. اگر همیشه بدعکس بوده‌اید، احتمالاً جلوی دوربین ناخودآگاه عصبی و مضطرب می‌شوید و این می‌تواند عکستان را بدتر کند. وقتی می‌دانید که قرار است عکسی از شما گرفته شود، یک نفس عمیق بکشید و هوا را طبیعی بیرون دهید، دست‌ها و شانه‌هایتان را ریلکس کنید. وقتی نفس را بیرون می‌دهید، لبخند بزنید و هر حالتی که فکر می‌کنید خوب است را بگیرید.

• نفستان را حبس نکنید، چه در داخل و چه خارج، در غیراینصورت در عکس طوری به نظر می‌رسید که انگار تحت فشار هستید.
• اگر می‌بینید که عکس دیر گرفته می‌شود، نترسید و سعی کنید حالت عکستان را بهتر کنید. در این مواقع شانس بیشتری برای بهتر قرار گرفتن و درست کردن حالت خود دارید تا زمانیکه عکس فوری از شما گرفته می‌شود.
• لب‌هایتان را ریلکس کنید.
• نباید آنقدرها هم خودتان را ریلکس کنید که به نظر برسد حواستان نیست. فقط کمی بدنتان را آرام کنید تا عکستان عالی شود.

9. به چیزهای خوب فکر کنید.

یک لبخند زورکی مصنوعی باعث می‌شود خشک و ناجور به نظر برسید. وقتی افراد لبخند می‌زنند و منتظرند که عکسشان گرفته شود، عضلات صورتشان ممکن است حالت‌های عجیبی بگیرد. برای برطرف کردن این، سعی کنید لبخندتان را زمان‌بندی کنید تا مجبور نشوید که خیلی آن را نگه دارید. همچنین به چیزی خنده‌دار فکر کنید یا به کسی فکر کنید که شادتان می‌کند. با اینکار، لبخندتان واقعی خواهد شد نه مصنوعی. اگر لبخند با دندان‌هایتان را دوست ندارید، سعی کنید لبخندتان بسته‌تر باشد. صرفنظر از نوع لبخند زدنتان، هرچه لبخندی ریلکس‌تر و شادتر داشته باشید، بهتر خواهد بود.

• با چشمانتان هم لبخند بزنید. هیچ چیز بیشتر از خندیدن چشم‌ها، شادی و زیبایی را نشان نمی‌دهد. برای ایجاد این تاثیر، تجسم کنید که دوربین فردی است که دوستش دارید و در حال وارد شدن به اتاق است. این باعث می‌شود چشمانتان بازتر شده و لبخندی ریلکس‌تر داشته باشید. به عشقتان فکر کنید؛ این باعث می‌شود گونه‌هایتان هم کمی گل بیندازد. 
• وانمود کنید، اما طبیعی. خیلی‌ها به این دلیل فتوژنیک هستند که دوست دارند از آنها عکس گرفته شود. به همین دلیل وقتی دوربین سراغ آنها می‌آید خوشحال و ریلکس هستند. اگر نمی‌توانید عشق واقعی به دوربین را نشان دهید، وانمود کنید که دوربین را دوست دارید. تصور کنید که دوربین کسی است که دوستش دارید، یک دوست یا عشق قدیمی و یا هر چیز دیگری که باعث شود با عشق به دوربین نگاه کنید. 

 

10. موقعیت و محیط عکس را بهتر کنید.

چیزهای خارجی هم مثل موقعیت و محل عکس، عکاس یا مهارت‌های بعد از عکس هستند که می‌توانید برای فتوژنیک دیده شدن در عکس‌ها تغییر دهید.

• بهترین محل را برای عکس گرفتن انتخاب کنید. مشخص است که اگر در مسافرت می‌خواهید عکس بگیرید، نمی‌توانید تصادفاً محل را انتخاب کنید. اما می‌توانید عکاستان را راهنمایی کنید که کدام محل بهتر است. گاهی‌اوقات، خوب است که جلو یک پس‌زمینه ساده عکس بگیرید اما اگر در مسافرت باشید، استفاده از مناظر بسیار عالی است. 
• عکاس بهتری پیدا کنید. عکاسان حرفه‌ای می‌دانند که چطور باید زیبایی یک فرد را در عکس به معرض نمایش قرار دهند. انتخاب عکاس همیشه دست شما نیست اما گاهی اوقات می‌توانید. 
• از لنز تله (tele) یا لنز با بزرگنمایی منفی استفاده کنید. این باعث می‌شود بینی شما بیش از اندازه به دوربین نزدیک نباشد و نسبت به کل صورتتان بزرگ به نظر نرسد. همچنین تاثیر و تمرکز بر پس‌زمینه را کمتر می‌کند.
• از نورپردازی مطلوب استفاده کنید. برای بهتر کردن ظاهر چهره در کنار محیط، از فلش دوربین یا نورهای مختلف با شدت‌های مختلف استفاده کنید. وب‌سایت‌ها و کتاب‌های زیادی درمورد نورپردازی عکاسی پرتره وجود دارد که می‌تواند کمکتان کند.
• برای آقایان از کانتراست بیشتر و برای خانم‌ها از کانتراست کمتر استفاده کنید (چروک‌ها و منافذ پوست برای آقایان جذاب و جالب دیده می‌شود اما برای خانم‌ها اینطور نیست).
• از عکاس بخواهید دوربین را در سطح چشمها یا کمی بالاتر از آن قرار دهد. این باعث می‌شود عکسی طبیعی‌تر و زیباتر به دست آید. اگر لنز پایین‌تر باشد، ممکن است عکستان با غبغب بیفتد.
• عکس‌ها را ویرایش کنید. اگر همه چیز را امتحان کردید، اما باز هم نتوانستید در هیچ محیطی عکس خوبی از خود بگیرید، می‌توانید کمی عکس‌های دیجیتالتان را ویرایش کنید. تغییر اثرات نور و فیلترهای خاص می‌تواند عکس شما را بسیار بهتر کند.
• نورپردازی جانبی را انتخاب کنید—عکاسان این حقه را می‌دانند، پس مراقب آن باشید. در محیط‌های مسقف سعی کنید جایی بایستید که نور روی سمت خوب شما بیفتد. در محیط ‌های باز سعی کنید صبح‌ها یا عصرها عکس بیندازید نه ظهرها. هیچوقت رو به خورشید یا پشت به آن نایستید مگراینکه عکاس از شما بخواهد. نور جانبی بسیار بهتر از نور از جلو ویژگی‌های شما را نشان می‌دهد. سعی کنید از دوستان یا خانواده بخواهید عکس بدون فلش از شما بگیرند زیرا فلش مستقیم دوربین یکی از متهمین اصلی خراب شدن عکس‌های خانوادگی است. 

11. اعتماد‌به‌نفس داشته باشید! :)

نکات

• عکس‌های مُدل‌ها و سایر افراد فتوژنیک را بررسی کنید. اگر درخور شخصیتتان است، سعی کنید حالات، زوایا و فیگورهای آنها را امتحان کنید.
• سعی کنید همیشه سه‌رخ و با کمی زاویه جلو دوربین بایستید.
• دوستان و اعضای خانواده در عکس‌ها به دنبال مُدل‌ نیستند. سعی نکنید بیش از حد لزوم از فیگورهای مدلینگ استفاده کنید.
• وقتی عکس گروهی نشسته می‌گیرید، دقت کنید که صندلی‌ها به اندازه کافی به هم چسبیده باشند. به جای خم شدن و قوز کردن، سعی کنید صاف اما ریلکس بنشینید.
• از دوست صمیمی‌تان بخواهید به عکس‌هایی که گرفته‌اید نگاه کند و بهترین حالتتان را انتخاب کند. 
• لبخند زدن را جلوی آینه تمرین کنید. در مدت زمان کوتاهی می‌فهمید که کدام نوع لبخند روی صورتتان مصنوعی به نظر می‌رسد و کدام لبخند جذاب‌تر است. یاد گرفتن نحوه تکان خوردن صورتتان کمکتان می‌کند. با استفاده از ردیف بالایی دندان‌هایتان لبخند بزنید: شاید غیرطبیعی به نظر برسد اما لبخندی که در آن هر دو ردیف دندان‌ها مشخص باشد کاملاً مصنوعی است.
• زبانتان را پشت دندان‌هایتان نگه دارید.
• اگر عکستان قدی است، بدنتان را در زاویه 45 درجه (سه‌رخ) مقابل دوربین قرار دهید، سپس صورتتان را به سمت دوربین برگردانید. سعی کنید یک پا را جلوی پای دیگر قرار داده و همه وزنتان را روی پای پشتی بیندازید. این حالت شما را لاغرتر نشان داده و بسیار جذاب است.
• وقتی از شما عکس می‌گیرند، سعی کنید همه قسمت‌های بدنتان را تا می‌توانید به بدن و صورتتان نزدیک نگه دارید. زیرا هر چیزی که نزدیک دوربین شود، بیش از اندازه بزرگ به نظر خواهد رسید. به استثنای کمی بیرون‌تر از بدن قرار دادن یکی دست‌ها برای خانم‌ها زیرا چسباندن آن به بدن بازوها را شل نشان می‌دهد.
• سه ثانیه قبل از اینکه عکس گرفته شود، سرتان را پایین انداخته و بعد بالا بگیرید. سرتان را تکان تند ندهید، اما ممکن است این هم خوب باشد. وقتی سرتان را بالا می‌برید لبخند بزنید. وقتی عکس گرفته شد، دهانتان باید در حالت لبخندی کاملاً ریلکس قرار داشته باشد. به این ترتیب، صورتتان کاملاً ریلکس خواهد بود. چشم‌هایتان را هم ریلکس کنید و کاملاً احساس آرامش کنید. این شاید برای همه موثر نباشد، به همین دلیل باید از قبل امتحان کنید.
• به دوربین نگاه نکنید، به داخل آن نگاه کنید.
• اگر خودتان بخواهید از خودتان عکس بگیرید، نیاز به تمرین زیاد دارد. باید بتوانید زاویه درست را پیدا کنید تا بتوانید دستتان را به آن سمت بچرخانید.
• عکس‌های عادی دوبعدی و فاقد عمق هستند و این باعث می‌شود فرد پهن‌تر دیده شود. برای خیلی‌ها این باعث جذاب‌تر دیده شدن آنها هم می‌شود. جالب است که عکس‌های 3D این مشکل فتوژنیک بودن را ندارند زیرا درک عمق آن محفوظ است. در این عکس‌‌ها به همان اندازه واقعیت، جذاب دیده خواهید شد.
• اگر پشتتان مشکل دارد و نمی‌توانید حالت قرارگیری خوبی داشته باشید، جلوی آینده آنقدر تمرین کنید که بتوانید قوز خودتان را به حالتی جذاب تبدیل کنید. می‌توانید به چیزی تکیه دهید تا آن را طبیعی جلوه دهد.
• داشتن پس‌زمینه خود، یک امتیاز است.

هشدارها

• از به زبان آوردن کلمه "سیب" یا هر چیز دیگر خودداری کنید. این کار لبخندی مصنوعی روی صورتتان ایجاد می‌کند. از تکنیک افکار خوب و شاد استفاده کنید.
• مطمئن شوید که عکس‌هایتان شبیه خودتان شود. این تکنیک‌ها کمکتان می‌کند بتوانید زیبایی طبیعی خود را جلوه‌گر کنید اما اگز بیش از اندازه روی عکس‌هایتان کار کنید باعث می‌شود شبیه کسی باشید که نیستید. عکس شما باید به درستی نشان‌دهنده خود واقعی شما باشد. 
• تو دادن و سفت کردن شکم باعث می‌شود زیبا و جذاب به نظر نرسید زیرا دنده‌هایتان از زیر بلوزتن نمایان خواهند شد. بدتر اینکه باعث می‌شود صورتتان حالتی ناراحت و تحت فشار پیدا کند.
• کمی پایین انداختن سر بیشتر اوقات موجب ایجاد غبغب می‌شود تا اینکه آن را پنهان کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 8:37  توسط راستین فرحبخش  | 

فقر احساسی چیست و چگونه میتوان بر آن غلبه کرد؟

فقر مفهومی جامع است که فقط مربوط به سطح مالی نیست. امروز می‌خواهیم نگاهی عمیق‌تر به فقر احساسی داشته باشیم. بسیاری افراد هستند که به تمکن مالی رسیده‌اند اما در زندگی احساسی خود با فقر دست به گریبان‌اند.

تعریف

فقر عاطفی یا احساسی وضعیتی است که وقتی فرد بدون بحران قادر به کنار آمدن با برخی موقعیت‌ها در زندگی خود نباشد، ایجاد می‌شود. همه آدمها با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند اما برخی نمی‌توانند از نظر احساسی با بعضی موقعیت‌ها کنار بیایند و به دنبال راه‌های فراری مثل موادمخدر و خوش‌گذرانی  رفته یا به کل منزوی می‌شوند. وقتی فردی خود را در شرایطی سخت می‌بیند اما نه قادر به غصه خوردن است و نه ادامه زندگی، با فقر احساسی سر و کار خواهد داشت.

واکنش‌هایی که در زمان سختی‌ها باید از آنها دوری کنید

۱. آزاد کردن احساسات -- آنچه احساس می‌کنید با شرایط شما تعیین می‌شود.
۲. حمله کردن به دیگران -- این نشان می‌دهد که شما اعتقاد دارید دیگران لذت‌های شما را کنترل می‌کنند. سعی کنید ببخشید و بگذرید.
۳. منزوی شدن -- این راحت‌ترین راه ممکن است. ما باید با واقعیت روبه‌رو شویم، با آن کنار آمده و با آن رشد کنیم.
۴. شکایت کردن -- این هیچ مشکلی را حل نمی‌کند.
۵. امیدتان را از دست بدهید – تصور کنید تا پایان عمر مشکلات با شما خواهند بود.

منابع فقر احساسی

بااینکه عوامل بسیاری ممکن است منجر به  فقر احساسی شود، در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

۱. چرخه‌های خانوادگی حل‌نشده

وقتی خانواده‌ای به طریقی ناکارآمد با سختی‌ها برخورد می‌کند، این عادات را به فرزندان خود نیز منتقل می‌کند. وقتی این بچه‌ها بزرگ می‌شوند، آنها هم باید با این دست از مشکلات روبه‌رو شده و یاد می‌گیرند که  یا به طریقی عاقلانه  با این مشکلات کنار بیایند و یا همان عادت‌های نسل قبلی خود را تکرار  کنند. شکستن چرخه‌های بد خانوادگی امکان‌پذیر است اما باید مایل باشید کمک لازم برای تشخیص و غلبه بر آنها را دریافت کنید.

۲. چرخه‌های شخصی حل‌نشده

بسیاری از افرادی که دچار فقر احساسی هستند، تربیت خانوادگی بسیار قوی دارند اما خود درگیر چرخه‌های شخصی ناکارآمد احساسی هستند. این چرخه‌ها باید تشخیص داده شده و سپس با کمک گرفتن بر آنها غلبه شود.

۳. ناآگاهی

به دلایل مختلف ممکن است فردی اطلاعات و آگاهی لازم درمورد نحوه برخورد موثر با موقعیت‌های سخت را نداشته باشد. ازاینرو ممکن است بنا بر همان احساسی که آن لحظه دارند یا آنچه برایشان آسان‌تر است رفتار کنند. این افراد باید آموزش ببینند که چطور  با شرایط سخت برخورد احساسی مناسبی داشته باشند.

غلبه بر فقر احساسی

درست مثل فقر مالی که با کمک مناسب  می‌توان بر آن غلبه کرد، فقر احساسی نیز همینطور است. اگر تصور می‌کنید که از نظر احساسی ضعیف هستید، مطمئن باشید که می‌توانید به نقطه‌ای برسید که از نظر احساسی متعادل و قوی باشید. در زیر به چند راهکار اشاره می‌کنیم:

۱. ببینید از نظر احساسی کجا هستید.

تازمانیکه از وضعیت احساسی خود آگاه نشوید، نمی‌توانید کمک مناسب را دریافت کنید. از کسانیکه به آنها اعتماد دارید بخواهید نظرشان را درمورد وضعیت احساسی شما عنوان کنند. از اینکه شفاف باشید نترسید. با خودتان صادق باشید. وقتی بتوانید تعادل احساسی خود را به دست آورید، زندگی مفهوم تازه‌ای برایتان پیدا خواهد کرد. 

۲. دور و برتان را با آدمهایی که از نظر احساسی قوی هستند پر کنید.

رسیدن به تعادل احساسی فراتر از تئوری است. باید با آن روبه‌رو شوید. داشتن قدرت احساسی به این معنی نیست که  در مواجه با مشکلات شکست‌ناپذیر خواهید بود. به این معنی است که می‌توانید غصه بخورید و باز دوباره به زندگیتان ادامه دهید. وقتی اطرافتان را با کسانی پر کنید که بتوانند احساساتشان را در مواقع سخت نشان دهند، می‌توانید ببینید که تعادل احساسی واقعی چه شکلی است.

۳. ذهنیت قربانی شدن را دور بیندازید.

یکی از قطعی‌ترین رفتارهایی که شما را از ثروت احساسی دور می‌کند، ذهنتیت قربانی شدن است. تازمانیکه قربانی باشید، نمی‌توانید در موقعیت‌های سخت کنترل امور را به دست بگیرید. به جای اینکه خود را قربانی ببینید، سعی کنید از این موقعیت‌ها درس گرفته و سختی‌ها را در آغوش بکشید. اجازه ندهید این سختی‌ها بر شما حکمرانی کرده یا از شما سوءاستفاده کنند. 

مطمئناً همه ما با آدم‌های ریاست‌طلبی آشنا هستیم. این افراد به نظر می‌رسد به فضای شخصی و حساسیت‌های ما بی‌توجه هستند و استقلال و آزادی فردی ما را زیر پا می‌گذارند. ممکن است  پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، همسایه، همکار یا یکی از دوستانتان چنین شخصیتی داشته باشد. نقش این افراد در زندگی شما هرچه که باشد، رفتار و منش آنها موجب آزردگی خاطر شما شده و احساس ناراحتی، حقارت و خشم را در شما شعله‌ور می‌سازد. افراد ریاست‌طلب لزوماً نیت بدی ندارند فقط می‌خواهند خواسته و نیت‌شان را به دیگران تحمیل کنند و درنتیجه به فضا و آزادی شخصی آنها تجاوز می‌کنند. در این مقاله به شما آموزش می‌دهیم با این افراد در زندگی خود چطور رفتار کنید و چگونه با آنها کنار بیایید. 

۱. به راهنمای درونی‌تان گوش دهید.
 وقتی تحت تاثیر افراد ریاست‌طلب هستید، آنها می‌توانند خیلی راحت شما را مجبور به انجام کارهایی کنند که اصلاً حس خوبی به آن ندارید. برای این افراد خیلی عادی است که از ابزارهایی مثل تهدید، عصبانیت، مجادله و فشار احساسی برای مجبور کردن شما به اطاعت از خودشان استفاده کنند و اگر از راهنمای درونی خودتان استفاده نکنید، قربانی فشار آنها خواهید شد.

هرچقدر هم که یک نفر سعی به تجاوز به آزادی اراده شما داشته باشد، اگر از راهنمای درونیتان استفاده کنید باز هم می‌توانید موضع خودتان را حفظ کنید. وقتی مطمئن نباشید که چه چیزی برای شما درست و چه چیزی غلط است، خیلی راحت تحت تاثیر افراد ریاست‌طلب قرار خواهید گرفت.

۲. با ترس از افراد ریاست‌طلب زندگی نکنید. سلاحی که بیشتر افراد ریاست‌طلب برای مجبور کردن دیگران به اطاعت از خود از آن استفاده می‌کنند، ترس است. آنها از نفوذ خود برای ایجاد ترس در شما بهره می‌برند. مثل بسیاری از والدینی که برای مجبور کردن فرزندانشان به اطاعت از خود از ترس از تنبیه استفاده می‌کنند.

اگر واقعاً می‌خواهید فارغ از تاثیر و نفوذ این افراد زندگی کنید، باید هوشیارانه از ترسی که می‌خواهند در شما ایجاد کنند دوری کنید. می‌توانید با گوش به زنگ و آگاه ماندن در این مواقع بر این ترس‌ها غلبه کنید. اگر از این ترس نهراسید، هیچ قدرتی روی شما نخواهد داشت. 

۳. آزادی خودتان را بر هر چیزی ارجح بدانید. وقتی احساس می‌کنید قربانی افراد ریاست‌طلب اطرافتان شده‌اید، این واکنشی ساده از احساس کمبود آزادی است که در زندگیتان می‌کنید. فقط خودتان قدرت خواستن و طلب کردن آزادی‌تان را دارید و هیچکس نمی‌تواند برای به دست آوردن آن کمکتان کنند. اگر آزادی‌تان را بر همه چیز ارجح بدانید، همیشه آزادید نفوذ و ریاست‌طلبی دیگران را قربانی آن کنید.

وقتی آزادی‌تان اولویت زندگی شما باشد، چیزهای دیگر خودبه‌خود درست می‌شوند. یادتان باشد که یک فرد ریاست‌طلب نمی‌تواند آزادی شما را بگیرد مگراینکه خودتان اجازه این کار را به او بدهید. آزادی‌تان را باید فراتر از پول، روابط و سایر انواع امنیت‌های کاذب بدانید که ذهنتان ممکن است به دنبال آن باشد. وقتی از درون احساس آزادی کنید، واقعیت بیرونی‌تان به طور خودکار عوامل مثبت را به سمت خود جذب می‌کند. اگر بخواهید آزادی فردی‌تان را قربانی افراد ریاست‌طلب کنید، باید همه عمرتان را تحت تسلط آنها زندگی کنید. 

۴. موضعتان را مشخص کنید. خیلی مهم است که موضع خودتان را با قطعیت بیان کنید و وقتی کسی سعی دارد بر شما ریاست کند، نظراتتان را ابراز کنید. تنها راه و روش کنار آمدن با افراد ریاست‌طلبی که سعی می‌کنند به شما دستور بدهند این است که به آنها نشان دهید چنین رفتارهایی را تحمل نخواهید کرد. 
احساسی رفتار نکرده و حالت دفاعی به خود نگیرید، فقط با آرامش حرفتان را بزنید. سعی نکنید طرف‌مقابل را تحقیر کنید، فقط موضعتان را مشخص کرده و به آنها بگویید چه می‌خواهید یا چه نمی‌خواهید. از واکنش آنها نترسید، آرامش خود را حفظ کنید و بر موضعتان محکم بایستید.

۵. یادتان باشد که لازم هیچ اجباری در کار نیست. زندگی "یا انجامش بده یا می میری" نیست. هیچ باید و اجباری وجود ندارد مگراینکه خودتان برای خودتان تعیین کرده باشید. شما می‌توانید آزاد زندگی کنید و هیچ محدودیتی برای این آزادی وجود ندارد.

محدودیت‌های زندگی شما از ذهن خودتان ریشه می‌گیرد. دلیل اینکه مغلوب افراد ریاست‌طلب می‌شوید این است که تصور می‌کنید برای اینکه زندگی امنی داشته باشید باید از دستورات آنها اطاعت کنید. در واقعیت هیچ امنیتی در اسارت وجود ندارد و بااینکه آزادی به نظر قطعی نمی‌رسد اما در واقعیت خلاف آن است، وقتی آزادی را به امنیت ترجیح دهید، امنیت خودبه‌خود از انتخاب شما پدیدار می‌شود.

سخن آخر

برای کنار آمدن با افراد ریاست‌طلب باید سعی کنید بر ترس و ناامنی خود غلبه کنید و امنیت را در راهنمای درونی خود بیابید. ممکن است ذهنتان ترسیده باشد اما قلبتان همیشه راه درست را خوب می‌داند. به ندای قلبتان گوش دهید و به ذهنتان آموزش دهید که از آنچه که قلبتان درست می‌داند، دفاع کند. آزادی واقعی زمانی به وجود می‌آید که انتخاب کنید که قلبتان را بر ترس‌های ساخته ذهنتان مقدم بدانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 9:32  توسط راستین فرحبخش  | 

۶ درس زندگی برای استقبال از تغییر

«زندگی تغییر است و پیشرفت، اختیاری. هوشمندانه انتخاب کنید.» --کارن کایزر کلارک
 
زندگی می‌تواند یک معلم همیشگی برای ما باشد. 
 
وقتی اولین بار درس‌های زندگی را یاد نمی‌گیریم، زندگی به طریقی آنها را برایمان تکرار می‌کند تا بهتر بفهمیم.
 
زندگی من طی چند سال گذشته با اتفاقات وحشتناک تغییر کرده است. من درمقابل تغییر این اتفاقات مقاومت کردم و سعی کردم با آن بجنگم. وقتی دربرابر درس‌هایی که این تغییرات به من می‌آموختند مقاومت کردم، چرخ‌وفلکی از تغییرات به دنبال آن ادامه یافت.
 
وقتی هفده سالم بود. والدینم که مهاجرت کرده بودند، در تجارت کوچکی که داشتند شکست خوردند. از یک زندگی راحت و بی‌دغدغه در کالیفرنیای شمالی، کوچ کرده و به آسیا برگشتند. 
 
این جابجایی ناگهانی و غیرقابل‌انتظار بود و همه ما شگفت‌زده بودیم. من در سال‌های آخر دبیرستان بودم و به همین دلیل پیش یکی از دوستان خانوادگی در کالیفرنیا ماندم تا درسم را تمام کنم.
 
تابستان را در کنار خانواده‌ام در خارج گذراندم و بعد برای شروع دانشگاه به کالیفرنیای جنوبی برگشتم. در آن محیط جدید کاملاً تنها بودم و هیچ دوست یا آشنایی در اطرافم نبود.
 
زندگی خیلی سریعتر از آنکه بتوانم با آن وفق پیدا کنم در حرکت بود و در شوک جابجایی ناگهانی خانواده‌ام، محیط جدید و دانشگاه بودم. اینها تغییرات شگرفی همراه با ترس، تنهایی و اضطراب برایم به وجود آورده بود.
 
بسیار تحت تاثیر محیط جدید دانشگاه و بزرگی آن بودم؛ باوجوداینکه در کلاس‌های ۳۰۰ نفری می‌نشتم، تنها بودم و می‌بایست با مسئولیت‌های استقلال و بزرگ شدن دست و پنجه نرم می‌کردم.
 
هر چیزی که می‌شناختم در مدت زمانی بسیار کوتاه تغییر کرده بود. سعی کردم تا جاییکه در توان دارم خوب با موقعیت کنار بیایم اما با منزوی کردن خودم حتی از دانشگاه و محیط آن سعی کردم دربرابر این تغییرات مقاومت کنم. آن اولین و تنها زمانی در طول زندگی‌ام بود که دست به خودکشی زدم.
 
سال‌ها بعد از اتمام دانشگاه که به اهداف کاری و شغلیم دست پیدا کردم، وارد حرفه وکالت شدم. به مهاجران، پناهندگان و افرادیکه از آزار و اذیت و شکنجه فرار کرده و به امریکا برای اقامت آمده بودند، کمک می‌کردم.
 
همه وقت، پول و زندگیم را در دفتر کارم گذاشته بودم. نه تنها سخت درگیر زندگی حقوقی موکلینم شده بودم، بلکه با پستی و بلندی‌های داشتن یک کار و حرفه هم سروکار پیدا کردم.
 
شروع و اداره کردن یک حرفه کار آسانی نیست و در مورد حرفه من هر ماه پول بیشتری از دست می‌دادم. بااینحال باید تصمیم می‌گرفتم و تصمیم  بسیار سختی بود، سودم کم بود اما بخاطر زندگی‌هایی که می‌توانستم نجات دهم احساس می‌کردم راه شغلیم را پیدا کرده‌ام. اما وقتی تصمیم گرفتم در دفترکارم را ببندم، پرونده‌های موکلینم را ببندم، قرض‌هایم را بدهم و باز به دنبال کار باشم، زندگیم دوباره سراسر تغییر شده بود.
 
در فاصله دانشگاه و کسب‌وکار، با یک دختر زیبا ازدواج کردم. ده سال با هم زندگی کردیم و بسیاری از پستی و بلندی‌های شخصی و کاری زندگی را با هم گذراندیم. باوجود مشکلاتمان، هر دوی ما همه تلاشمان را برای نگه داشتن ازدواجمان به کار گرفتیم.
 
وقتی اشک‌ها خشک شد، ضرر جلسات مشاوره بیشتر از فایده آن بود، به همین دلیل دیگر دست از حرف زدن کشیدیم، از هم جدا شده و سال گذشته طلاق گرفتیم. پایان ازدواج ما مثل شکسته شدن یک گلدان چینی به میلیون‌ها تکه بود.
 
من ابتدا با مقاومت شدید و بعد با ناراحتی و اندوه عمیق با پایان ازدواجمان برخورد کردم. چطور چیزی که اینقدر برایم ارزش داشت و احساس می‌کردم همیشگی است باید تمام می‌شد؟
 
هرچه بیشتر می‌جنگیدم و دربرابر هرکدام از این اتفاقات زندگیم بیشتر مقاومت می‌کردم، یاد گرفتم که باید تغییرات زندگی را در آغوش بگیرم و بدانم که همیشه تغییراتی بر سر راهم خواهد بود.
 
در زیر ۶ درسی که درمورد استقبال از تغییرات زندگی یاد گرفتم برایتان عنوان می‌کنم:
 
۱. انتظاراتتان را کم کنید.

در هرکدام از موقعیت‌های زندگیم، انتظارات و توقعات بسیار بالایی برای خانواده‌ام، کارم و ازدواجم داشتم. توقع داشتم که هرکدام از آنها ثابت بمانند و برای همیشه ادامه پیدا کنند. اما یاد گرفتم که هیچ چیز همیشگی نیست. هیچ چیز.
 
می‌توانید انتظارات معقولی از اتفاقاتی که دوست دارید بیفتد داشته باشید اما هیچ تضمینی برای آن نتیجه وجود ندارد. کم کردن انتظاراتتان با نداشتن توقع در روابط، کار یا موقعیت‌های زندگی به شما کمک می‌کند هر چه برایتان پیش می‌آید را بپذیرید.
 
وقتی توقعاتتان معقول باشد و یک نتیجه خاص و مشخص را انتظار نداشته باشید، بهتر می‌توانید با تغییراتی که بر سر راهتان قرار می‌گیرد کنار بیایید. اما انتظارات غیرمعقول از زندگی اکثر اوقات با فقدان، ناامیدی و درد خاتمه می‌یابد.
 
۲. تغییر را دریابید.

برای مدتی طولانی من باور نمی‌کردم که موقعیتم تغییر کرده است. خیلی دیر فهمیدم که تغییر خیلی سریع اتفاق می‌افتد و می‌تواند در هر نقطه‌ای از زندگی پیش آید.
 
آگاه باشید که تغییر می‌تواند در زندگیتان اتفاق بیفتد. این یعنی بفهمید که اوضاع از آنچه که الان هست متفاوت خواهد شد. درک و دریافت تغییر به آن اجازه رخ دادن بعد از اشکار شدن می‌دهد به جای اینکه با دید انکار و مقاومت با آن برخورد کنید.
 
۳. تغییر را بپذیرید.

من نومیدانه سعی کردم جلوی آن را بگیرم و اجازه ندهم آن تغییرات اتفاق بیفتد.
 
به جای مقاومت، به تغییر اجازه بدهید آشکار شود و سعی کنید بفهمید چه چیز در حال تغییر است و چرا.
 
موقعیت‌های زندگی ممکن است آنطور که شما دوست دارید تغییر نکنند و این هیچ اشکالی ندارد. استقبال از این موقعیت‌ها به شما کمک می‌کند به طور موثر با این تغییرات کنار بیایید، اصلاحات لازم را در زندگیتان به وجود آورید و کمکتان می‌کند به جلو بروید.
 
۴. از تجربیات درس بگیرید.

اگر تغییر را قبول کرده و در آغوش بکشید، به دنبال درس‌هایی در آن خواهید گشت. 
 
وقتی تغییرات شگرفی در زندگی من به وجود می‌آمد، من ابتدا نمی‌خواستم آن را دریابم و به همین دلیل آنها برای من بدون معنا و مفهوم بودند. وقتی به گذشته نگاه می‌کردم و بالاخره تغییر را قبول می‌کردم، درس‌هایی که کم‌کم از آن می‌گرفتم فوق‌العاده بودند.
 
تغییر بهترین معلم شما می‌شود اما فقط به شرط آنکه به خودتان برای درس گرفتن از آن اجازه دهید.
 
۵. بفهمید که قوی‌تر می‌شوید.

وقتی تغییر را پذیرفته، آن را در آغوش بکشید و از آن درس بگیرید، ناخودآگاه قوی‌تر خواهید شد، توانایی پذیرش هوشیارانه تغییر به شما امکان می‌دهد در جریان طوفان‌ها اطرافتان، مثل صخره سنگ شوید--حتی اگر بترسید.
 
۶. خِرَد را در آغوش بگیرید.

هر چه بیشتر به تغییر در زندگیتان میدان می‌دادم، بیشتر بعنوان یک انسان رشد می‌کردم. در آغوش گرفتن تغییر قدرت تازه‌ای به زندگی‌ام وارد کرد و آرامش درونی بیشتری به من داد.
 
وقتی هوشیارانه تغییر را در آغوش بکشید و یاد بگیرید آن را بعنوان بخشی از زندگیتان قبول کنید، آرامش و شجاعت بیشتری پیدا می‌کنید. وقتی زندگی نتواند با پستی و بلندی‌های خود شما را بلرزاند، می‌فهمید که تغییر قادر به شکستن شما نیست.
 
به درجه‌ای از درک از زندگی می‌رسید که ممکن است برخی آن را خرد بنامند.
 
وقتی تغییر را بپذیریم، از آن درس بگیریم و برای تجربه آن بهتر شویم، تغییر دیگر دشمن ما نخواهد بود. معلم ما می‌شود.
خیلی‌ها این خصوصیت را دارند: سبک محاوره مخالفتی
 
کسی که این سبک محاوره را دارد کسی است که در مکالمات خود همیشه با طرف‌مقابل خود مخالفت کرده و سعی می‌کند حرف‌های او را اصلاح کند. ممکن است این کار را به طریقی کاملاً دوستانه یا خصمانه انجام دهد اما در هر حالت نظرات خود را در چارچوبی کاملاً متضاد با نظرات شما مطرح می‌کند. 
 
شما هم با چنین افرادی برخورد داشته‌اید؟
 
سوالاتی که درمورد این افراد مطرح می‌شود از این قرار است:
 
اگر این سبک گفتگو واقعی باشد، آیا استراتژی است که این افراد بطور مداوم از آن استفاده می‌کنند؟ یا بستگی به فرد مقابلشان دارد که آنها را به استفاده از این سبک مکالمه تحریک می‌کند؟
 
آیا این راهی برای تاکید بر برتری خود است یا اصلاح دیگران؟ 
 
آیا این افراد متوجه این خصوصیت در خود می‌شوند؟ آیا الگوی رفتاری در خود مشاهده می‌کنند که با دیگران متفاوت باشد؟
 
آیا متوجه می‌شوند که این اخلاق چقدر می‌تواند خسته‌کننده باشد؟
 
خیلی اوقات این افراد به طریقی کاملاً دوستانه مخالفت‌های خود را ابراز می‌کنند. ممکن است از آن بعنوان تاکتیکی برای جلو بردن مکالمه و جذاب کردن آن استفاده کنند. در این نوع بحث‌ها اطلاعات و بینش‌های جالبی مطرح می‌شود اما باز با اینحال برای فرد مقابل خسته‌کننده خواهد بود.
 
در بسیاری از موارد هم فرد با این سبک مکالمه خود واقعاً طرف‌مقابل را به چالش می‌کشاند.
 
این سبک محاوره در بهترین حالت برای طرف‌مقابل بسیار خسته‌کننده خواهد بود و در بسیاری از موارد کاملاً آزاردهنده. حتی در مواردی که فرد این کار را بسیار دوستانه انجام می‌دهد هم حفظ خونسردی و کنترل خود برای فرد‌مقابل بسیار دشوار خواهد بود. 
 
امکان‌پذیر نیست که در مکالمات همیشه بین دو طرف توافق وجود داشته باشد اما اینکه طرفتان با هر یک کلمه شما مخالفت کند و این کار را پشت سر هم انجام دهد به نظر هیچکس جالب نخواهد بود. 
 
افرادیکه مهارت گفتگوی خوب دارند بسیار هوشمندانه مخالفت‌های خود را ابراز کرده و به طریقی سازنده و مثبت نظرات خود  برای طرف‌مقابل مطرح می‌کنند تا اینکه بخواهند تهاجمی عمل کرده و فقط به اصلاح طرف‌مقابل بپردازند.
 
بد نیست دفعه بعدی که با فردی با این خصوصیت برخورد کردید، از آنها سوال کنید و ببینید خودشان می‌دانند که چنین سبک گفتگویی دارند. 
نفرت، ناامیدی، ناراحتی، طرد شدگی، عصبانیت، حسادت، پریشانی، ضعف، شکست، دلسرد شدن، افسردگی، انتقام، آزردگی ، ….

شما هم فقط به این دلیل که یک نفر پشت سرتان حرف زده است، دچار این احساسات شده اید؟ وقت آن رسیده که همه آنها را کنار بگذارید. ما به شما میگوییم چرا دیگران پشت سرتان حرف میزنند و برای کنار آمدن با آن چه میتوانید بکنید.

چرا آدمها پشت سرتان حرف میزنند؟

۱) شما فردی موفق هستید

در بسیاری از موارد، آدمها وقتی پشت سرتان حرف میزنند که شما به چیزی رسیده باشید که آنها قدرت آن را نداشته باشند. پیشرفتهای حسادت آور است که معمولاً جرقه شروع غیبت پشت سر شما میشود. کسانیکه خیلی موفق باشند معمولاً محبور میشوند پوسته هنجارهای اجتماعی و فرهنگی را بشکنند. این واقعیت دلیل غیبت کردن دیگران پشت سر شما است، چه در مدرسه، چه دانشگاه و چه محل کار.

خواننده ای مشهور بنام X را در نظر بگیرید. نمیخواهیم بحث کنیم که او خواننده خوبی است یا  نه. اما مطمئناً همه شما میلیونها «من از X متنفرم»هایی که در فیسبوک هست را دیده اید. دلیل آن ممکن است این باشد که X  بسیاری از هنجارهای سنتی موسیقی را شکسته است.

۲) به جنبه های خوب زندگی شما حسادت میکنند

بگذارید باز مثال بزنیم. آقای X در کمتر از ۶ ماه وارد شرکت ABC شده، ترفیع گرفته و مدیر میشود. آقای Y و خانم Z از دو سال پیش در آن شرکت مشغول به کار بوده و مشتاقانه منتظر ترفیع گرفتن به همان مقام بوده اند. اما این تازه وارد، آقای X، از آنها جلو زده است. آقای Y و خانم Z همه روز مشغول حرف زدن پشت سر او هستند.

ترفیع گرفتن در محل کار فقط یک نمونه بود. واقعیت سخت زندگی این است که وقتی به چیزی که به دست آورده اید یا انجام داده اید حسادت کنند، شروع به حرف زدن پشت سرتان خواهند کرد.

۳) کار بهتری برای انجام دادن ندارند

حرف زدن دیگران پشت سرتان به این معنی است که واقعاً کار بهتر و مفیدتری برای انجام دادن ندارند. مطمئناً همه ما میخواهیم که زندگی مفیدتری داشته باشیم، بسیار پرمفهوم تر از غیبت کردن و حرف زدن پشت سر این و آن. این فقط نشانگر یک واقعیت است: آنها افرادی بیچاره و قابل ترحم هستند.

وقتی دیگران پشت سرتان حرف میزنند چه بکنید

۱) هیچ کاری نکنید

یکی از اولین کارهایی که باید بفهمید و درک کنید این است که هیچ کاری از دستتان برنمی آید. ممکن است بتوانید یک نفر که پشت سرتان حرف زده است که خاموش کرده یا توجیه کنید اما اینکار را درمورد چند نفر در دنیا میخواهید انجام دهید؟ آیا میدانستید که آدمی مثل استیو جابز هم منتقدان زیادی داشته که از شیوه مدیریت و بازاریابی او و حتی شخصیتش خوششان نمی آمده؟ نکته ای که میخواهیم عنوان کنیم این است که علیرغم هر کاری که در زندگیتان میکنید و میزان موفقیتتان، همیشه آدمهایی هستند که مخالف شما باشند و برای پایین کشیدن شما ممکن است پشت سرتان حرف بزنند. 

۲) بفهمید که آنها هیچ اهمیتی ندارند

آدمهایی که پشت سر شما حرف میزنند، در زندگیتان اهمیتی ندارند. اگر واقعاً آدمهای مهمی در زندگی شما بودند، طرف شما بودند، درست است؟ شادی و خوشبختی واقعی شما به پیشرفت و سلامت خود و عزیزانتان بستگی دارد. هر چه که دیگران میگویند، احساس میکنند یا انجام میدهند نباید بر خوشبختی و طرزفکر شما اثر بگذارد. قبل از اینکه دیر شود این مسئله را درک کنید.

۳) وقتی از آنها میگذرید، با اعتمادبه نفس لبخند بزنید

بدترین ضربه به کسی که پشت سر شما حرف میزند این است که ببیند با اعتمادبه نفس کامل به آنها لبخند میزنید؛ لبخندی که میگوید «من میدانم که پشت سرم حرف میزنید اما برایم مهم نیست!» وقتی از کنارشان عبور میکنید، طوری راه بروید که انگار خوشبختترین آدم روی زمین هستید.

۴) به حرفهایشان بخندید

یکی دیگر از بدترین ضربه هایی که میتوانید به کسانی که پشت سرتان حرف میزنند وارد کنید، شادی و خوشبختی شماست. این واقعیت که این کار آنها اهمیتی برای شما نداشته و اذیتتان نکرده است به معنی شکست آنهاست.

۵) احساس قربانی شدن نکنید

همانطور که احتمالاً تا حالا متوجه شده اید، موقعیتی که دیگران پشت سرتان حرف میزنند به موفقیت شما در چیزی که توسط آنها مورد حسادت واقع شده بستگی دارد. این فقط به یک واقعیت منتهی میشود: از همان ابتدا شما پیروز میدان بوده اید. نقشتان را بعنوان برنده، بازی کنید، جشن بگیرید و از این واقعیت که حتماً ارزشمند بوده اید که درموردتان حرف میزنند، لذت ببرید.

۶) دستگاه پشتیانی خودتان را داشته باشید

بله، همه ما دوستان و همکارانی داریم که مراقب ما هستند. اگر شما اینطور نیستید، دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد زیرا همه ما باید از جایی شروع کنیم، درست است؟ با محبت کردن به اطرافیانتان شروع کنید. هر روز برای مهربان بودن تلاش کنید. با این روش طرفدارانی برای خودتان درست خواهید کرد. داشتن یک سیستم پشتیبانی سالها طول میکشد، پس صبور باشید و هر روز را یک چالش جدید ببینید.

۷) برای رویارو شدن با آنها خوب برنامه ریزی کنید

واکنش بد در چنین موقعیتی کمکتان نخواهد کرد. فقط این واقعیت را ثابت خواهد کرد که از نظر ذهنی تحت تاثیر آن حرفها قرار گرفته اید. آرام باشید و از این مهمتر نشان دهید که شایعاتی که درموردتان شکل گرفته است هیچ اهمیتی برایتان ندارد. اگر لازم است در موقعیتی مثل این برخورد کنید، باید خوب برنامه ریزی کنید. با این افراد پشت درهای بسته صحبت کنید تا کس دیگری از ماجرا باخبر نشوید.

چشمتان را باز کنید

حتماً بسیاری از افراد سرشناس و موفق را می شناسید که مورد انتقاد قرار گرفته اند و توسط کسانی که پشت سرشان حرف میزده اند مورد استهزاء قرار گرفته اند.

آنها چه وجه اشتراکی دارند؟ درکنار این واقعیت که توسط میلیونها نفر مورد انتقاد قرار گرفته اند، در کار خودشان بسیار موفق بوده اند. همه این افراد به آرزوهایشان رسیده اند. اینکه چطور به آرزوهایشان دست یافته اند یا مسیر درستی را برای آن انتخاب کرده اند یا نه بحث دیگری است که در اینجا به آن نمیپردازیم. نکته مهم موفقیت آنهاست.

تنها راه موفقیت

نه، با دعوا کردن با هر یک نفری که پشت سرتان حرف میزند، موفق نخواهید شد. با احساس ناامیدی و منزوی شدن هم همینطور. تنها راه موفقیت، جلو رفتن و ادامه دادن راهتان علیرغم حرف دیگران است. تنها راه موفقیت همین است!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 9:43  توسط راستین فرحبخش  | 

۵ دلیل برای اینکه همین امروز برای مسافرت برنامه‌ریزی کنید

می‌خواهیم لیستی از فواید بسیار مسافرت رفتن را برایتان عنوان کنیم تا همین امروز برای برنامه‌ریزی یک سفر وارد عمل شوید.
 
۱. به از بین بردن استرس‌تان کمک می‌کند.

تحقیقات نشان می‌دهد، حتی یک روز تنیس بازی کردن یا رفتن به حاشیه شهر در آخر هفته‌ها می‌تواند به کاهش هورمون استرس و حتی پایین آوردن فشارخونتان کمک می‌کند. پس ببینید یک مسافرت یک تا دو هفته‌ای چه فوایدی را می‌تواند برایتان به دنبال داشته باشد. هم باعث می‌شود بهتر و جوان‌تر به نظر برسید، بهتر با سرماخوردگی در طول سال مقابله کنید، و در محل‌کار استرس بسیار کمتری داشته باشید. همچنین می‌دانیم که استرس می‌تواند یکی از دلایل بالا رفتن وزن باشد. پس مسافرت بروید تا استرستان کم شود.

۲. کمی به قلبتان استراحت می‌دهد.

تحقیقات نشان می‌دهد که قلبتان هم به مسافرت نیاز دارد. درواقع، شاید به دو مسافرت در سال نیاز داشته باشد. یک تحقیق نشان داد که خانم‌هایی که حداقل دوبار در سال به مسافرت می‌روند، تا هشت مرتبه کمتر به بیماری قلبی کرونری مبتلا می‌شوند. تحقیقی که روی مردانی که ریسک بالای ابتلا به بیماری کرونری قلب داشتند، انجام شد مشخص کرد که آنهایی که به مسافرت سالانه نمی‌روند، تا ۳۲٪ بیشتر بخاطر حمله قلبی می‌میرند.  

۳. کمک می‌کند به خانواده‌تان نزدیک‌تر شوید.

محققان درمورد تاثیر مثبت مسافرت بر خانواده‌ها مژده می‌دهند. خارج شدن از استرس‌های روزانه به خانواده‌ها کمک می‌کند به هم نزدیک شده و کنار هم جمع شوند. این تجربیات جدید و مشترک، نزدیکی و حس مثبتی را در خانواده ایجاد می‌کند که حتی بعد از اتمام مسافرت نیز ادامه پیدا می‌کند.

۴. باعث می‌شود در محل‌کار باهوش‌تر و باانگیزه‌تر باشید.

یک مسافرت -- مخصوصاً اگر به دور از ابزارها و دستگاه‌های الکترونیکی باشد -- می‌تواند وقفه‌ای شادی‌آور باشد. حتی ممکن است در محل‌کار نیز بهتر شوید. دلیل آن این است که براساس تحقیقات استرس می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های شما اثر داشته باشد. بعد از گذشت چند روز آزادی از استرس‌های روزانه، می‌توانید تصمیمات عاقلانه‌تری در محل‌کار داشته باشید.

۵. شادترتان می‌کند.

یک تحقیق نشان داده است که سطح فشار و افسردگی درمیان خانم‌هایی که بیشتر مسافرت می‌روند (یک یا دو بار در سال) درمقابل آنهایی که میزان مسافرت‌ رفتنشان کمتر بوده است، پایین‌تر است. درواقع، به نظر می‌رسد که حتی برنامه‌ریزی برای یک مسافرت روحیه را تقویت می‌کند. 
۱. ابتدا بفهمید رفتار خصمانه یا توهین‌آمیز به چه رفتاری گفته می‌شود. نمونه‌ها:

• رفتار پرخاشگرانه یا تهدیدآمیز
• انتقاد مداوم، سرزنش، طعنه یا تحقیر شما، فریاد زدن بر سرتان. استفاده از اینها درمقابل شما، تحقیر اجتماعی
• ارعاب فیزیکی (مثل «آمدن بسمت صورتتان»)
• تخریب وسایل (مثل شکستن چیزها)
• تهدید مستقیم و غیرمستقیم امنیت شما
• خشونت فیزیکی ازجمله هل دادن، ضربه زدن، پرت کردن چیزها به سمتتان، مقاومت دربرابر خواسته‌تان
• رفتار جنسی خشن یا نادرست

۲. بفهمید که هر اشتباهی هم که کرده باشید و هرچقدر هم که طرف مقابلتان عصبانی باشد، هیچوقت مستحق بدرفتاری احساسی یا غیر آن نیستید. اگر وقتی دیگران رفتار توهین‌آمیز با شما دارند به خودتان شک دارید یا خودتان را مقصر می‌دانید، این می‌تواند دلیل خوبی باشد که نزد مشاور بروید تا علت آن را بفهمید.

۳. عواملی که ممکن است شما را دربرابر بدرفتاری آسیب‌پذیر کند مثل سابقه آزار کودکی یا اختلال جدی در خانواده؛ تکرار روابط آزار دهنده؛ شرکت در گروه‌های طردشده که برمبنای نژاد، مذهب، گرایشات جنسی، ناتوانی، ویژگی‌های ظاهری مثل وزن و امثال آن هستند. 

۴. اجازه بدهید بفهمند که مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اید. هیچوقت نمی‌خواهیم باور کنیم که کسی که به او اعتماد داریم با ما بدرفتاری کند، مخصوصاً اگر آن رابطه جوانب مثبتی نیز داشته باشد. درک این مسئله که با شما بدرفتاری می‌شود، مخصوصاً اگر این آزارها کم باشند یا به تدریج اتفاق بیفتند، می‌تواند بسیار دشوار باشد.

۵. آگاه باشید که بسیار افراد پرخاشگر فقط با کسانی اینطور رفتار می‌کنند که به آنها نزدیک هستند. برای بقیه ممکن است افرادی بسیار جذاب و فوق‌العاده باشند --و همین ممکن است باعث شود شما تقصیر را به گردن خودتان بیندازید.

۶. غریزه محافظت از خودتان را به کار بگیرید و درک کنید که جلوگیری از آزار و بدرفتاری بیشتر مسئولیت خودتان است. اما قبل از اینکه تصمیم بگیرید چطور پیش بروید، ارزیابی کنید که آیا می‌توانید با آن فرد به طور مستقیم برخورد کنید یا خیر:

• وقتی کسی با این فرد برخورد می‌کند، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا مسئولیتی قبول می‌کند یا فقط حالت دفاعی می‌گیرد و دیگران را به خاطر مشکل مقصر می‌داند؟

• وقتی با او بخاطر رفتارهای توهین‌آمیزش برخورد می‌شود، آیا مشکل را گردن می‌گیرد یا فقط انکار کرده، توجیه می‌کند، قربانی را متهم می‌کند و امثال آن؟

• آیا وقتی با این فرد برخورد می‌شود، قابلیت این را دارد که بی‌اندازه خشن شود؟ آیا عصبانیتش از کنترل او خارج می‌شود؟ اگر اینطور است، آیا این مسئله را مشکل خودش می‌داند؟

• آیا این فرد تابحال شما را مورد تهدید یا‌ آسیب فیزیکی قرار داده است؟ آیا سابقه خشونت دارد؟ آیا سابقه جزایی و قانونی دارد؟ آیا نوعی اختلال درونی جدی در او مشاهده می‌کنید؟

• آیا قبلاً برای تغییر کردن قول داده است؟ آیا برای گرفتن کمک از متخصص، حتی با وجود مشکل جدی خود، مقاومت می‌کند؟

• آیا انگیزه‌ای برای تغییر در او مشاهده می‌کنید؟ 

• آیا به موادمخدر یا الکل اعتیاد ندارد؟ آیا مشکل یا بیماری روحی-روانی یا اختلال رفتاری جدی که تحت درمان قرار نگرفته باشد (مثل اعتیاد به قمار، اختلال غذایی و امثال آن) در او مشاهده می‌کنید؟ ممکن است این مسائل در رفتارهای خصمانه آن فرد موثر بوده و باشد و درنتیجه تازمانیکه تحت درمان تخصصی قرار نگیرد برطرف نخواهد شد.

۷. اگر به نظر می‌رسد که فردمقابل به نیازها و احساسات شما احترام می‌گذارد و تمایل دارد که مسئولیت کارهایش را بپذیرد، معمولاً ارزشش را دارد که با او قاطع برخورد کنید. همچنین تصمیم بگیرید که آیا این رابطه به اندازه‌ای برایتان اهمیت دارد که برای اصلاحش انرژی و زمان بگذارید.

۸. اگر تصمیم می‌گیرید که با آن فرد برخورد کنید، وقت و جای مناسبی برای آن انتخاب کنید و با آرامش برای او توضیح دهید که با فلان رفتار او مشکل دارید. آن رفتار را به طور کامل و بدون انگیزه‌های مربوط به آن، برایش شرح دهید. اگر سعی کرد آن رفتار را با کاری که شما کرده‌اید توجیه کند، متذکر شوید که راه‌های درستی برای ابراز عصبانیت یا بحث کردن درمورد هر مسئله و مشکل وجود دارد. تاکید کنید که بدرفتاری کردن او با شما هیچ توجیه عقلانی را نمی‌پذیرد. اگر مشکل ادامه پیدا کرد، مسائل را براساس مورد (۶) دوباره ارزیابی کنید. 

اگر همچنان احساس می‌کنید که هنوز کار کردن روی آن فرد ارزشش را دارد، محدوده‌هایی مشخص برای خود تعیین کنید، مثلاً «دیگر هیچ انتقاد درمورد وزنم را نمی‌پذیرم» و از عواقبی طبیعی برای آن مثل محدود کردن ارتباطتان با او استفاده کنید. سپس، ببینید آیا شروع به قبول مسئولیت رفتارش می‌کند یا خیر. اگر فرد به بدرفتاری‌های خود ادامه داد، تصمیم بگیرید که تا چه زمان می‌خواهید برای اصلاح او زمان بگذارید.

۹. محافظت از خود دربرابر افراد بدرفتاری که نمی‌توانید مستقیماً با آنها برخورد کنید:

• رابطه شما با این فرد اختیاری است یا کسی است که به هیچ طریق نمی‌توانید با او برخورد نداشته باشید؟ در مورد دوم، به طور جدی ارتباطاتتان را با او محدود کنید تا فقط در مواردی که واقعاً ضروری هستند با او برخورد داشته باشید. در سایر مواقع، خنثی و بی‌ارتباط با او باشید. اگر آن فرد واقعاً بدرفتار است و برخوردهایی نادرست دارد، او را مثل یک تکه از اسباب و اثاثیه محل بدانید که باید از کنار آنها رد شوید. سعی کنید کمی تغییر ایجاد کنید تا دیگر مجبور به دیدن آن فرد نباشید.

• اگر شدیداً با شما بدرفتاری شده است (مخصوصاً آزار جسمی یا جنسی) می‌توانید از پلیس یا شبکه‌هایی که در محل‌های مختلف (مثل محل‌کار) برای شکایات افراد طراحی شده است، استفاده کنید. اگر فرد درنتیجه آن سعی کرد شما را درگیر کند، مثلاً اینکه چرا شکایت کرده‌اید یا سعی کند که دلتان را به دست آورد، به یاد داشته باشید که هیچ بدهی به او ندارید و اصلاً وارد بازی که شروع کرده است نشوید. آماده باشید که در کمال آرامش بگویید، «اصلاً دوست ندارم درمورد این موضوع حرف بزنم» یا «خواهش می‌کنم مزاحم نشو».

۱۰. اگر فرد بدرفتار یکی از نزدیکان، اقوام، دوستان یا شریک‌زندگی شماست، خیلی خوب درمورد اینکه می‌خواهید رابطه‌تان با او را ادامه دهید یا نه فکر کنید. 

• اگر با فرد موردنظر رابطه احساسی دارید، باید بدانید که مطمئناً به مرور زمان همه چیز بدتر خواهد شد و این رابطه ضربه شدید به اعتمادبه‌نفستان وارد خواهد کرد. معمولاً لازم است که سریعاً از چنین رابطه‌ای بیرون بیایید و حتی با او دوستی ساده هم نداشته باشید. اگر فرد به تصمیم شما برای قطع رابطه احترام نگذاشت، درمورد اینکه چطور می‌توانید از خودتان محافظت کنید، مشاوره بگیرید، رابطه را به طور کل قطع کنید و به هیچ وجه برای شنیدن توضیحاتش هم با او ارتباط برقرار نکنید.

• درمورد دوستان و اقوام می‌توانید زیرکانه رابطه‌تان را محدود کنید. به موقعیت‌هایی فکر کنید که فرد در آن با شما بدرفتاری می کند و موقعیت‌هایی که می‌داند چطور باید رفتار کند، مثلاً:

- برای دیدن دوستی که به الکل اعتیاد دارد، فقط صبح‌ها وقت بگذارید.
- اگر فقط در محیط‌های خصوصی‌تر با شما بدرفتاری می‌کند، دیدار با او را به رستوران و محیط‌های عمومی محدود کنید.
- اگر سابقه این را دارید که وقتی با او در ماشین هستید شروع به بدرفتاری کلامی یا بدتر از آن می‌کند (مثل رانندگی بی‌دقت و خطرناک)، همیشه خودتان ماشین ببرید و سوار ماشین او نشوید.

وقتی این محدودیت‌ها را ایجاد کنید، دیگر الزامی برای توضیح «چرا»ی آن ندارید زیرا مطمئناً فقط حالت دفاعی به خود گرفته و احساساتتان را نادیده خواهد گرفت. از هرگونه بحث یا مشاجره با او درمورد محدودیت‌هایی که ایجاد کرده‌اید خودداری کنید. با جملاتی مثل «فکر می‌کنم این روش به نفع من باشد» یا «اصلاً دوست ندارم درمورد این با او بحث کنم» خودتان را برای پاسخ دادن به او آماده کنید.

آماده باشید که آن فرد از محدودیت‌هایی که برایش تعیین کرده‌اید ناراحت شود زیرا مجبور خواهد شد فرد دیگری را برای آزار و بدرفتاری‌های خود پیدا کند. اگر آن فرد به فشار آوردن به شما و تهدیدتان ادامه داد، یا سعی کرد به شما عذاب‌وجدان بدهد، درمورد اینکه به کل با او ارتباط داشته باشید یا نه دوباره فکر کنید. اگر نمی‌توانید از رابطه‌ای که می‌دانید برایتان مخرب است بیرون بیایید، نزد یک مشاور روانشناس بروید و از او کمک بگیرید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 9:37  توسط راستین فرحبخش  | 

چرا مهربانی‌ های تصادفی اهمیت بسیاری دارد

با اینکه قصد و نیتی که پشت ایده مهربانی کردنِ تصادفی وجود دارد، ایده‌ای فوق‌العاده است، اما ممکن است سوءتعبیراتی ایجاد کند. این سوءتفاهمات از آنجا ناشی می‌شود که ممکن است دریافت‌کننده این مهربانی تمایلی به آن نداشته باشد و اتفاقاً این محبت‌ها موجب نگرانی یا بی‌اعتمادی او شود. بیشتر این بخاطر دنیای پر از شک و سوءظنی است که در آن زندگی می‌کنیم نه ذات مهربانی کردن. اگر مشکل اینجا باشد واقعاً جای خجالت است ولی چاره کار این نیست که این دسته مهربانی کردن‌ها را کنار بگذارید. درمقابل باید تعداد بیشتری از ما و به دفعات بیشتر این کار را بکنیم.

سخاوتمند باشید. به کسانی که دوستشان دارید ببخشید؛ به کسانی که دوستتان دارند ببخشید، به بیچاره‌ها و خوشبخت‌ها و حتی به آنهایی که دوستشان ندارید ببخشید. مطمئن باشید این بخشش‌ها برگشت قابل‌توجهی برایتان خواهد داشت. هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر به دست می‌آورید.

براساس ویکی‌پدیا، مهربانی تصادفی یعنی "عملی عاری از خودخواهی که توسط فرد یا افرادی به منظور کمک کردن یا شاد کردن فردی دیگر انجام می‌گیرد... به طور کلی هیچ دلیلی جز آوردن لبخند بر لبان دیگران و شادتر کردن آنها ندارد."

شاید استفاده از واژه تصادفی کمی گمراه‌کننده است و شاید استفاده از واژه‌هایی مثل ناگهانی بهتر باشد. یعنی کاری که به صورت خودبخود و آزادانه بدون چشم‌داشت به برگشت چیزی انجام می‌شود. مطمئناً چنین رفتاری زمینه داشتن جامعه‌ای سالم و شاد را فراهم می‌آورد که در آن افراد بی‌توقع به هم‌نوعان خود کمک می‌کنند.

اما چه چیز جلو ما را برای انجام چنین کارهایی می‌گیرد؟ علت آن ناامنی‌ها، بی‌اعتمادی‌ها، نداشتن اعتمادبه‌نفس، شک و تردید و کمبودهاست. همین خصایص هم باعث می‌شود که تمایلی به پذیرفتن مهربانی‌های تصادفی دیگران هم نداشته باشیم. اگر احساس بی‌ارزش بودن کنیم، تصور خواهیم کرد که چیزی برای بخشیدن نداریم؛ اگر خودمان را دوست نداشته باشیم، اعتماد نمی‌کنیم که چرا کسی به ما محبت کرده است. می‌ترسیم که حتماً کسی که محبتی کرده است در عوض آن چیزی از ما می‌خواهد یا انگیزه‌ای منفی دارد.

وقتی با سخاوتمندی احساس ناراحتی کنیم، باعث خواهد شد که فقط درگیر خودمان و مشکلات خودمان شویم. وقتی بتوانیم زیبایی محبت کردن تصادفی را درک کنیم، از این پیله‌ای که به دور خودمان تنیده‌ایم بیرون خواهیم آمد و باعث خواهد شد که بتوانیم تمرکز را از روی خودمان برداشته و به سمت دیگران برویم. 

بخشش و محبت تصادفی و ناگهانی بر آنهایی که در تماس با این عمل و افراد درگیر در آن قرار می‌گیرند هم تاثیری قابل‌توجه دارد. بعنوان مثال، آرتور روزنفیلد در صف استارباکس ایستاده بود. مرد پشت سر او بی‌صبر و عصبانی شده، مدام روی بوق می‌زد و بر سر آرتور و کارکنان استارباکس فریاد می‌کشید. آرتور که خودش داشت کم‌کم عصبانی می‌شد، سعی کرد خونسردی خود را حفظ کند و این حالت منفی‌ را به مثبت تبدیل کند به همین خاطر پول قهوه آن مرد را حساب کرده و به راه خود ادامه داد. وقتی آخر روز به خانه رسید، متوجه شد که زنجیره‌ای از بخشش ایجاد کرده است که نه تنها کل آن روز ادامه پیدا کرده بود، بلکه در اخبار عنوان شده و طی 24 ساعت در کل دنیا پخش شده بود.

یادتان باشد هیچ مهربانی کوچک نیست. هر عملی موجی ایجاد می‌کند که انتهای منطقی ندارد. 

آیا می‌توانید دنیایی را تصور کنید که هیچ محبت و مهربانی در آن وجود نداشته باشد. دنیایی که در آن همه فقط به فکر نیازهای خودشان باشند و دیگران را نادیده بگیرند. مطمئناً زندگی کردن در چنین جایی وحشتناک است زیرا واقعیت این است که ما نمی‌توانیم در دنیایی که در آن بخشش، محبت و مهربانی وجود ندارد زندگی کنیم.

مهربانی کردنِ تصادفی برای سلامت ما لازم است، زیرا این رفتارها ما را از خودخواهی و تنهایی آزاد می‌کند. سخاوت واقعی این است که بدون توقع از هرگونه بازگشت و دریافت ببخشید. این مهمترین عمل سخاوتمندی است زیرا بدون شرط، بدون وابستگی و آزادانه است. اینکه این بخشش را در حق دوستان، خانواده یا غریبه‌ها بکنیم، هیچ فرقی ندارد.

شاید فکر کنید که چیزی برای بخشیدن ندارید، اما چه مقدار کمی پول باشد و چه مقدار زیاد، یک فنجان چای باشد یا یک دسته گل هیچ فرقی نمی‌کند. ذات بخشیدن است که اهمیت دارد. همانطور که گاندی می‌گوید، "هر کاری که می‌کنیم بی‌اهمیت به نظر می‌رسد اما اینکه انجامشان دهیم خیلی مهم است."
شما خاطره یا تجربه‌ای از این دست مهربانی‌های تصادفی داشته‌اید؟ ما را با نظراتتان خوشحال کنید.
این روزها در هر منطقه‌ای از جهان حفاظت از آب به یکی از مهمترین دغدغه‌ها تبدیل شده است، حتی در مناطقی که آب به نظر فراوان می‌رسد.
حفاظت از آب علاوه بر پولی که برایتان بخاطر پایین آمدن قبض آب پس‌انداز می‌کند، به جلوگیری از آلودگی رودخانه‌های اطراف و حوزه‌های پخش آب نیز کمک می‌کند.

حفاظت از آب همچنین با کاهش اشباع خاک و آلودگی ناشی از نشت آب، می‌تواند حیات سیستم‌های سپتیک را نیز افزایش دهد. پر شدن سیستم‌های فاضلاب شهری نیز باعث خواهد شد فاضلاب اضافه به رودخانه‌ها و دریاچه‌ها جریان یابد. هرچه میزان آبی که در این سیستم‌ها جریان دارد کمتر باشد، احتمال آلودگی نیز کمتر خواهد بود. در بعضی جوامع با حفاظت از آب در خانه‌ها از گسترش سیستم فاضلاب شهری که بسیار پرهزینه است جلوگیری به عمل آمده است.

 
صرفه‌جویی در مصرف آب در خانه‌

۱. شیر و لوله‌های آب را چک کنید که نشتی نداشته باشند.

یک چکه کوچک از شیر آب قدیمی و خراب می‌توانید 75 لیتر آب را در یک روز هدر دهد. نشت‌های بزرگتر این هدر رفتن آب را به صدها لیتر در روز می‌رسانند.

۲. از توالت بعنوان زیرسیگاری یا سطل زباله استفاده نکنید.

هر بار که بخاطر دور ریختن ته سیگار یا دستمال کاغذی یا زباله‌هایی مثل این سیفون توالت را می‌زنید، 20 تا 25 لیتر آب هدر خواهد رفت.

۳. توالت‌ها را برای نشتی چک کنید.

کمی رنگ خوراکی در مخزن توالت فرنگی بریزید، اگر بدون سیفون زدن، رنگ تا ۳۰ دقیقه به کاسه توالت تراوش کرد، نشتی وجود دارد که باید بلافاصله تعمیر شود. 

۴. از کنتور آب برای چک کردن نشتی‌های پنهان آب استفاده کنید.

کنتور آب خانه را بخوانید، دو ساعت از آب استفاده نکرده و دوباره عدد آن را بخوانید. اگر عدد یکسان نباشد حتماً نشتی در خانه وجود دارد.

۵. از سردوشی‌هایی که در مصرف آب صرفه‌جویی می‌کند و همچنین شیرآب‌های کم‌فشار استفاده کنید.

نصب این سردوشی‌ها بسیار ساده بوده و هزینه بسیار کمی هم به دنبال دارد. یادتان باشد، دوش‌های طولانی با آب داغ، در هر دقیقه 20 تا 35 لیتر آب هدر می‌دهد. زمان دوش‌ گرفتن‌هایتان را محدودتر کنید. 

۶. در مخزن توالت بطری‌های پلاستیکی یا تقویت‌کننده شناور قرار دهید.

برای صرفه‌جویی در آب و کاهش هدر رفتن آن،  به ارتفاع ۲ تا ۵ سانت داخل دو بطری پلاستیکی را با سنگ‌ریزه پر کنید تا سنگین شوند. بطری‌ها را پر از آب کنید، در آنها را ببندید و آنها را در مخزن توالت فرنگی قرار دهید. همچنین می‌توانید یک تقویت‌کننده شناور ارزان خریداری کرده و در توالت نصب کنید. این کار از هدر رفتن ده‌ها لیتر آب در روز جلوگیری می‌کند.

اطمینان یابید که حداقل 10 لیتر در مخزن توالت آب باشد تا سیفون درست کار کند. اگر آب کافی برای سیفون زدن در مخزن  نباشد، فرد اهرم را بیشتر به سمت پایین نگه خواهد داشت. مطمئناً یک بار سیفون زدن درست که 7.5 لیتر آب مصرف می‌کند، بسیار بهتر از دو بار سیفون زدن ناقص است که هربار 1.5 لیتر آب هدر می‌دهد. 

۷. لوله‌های آب را عایق بندی کنید. 

عایق کردن لوله‌ها کاری آسان و کم‌هزینه است. با این روش آب بسیار سریعتر داغ شده و از هدر رفتن آب وقتی منتظر گرم شدن آن هستید جلوگیری خواهد شد.

۸. دوش‌های کوتاهتر بگیرید.

یک راه برای کاهش مصرف آب این است که در زمان دوش گرفتن موقع شستن خود آب را بسته و فقط برای آب گرفتن و شستشوی کف‌ها آن را باز کنید. در یک دوش ۴ دقیقه‌ای حدود 75 تا 150 لیتر آب مصرف می‌شود.

۹. موقع مسواک زدن آب را ببندید.

نیازی نیست که وقتی مشغول مسواک زدن هستید آب همچنان باز بماند. فقط کافی است ابتدا آن را باز کرده، مسواکتان را خیس کنید و آب را ببندید و در آخر کار موقع آب کشیدن دهان آن را باز کنید.

۱۰. ریش‌تراشتان را در سینک دستشویی آب بگیرید.

کاسه دستشویی را با چند سانتی‌متر آب گرم پر کنید و برای آب گرفتن ریش تراشتان از این آب استفاده کنید. 

۱۱. ماشین ظرفشویی و لباسشویی را پُر استفاده کنید.

برای صرفه‌جویی بهینه در مصرف آب، ماشین ظرفشویی و لباسشویی باید حتماً با ظرفیت کامل مورد استفاده قرار گیرند. بیشتر تولیدکنندگان شوینده‌های مخصوص ماشین ظرفشویی توصیه می‌کنند که ظروف را قبل از گذاشتن در ماشین، آب نگیرید تا در مصرف آب صرفه جویی شود.

درمورد ماشین لباسشویی نیز از زدن دکمه دور اضافه خودداری کنید زیرا دستگاه برای آبگیری بیشتر لباسها ۲۰ لیتر بیشتر آب مصرف خواهد کرد. وقتی می‌خواهید دستگاه را نصفه پر کنید، سطح آب را مطابق با حجم لباس‌ها تعیین کنید. دستگاه‌های لباس‌شویی قدیمی‌تان را عوض کنید. ماشین لباسشویی‌های جدید ۵۰-۳۵ درصد آب و ۵۰ درصد انرژی کمتری برای هر بار کار کردن مصرف می‌کنند. 

۱۲. استفاده از دستگاه‌های دفع زباله را محدود کنید.

این دستگاه‌ها که زیر سینک ظرفشویی نصب می‌شوند برای عملکرد درست به آب زیادی نیاز دارند و میزان مواد جامد داخل انبار فاضلاب خانگی را بیشتر کرده که موجب مشکل می‌شود. 

۱۳. وقتی می‌خواهید ظرف‌ها را با دست بشویید، آب را مداوم باز نگذارید.

اگر کاسه ظرفشویی‌تان دوتایی است، یکی از آنها را با آب و مایع ظرفشویی و یکی را با آب تمیز پر کنید. اگر کاسه‌ ظرفشویی‌تان یکی است، ظرف‌های شسته‌شده را در سبد ظرف بگذارید و با اسپری آب یا کاسه آب داغ آنها را بشویید. 

۱۴. موقع شستن سبزیجات شیر آب را باز نگذارید.

کافی است سبزیجات را در کاسه پُرشده با آب ظرفشویی خیس کنید.

۱۵. یک بطری آب آشامیدنی در یخچال بگذارید.

باز گذاشتن شیر آب برای به منظور خنک شدن برای نوشیدن موجب هدر رفتن آب می‌شود. می‌توانید آب آشامیدنی‌تان را در بطری در یخچال نگهداری کنید.



صرفه‌جویی در مصرف آب در حیاط و باغ

۱۶. گیاهانی مقاوم دربرابر بی‌آبی در باغچه حیاط بکارید.

بسیاری از گل‌ها و گیاهان به آب بسیار کمتری نیاز دارند تا شادابی و طراوت خود را حفظ کنند. سعی کنید گیاهان خاص منطقه خودتان را در باغچه بکارید زیرا آب بسیار کمتری نیاز دارند و نسبت به بیماری‌های منطقه‌ای گیاهان مقاوم‌تر هستند. همچنین دقت کنید که گیاهان با میزان نیاز به آب یکسان را به صورت گروه‌بندی شده در باغچه بکارید.

۱۷. یک لایه کود دور درخت‌ها و گیاهان بریزید.

کود تبخیر آب را کندتر خواهد کرد و به رشد گیاهان کمک می‌کند. افزودن 5 تا 7 سانت کود طبیعی به باغچه توانایی خاک برای حفظ آب خود را افزایش می‌دهد. 

۱۸. کف حیاط را آب ندهید.

شلنگ را طوری تنظیم کنید که به گل‌ها و گیاهان آب بخورد نه کف حیاط.

۱۹. فقط در مواقع لزوم به باغچه آب بدهید.

یک راه خوب برای اینکه بفهمید باغچه‌تان به آبیاری نیاز دارد یا نه این است که پایتان را روی چمن‌های کف باغچه بگذارید، اگر با قدم برداشتن شما علف‌ها به سمت بالا برگردند، یعنی نیازی به آبپاشی ندارند. اگر صاف بمانند یعنی باغچه‌ آماده آبیاری است. بلندتر نگه داشتن چمن‌های کف باغچه همچنین حفظ آب پای گیاهان را افزایش می‌دهد.

بیشتر باغچه‌ها فقط به یکبار در هفته آبیاری نیاز دارند. در فصل‌های خشک می‌توانید آبیاری باغچه را به کل متوقف کنید و باغچه خشک و قهوه‌ای خواهد شد. با آمدن هوای خنک‌تر شبنم صبحگاهی و باران باغچه را دوباره به حالت طبیعی خودش برمی‌گرداند. شاید این باعث شود در تابستان باغچه‌تان خشک باشد اما آب بسیار زیادی را صرفه‌جویی خواهد کرد.

۲۰. باغچه را عمیق آبیاری کنید.

آب دادن به باغچه را به اندازه‌ای انجام دهید که آب به خوبی به ریشه گیاه نفوذ کند. آبپاشی سطحی هم سریع تبخیر می‌شود و هم فایده چندانی برای ریشه گیاه نخواهد داشت. برای اینکه بفهمید تا چه اندازه باید آب را پای یک گیاه بگیرید، یک قوطی کنسرو خالی کنار آن بگذارید، وقتی قوطی پُر شد، آبپاشی شما کافی است. 

۲۱. آبیاری باغچه را در ساعات اولیه روز انجام دهید.

آبیاری گیاهان در اول صبح بسیار بهتر از شب است زیرا از رشد قارچ‌ها جلوگیری می‌کند. همچنین آبیاری در صبح زود و اواخر شب تبخیر شدن آب پای گیاهان را نیز کاهش می‌دهد. از آب دادن به گیاهان در هوای پُرباد خودداری کنید زیرا باد تبخیر آب را افزایش می‌دهد.

۲۲. از سیستم‌های آبیاری کارآمد برای آب دادن به گل‌ها و گیاهان استفاده کنید و به آنها کود طبیعی بدهید.

اضافه کردن کودهای طبیعی به خاک باغچه به جذب و حفظ آب کمک می‌کند. روی قسمت‌هایی از باغچه که به تازگی گل و گیاه کاشته‌اید، کود طبیعی بریزید.

بااستفاده از راهکارهای زیاد می‌توانید تا حد زیادی برای آبیاری باغچه در مصرف آب صرفه‌جویی کنید:

- نصب شلنگ‌های جذب‌کننده
- نصب سیستم‌های جمع‌آوری آب باران
- نصب سیستم آبیاری بارانی

از آب دادن بیش از حد به گل‌ها و گیاهان خودداری کنید زیرا هم موجب از بین بردن سلامت گیاه و هم زرد شدن برگ‌های آنها می‌شود.

برای آبیاری دستی، از سرشلنگ‌های اسپری‌کننده استفاده کنید.

۲۳. موقع شستن ماشین، شیر آب را باز نگذارید.

تا حد امکان اتومبیل خود را برای شستن به کارواش ببرید ولی اگر امکانش نبود، ماشینتان را با استفاده از یک سطل آب و شوینده بشویید. از شلنگ آب فقط برای آب کشیدن استفاده کنید. این روش تا 500 لیتر در مصرف آب صرفه‌جویی خواهد کرد. یک ایده بهتر می‌تواند استفاده از دستگاه‌های شستشوی اتومبیل بدون آب باشد که شرکت‌های بسیاری عرضه می‌کنند.

۲۴. برای شستن حیاط و پارکینگ از جارو استفاده کنید نه شلنگ.

۲۵. نشتی لوله‌ها، شلنگ‌ها و شیرهای آب حیاط را چک کنید.

نشتی‌های بیرون خانه آنقدرها بد به نظر نمی‌رسند چون به اندازه نشتی‌های داخل خانه مشخص نیستند. اما به همان میزان می‌توانند موجب هدر رفتن آب شوند. دقت کنید که نشتی شلنگ‌ها و شیرهای آب را مداوم چک کنید.

این روزها مسئله کمبود آب در سراسر جهان به بحرانی عمومی تبدیل شده است. به همین علت، اقدام برای صرفه‌جویی در مصرف آن نه تنها هزینه‌هایتان را کاهش خواهد داد، بلکه برای کشور و نسل‌های آینده نیز مفید خواهد بود. صرفه‌جویی در مصرف آب در خانه نیاز به هیچ هزینه اضافی ندارد. بااینکه وسایل و دستگاه‌های صرفه‌جویی آب مختلفی در بازار وجود دارد، اما حتی بدون کمک گرفتن از این وسایل هم می‌توانید در مصرف آب صرفه‌جویی کنید. بعنوان مثال، ۷۵ درصد از آب استفاده‌شده‌ در خانه‌ها مربوط به حمام و ۲۵ درصد آن مربوط به دستشویی می‌شود. با نصب شیرهای کم‌فشار و تقویت‌کننده‌های شناور که هزینه چندانی ندارند می‌توانید به میزان قابل‌توجهی در مصرف آب ماهیانه خانه‌تان صرفه‌جویی کنید. وقتی همه اعضای خانواده از اهمیت بحران کمبود آب آگاه باشند، صرفه‌جویی در مصرف آن  به مسئله‌ای طبیعی در خانه تبدیل خواهد شد. والدین حتماً برای آموزش فرزندانتان برای استفاده از روش‌های صرفه‌جویی‌کننده در مصرف آب زمان بگذارید. یادتان باشد مسئله کمبود آب را جدی بگیرید و صرفه‌جویی در مصرف آن را به یکی از عادت‌های خانواده درآورید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 9:34  توسط راستین فرحبخش  | 

۵ راه برای باریک‌تر و بلندتر دیده شدن پاها

تقریباً همه ما آرزو داریم که پاهایی بلند و باریک داشته باشیم. اما شاید تعداد کمی از ما پاهایی مانکن‌گونه داشته باشند و بقیه همیشه به این فکریم که چطور پاهایمان را زیباتر کنیم. این روزها خیلی‌ها برای زیباتر شدن عکس‌هایشان از فتوشاپ استفاده می‌کنند، اما در زندگی واقعی چطور؟ آیا راهی برای باریک‌تر و بلندتر دیده شدن پاها وجود دارد؟ پاسخ آن ساده است. چند راهکار عملی وجود دارد که باعث می‌شود بیننده پاهای شما را بلند‌تر، خوش‌فرم‌تر و باریک‌تر ببیند.
 
۱. انتخاب کفش مناسب

یکی از بهترین راه‌ها برای بلندتر نشان دادن پاهایتان، پوشیدن کفس پاشنه‌بلند است. این کفش‌ها نه تنها قدتان را بلندتر می‌کند بلکه پاهایتان را هم بلندتر نشان می‌دهد. به دنبال کفش‌هایی باشید که نوک آن کمی تیز باشد. اما برای کسانی که این کفش‌ها برایشان راحت نیست، می‌توانند از کفش‌های پاشنه یکسره استفاده کنند. نکته دیگری که باید به خاطر داشته باشید این است که ساق پاهایتان را با چکمه نپوشانید چون باعث کوتاه‌تر دیده شدن آنها می‌شود.
 
۲. هماهنگ کردن رنگ کفش

همیشه کفش‌هایی دقیقاَ رنگ جوراب‌شلواری یا دامنتان بپوشید. اینکار خط بلندتری را در ذهن بیننده ایجاد می‌کند. همچنین پوشیدن لباس سرتاسر یک رنگ از بالا به پایین باعث می‌شود پاهایتان بلندتر به نظر برسد. اگر از رنگ‌های تیره استفاده می‌کنید، می‌توانید از طیف‌های دیگر آن برای سایر قسمت‌های لباستان استفاده کنید.
 
۳. پوشیدن پیراهن

شلوار خط کمر را مشخص‌تر نشان می‌دهد اما در دامن و پیراهن قد پاها مشخص نیست. بنابراین به جای شلوار از دامن و پیراهن استفاده کنید اما دقت کنید که سبکی مناسب انتخاب کنید. دامن یا پیراهنی انتخاب کنید که راسته باشند اما خیلی تنگ و چسبان نباشند. متداول‌ترین راه برای ایجاد تصور داشتن پاهایی بلند در نظر بینند پوشیدن دامن با خطوط عمودی است.

۴. انتخاب مناسب لبه پایین لباس

هرچه که تصمیم می‌گیرید بپوشید، انتخاب درست لبه پایین لباستان اهمیت بسیار زیادی دارد. لبه مناسب برای لباس باید به زمین برسد. برای کفش‌های پاشنه‌بلندتان باید شلوار دیگری داشته باشید اما اگر کفشتان بدون پاشنه است، لبه شلوارتان باید به زمین برسد. اگر می‌خواهید دامن بپوشید، دقت کنید که دقیقاً تا قبل از زانو باشد و آن را با جوراب‌شلواری و کفش‌های پاشنه‌بلند، هماهنگ کنید.

۵. خط کمر

بااینکه شلوارهایی که خطر کمر پایین دارند بسیار روی مُد است اما اگر می‌خواهید پاهایتان بلندتر دیده شود، باید از پوشیدن آنها خودداری کنید. شلوارهایی انتخاب کنید که کمرشان کمی بالاتر باشد و این باعث می‌شود دیگران تصور کنند که پاهایتان از خط بالاتری شروع می‌شود. ظاهرتان را بلوزهای کوتاه تکمیل کنید و برای زیباتر دیده شدن می‌توانید آن را داخل شلوارتان بگذارید.
 
با این روش‌های ساده می‌توانید از نظر دیگران پاهایی بلند و جذاب داشته باشید!
آیا برایتان غیرممکن است که هرچقدر هم درخواستی غیرمنطقی باشد، بدون عذاب‌وجدان بگویید «نه»؟ اگر نه گفتن به آدم‌ها - چه رئیستان باشد یا عزیزانتان -- بدون اینکه بعد آن حس بدی پیدا کنید، برایتان غیرممکن است، پس یعنی نمی‌توانید به نیازهای خودتان درمقابل نیازهای دیگران اولویت ببخشید. زمانی باید «بله» بگویید که بدانید انجام آن کار برایتان ممکن است، وقتی انجام آن کار در حیطه مسئولیت‌های شماست یا به طریقی مدیون کسی هستید و باید برایش کاری انجام دهید. اما اگر همیشه بخاطر ترس از «نه» گفتن به دیگران «بله» می‌گویید، دیگر زمانش رسیده که وارد عمل شوید و زندگی خود را بدون احساس گناه در دستان خود بگیرید. اگر دوست دارید بدانید چطور، این مراحل را دنبال کنید.
 
مراحل
 
فکر کنید

۱. بفهمید که انجام همه کار از دست شما برنمی‌آید. مشکل شما با «بله» گفتن به همه احتمالاً تا الان باعث شده هیچ وقتی برای خودتان نداشته باشید. ممکن است به دوستتان برای کمک به فروش محصولاتش «بله» گفته باشید، برای کمک به رئیستان در پروژه جدید «بله» گفته باشید و به خواهرتان برای رنگ کردن خانه‌اش «بله» گفته باشید. می‌توانید با شروع به «نه» گفتن این وضعیت را در آینده تغییر دهید.

• چه بخاطر اینکه به آدمهای زیادی «بله» گفته‌اید یا بخاطر تعهدات زندگی شلوغتان، همه کار نمی‌توانید انجام دهید، به خودتان بگویید وقتی حس خوبی ندارید «باشه» گفتنتان غیرممکن است.

۲. به خودتان بگویید که این خودخواهی نیست. یکی از بزرگترین دلایلی که نمی‌توانید بدون احساس عذاب وجدان «نه» بگویید این است که با این کارتان کسانی که به کمک نیاز دارند را ناراحت می‌کنید. اما اگر خودخواه بودید، همیشه فقط به دنبال کارهای خودتان بودید و اصلاً برای «نه» گفتن به دیگران احساس گناه و عذاب‌وجدان نمی‌کردید.

• به خودتان بگویید که خودخواه نیستید و اگر آن فرد فکر می‌کند که بخاطر انجام ندادن کاری غیرمنطقی خودخواه هستید، دلیل برای رفت‌وآمد با آن فرد وجود ندارد.

• به همه زمان‌هایی که به آدم‌ها «بله» گفتید فکر کنید -- کجای آن خودخواهانه است؟

۳. بدانید که نمی‌توانید همه را راضی نگه دارید. بفهمید که راضی نگه داشتن تک‌تک افرادیکه در زندگیتان هستند غیرممکن است و جایی باید خط‌کشی‌هایتان را شروع کنید. ممکن است احساس کنید که با نه گفتن کسی را ناامید کنید و احترام او را به خودتان از دست بدهید، اما خواهید فهمید که برعکس آن درست است. اگر کسی فکر می‌کند که شما باید به همه چیز «بله» بگویید، احتمال اینکه از شما سوءاستفاده کند بیشتر می‌شود. 

• می‌توانید هر از گاهی به کسانی که دوست دارید کمک کنید اما راضی کردن همه آدمها همشه غیرممکن است.

۴. وقتی «نه» می‌گویید، به همه چیزهایی که به آن «بله» گفته‌اید فکر کنید. نباید به «نه» گفتن مثل چیزی منفی نگاه کنید. اگر به انجام دادن کار بیشتر «نه» می‌گویید، به چیزهای مختلفی که برای زندگی‌تان فایده‌بخش خواهد بود «بله» گفته‌اید. اگر به آن چیزها فکر کنید احساس گناهتان کمتر خواهد شد. در زیر به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

• به صرف وقت بیشتر با دوستان، عزیزان و خانواده‌تان به جای انجام کاری که دوست ندارید، «بله» می‌گویید.
• به حفظ اعصابتان و وقت داشتن برای خودتان و سرگرمی‌هایی که دوست دارید «بله» می‌گویید. 
• به داشتن زندگی راحت‌تر که حول چیزهایی که برای خودتان معنی دارد نه دیگران می‌چرخد، «بله» می‌گویید.
• به داشتن حجم کاری معقول به جای دفن کردن خودتان زیر بار کار اضافی «بله» می‌گویید.

۵. درک کنید که چرا «نه» گفتن سختتان است. آیا به این دلیل است که نمی‌خواهید آن فرد رابطه‌اش را با شما قطع کند؟ آیا به این خاطر است که می‌خواهید آن فرد تصور نکند که به فکرش نیستید؟ اینکه بفهمد چه چیز باعث می‌شود نه گفتن برایتان سخت باشد باعث می‌شود بتوانید درمورد موقعیت منطقی‌تر  رفتار کنید.

• اگر به این دلیل که می‌ترسید فردمقابل دیگر به شما اهمیت ندهد نمی‌توانید به او نه بگویید، پس احتمالاَ در رابطه‌ مشکل‌داری هستید و باید سریعاً از آن رابطه بیرون بیایید.

۶. روش‌های مختلف افراد برای «بله» گرفتن از خودتان را بفهمید. اگر بتوانید روش‌های مختلفی را که دیگران برای تاثیر گذاشتن روی شما و مجبور کردنتان به گفتن «بله» را بدانید، «نه» گفتن برایتان راحت‌تر می‌شود زیرا دیگر می‌دانید که آن فرد فقط قصد کنترل کردن شما را دارد. در زیر به بعضی از این روش‌ها اشاره می‌کنیم:

• قلدری کردن: افراد قلدر شما را مجبور می‌کنند که کارهایی که می‌خواهند را برایشان انجام دهید و گاهی این کار را به روش‌هایی واقعاً خشن و بی‌رحمانه انجام می‌دهند. می‌توانید با حفظ خونسردی خودتان و واکنش ندادن، آنها را سر جایشان بنشانید.

• آه و ناله کردن: این افراد شروع به غر زدن درمورد سختی یک کار می‌کنند تا شما را راضی کنند که بدون اینکه از شما مستقیم خواسته باشند، کمکشان کنید. در چنین شرایطی یا بحث را عوض کنید یا از برخورد کردن با آن فرد خودداری کنید و یا بدون اینکه برای کمک به آنها موافقت کنید، بگویید که چقدر برای شرایط سختشان ناراحتید.

• ایجاد عذاب‌وجدان: بعضی‌ها با گفتن اینکه شما هیچوقت کمکشان نمی‌کنید و یا هیچوقت دستشان را نگرفته‌اید، سعی می‌کنند به شما عذاب‌وجدان بدهند.  در این مواقع با آرامش زمان‌هایی را به آن فرد یادآور شوید که کمکشان کرده‌اید و بگویید که این بار متفاوت است و درخواستشان را رد کنید.

• تحسین کردن: این افراد با تحسین عملکرد شما در چیزی حرفشان را شروع می‌کنند و بعد برای کاری از شما درخواست کمک می‌کنند. اسیر این تحسین و تمجیدها نشوید.
 
معقول باشید

۱. با صدایی آرام و قاطع حرف بزنید. با همان صدایی حرف بزنید که از شما خواسته می‌شود پشت تلفن با کسی حرف بزنید. قاطع، آرام و مشخص صحبت کنید. اگر احساسی، سردرگم یا ناراحت به نظر برسید، فردمقابل ضعف شما را دریافته و سعی می‌کند قانعتان کند. اگر آرام و قاطع به نظر برسد، فرد می‌فهمد که منطقی رفتار می‌کنید و «نه» شما را می‌پذیرد.

• اگر صدایتان را بالا نبرید یا ناراحت به نظر نرسید، فرد توضیح و توجیه شما را راحت‌تر می‌پذیرد.

۲. زبان بدنی قاطع داشته باشید. صاف بایستید و دست‌هایتان را در کنار بدنتان نگه دارید و از حالاتی استفاده کنید که بر حرف‌هایتان تاکید کند. موقع «نه» گفتن با فرد مقابل ارتباط چشمی ایجاد کنید تا بفهمد که قاطع هستید. با دست‌ها یا زیورآلاتتان بازی نکنید زیرا نشاندهنده این است که در تصمیمتان مطمئن نیستید. دست به سینه یا خمیده نایستید زیرا نشان می‌دهد که از تصمیمتان خوشحال نیستید و این باعث می‌شود فرد تلاش کند تا بالاخره راضی‌تان کند.

۳. بیش از اندازه عذرخواهی نکنید. اگر از اینکه نمی‌توانید آن را انجام دهید، خیلی ساده یک «ببخشید» بگویید اما هرچقدر سعی کنید این عذرخواهی‌تان را تکرار کنید، قاطعیت لحنتان کمتر خواهد شد. فرد مقابل تصور خواهد کرد که هنوز می‌تواند متقاعدتان کند که آن کار را انجام دهید و باعث خواهید شد که ضعیف به نظر برسید و حس بدتری نسبت به خودتان پیدا کنید. اگر زیاد عذرخواهی کنید یعنی کار اشتباهی انجام داده‌اید و این درست نیست.

• نگویید، «خیلی خیلی معذرت می‌خوام که نمی‌تونم هفته دیگه سگتو نگه دارم. خیلی خیلی از این بابت ناراحتم.»
• درعوض بگویید، «ببخشید برای اینکه هفته دیگه سگتو نگه دارم وقت ندارم.»

۴. توضیح دهید که چرا نمی‌توانید آن کار را انجام دهید. ارائه یک توضیح کوتاه و مختصر باعث می‌شود طرف مقابل درک کند که چرا درخواست او را نپذیرفته‌اید. لازم نیست بیش از اندازه توضیح دهید، در حد یک تا دو جمله کافی است. نیازی به دروغ گفتن یا بهانه آوردن هم نیست. صادق باشید. در زیر به چند نمونه توضیحی که می‌توانید در این شرایط ارائه کنید اشاره می‌کنیم:

• «نمی‌تونم امشب این پروژه رو تموم کنم چون تا آخر شب باید این گزارش را بنویسم.»
• نمی‌تونم فردا به دندون‌پزشکی ببرمت چون ساگرد ازدواجمونه و می‌خواهیم با شوهرم جشن بگیریم.»
• «نمی‌تونم به مهمونیت بیام چون فردا صبحش یک امتحان مهم دارم.»

۵. چند جایگزین به فرد موردنظر معرفی کنید. اگر هنوز بخاطر نه گفتن به آن فرد احساس گناه می‌کنید و واقعاً دوست داشتید که می‌توانستید کمکش کنید، می‌توانید راهکارهای دیگری به او معرفی کنید. اگر واقعاً می‌توانید به طریقی دیگر به او کمک کنید، از بیان آن تردید نکنید و ببینید راهکارتان به دردش می‌خورد یا نه. در زیر به چند جایگزین اشاره می‌کنیم:

• «می‌تونم سعی کنم پروژه رو فردا تموم کنم، فقط اگه بتونی کمک کنی و فردا صبح به چند نفر از مشتری‌هام زنگ بزنی.»
• «می‌خوای ماشنمو بدم خودت بری دندون‌پزشکی؟ به هر حال من فردا ماشینو لازم ندارم،»
• «فردا نمی‌تونم بیام مهمونیت اما بعد از اینکه امتحانمو دادم حتماً برای آخر هفته با هم قرار می‌گذاریم و یه قهوه می‌خوریم، باشه؟»
 
نکات

• اگر به خودتان احترام نگذارید، راه بی‌احترامی کردن دوستان، همکاران، هم‌کلاسی‌ها، و اعضای خانواده‌تان هم به شما باز می‌شود.
• اگر «نه» گفته‌اید، به هیچ‌کس اجازه ندهید بخواهد شما را تحت‌تاثیر قرار دهد تا کاری که می‌خواهد را برایش انجام دهید.
• بفهمید که رفتن با حفظ احترام خود بسیار بهتر از ماندن در آن موقعیت است، هرچقدر هم که طرف‌مقابل سعی کند حس عذاب‌وجدان به شما بدهد.
• هر تعداد راهی هم که برای متقاعد کردن شما استفاده کنند، اگر «نه» گفته‌ و دلایلتان را هم بیان کرده‌اید، دیگر نیازی به ایستادن و توضیح بیشتر نیست.
• یادتان باشد، اگر کسی به مذهب، اخلاقیات یا ارزش‌های شما احترام نمی‌گذارد، به آنها اجازه ندهید برایتان دلیل مخالفتشان را توضیح دهند.
• وقتی قاطعیت شما در خطر است، بحث کردن سخت‌تر می‌شود ولی در هر حال این کار را بکنید.
• گاهی وقت‌ها اگر کار درست را انجام دهید احساس تنهایی خواهید کرد اما بدانید که تنها نیستید.
• آدمها سعی می‌کنند نظر شما را عوض کنند اما روی حرفتان بایستید زیرا در آخر احترام آنها به شما بیشتر خواهد شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 9:57  توسط راستین فرحبخش  | 

چطور با بدخلقی‌های افراد سالخورده برخورد کنیم

همه ما با بالا رفتن سنمان تغییر می‌کنیم. از نوزادی تا نوجوانی، و در آخر بزرگسالی. گفته می‌شود وقتی افراد بزرگسال پیرتر می‌شوند، کم‌کم به دوران کودکی خود برمی‌گردند و در آخر به اندازه یک نوزاد، ناتوان و نیازمند کمک دیگران می‌شوند. اگر قرار باشد از والدین یا پدربزرگ و مادربزرگ پیرمان مراقبت کنیم، گاهی کنترل احساساتمان بسیار سخت می‌شود. درست است که آنها بسیار عاقل و دانا هستند اما خیلی‌وقت‌ها ممکن است لجوج و یک‌دنده شوند. به همین دلیل، می‌خواهیم راهنمایی‌تان کنیم که در چنین مواقعی بهترین و درست‌ترین رفتار را داشته باشید.
 
مراحل

۱. آرامشتان را حفظ کنید. بله، درست است که هر دو شما بزرگسال هستید و ممکن است بخواهید دعوا راه بیندازید، اما باید بدانید که با عصبانیت همه چیز بدتر خواهد شد. فرد پیرتر خیلی بیشتر از شما سردرگم است و شاید هم فقط به دنبال جلب توجه‌تان باشد. وقتی آدم‌ها پیر می‌شوند احساس تنهایی بیشتری می‌کنند زیرا افراد جوان دور و برشان بیشتر از هم‌سن و سالانشان هستند. وقتی احساس می‌کنید که فضای حاکم به سمت دعوا و مشاجره می‌رود، آرامشتان  را حفظ کنید. گاهی اوقات ممکن است فکر کنید با چنین رفتاری آنها احساس خواهند کرد که به حرف‌هایشان گوش نداده‌اید و همین باعث خواهد شد که به طرزی بی ادبانه به آنها پاسخ دهید. متاسفانه افراد سالخورده ممکن است برای جلب توجه شما یا از بین بردن تنهایی خودشان، از قصد بخواهند دعوا راه بیندازند. در چنین مواقعی، آرام بمانید.

۲. وقتی با آنها حرف می‌زنید، لبخند بزنید. لبخند زدن به آنها و حفظ ارتباط چشمی نشان می‌دهد که خوب به حرف‌هایشان گوش می‌کنید. حتی اگر لبخندتان مصنوعی باشد، نیاز آنها به توجه از جانب شما را راضی خواهد کرد.

۳. با آنها حرف بزنید. درمورد گذشته‌شان با آنها حرف بزنید اما اجازه ندهید وارد داستان‌های منفی و ناراحت‌کننده گذشته‌شان شوند چون این باعث استرس و فشار بیشتر در آنها خواهد شد. درمورد مدرسه رفتنشان، محل زندگی قدیمی‌شان، سرگرمی یا جوانی‌شان از آنها بپرسید. 

۴. کمکشان کنید کار کنند. این کار باعث می‌شود بیشتر قدردانتان باشند. گاهی‌اوقات کمک به آنها در کارهایشان مهارت‌های تازه‌ای به شما یاد خواهد داد. بعنوان مثال، کمک به باغبانی حیاط خانه و کاشت گیاهان و گل‌های مختلف، باعث شادی و سرزندگی هر دو شما خواهد شد. 

۵. آنها را به جاهای مختلف بیرون از خانه ببرید. برای یک فرد مسن خیلی سخت است که بیشتر از ۵ ساعت در خانه بماند، ممکن است خیلی فعال به نظر نرسند اما افسردگی در هر سنی ممکن است اتفاق بیفتد. ازاینرو آنها را از خانه بیرون ببرید تا کمی پیاده‌روی کنند. اینکار باعث می‌شود ذهن هر دو شما آزاد شود.

۶. در آغوششان بگیرید. بغل کردن یکی از بهترین داروهاست. آدم‌ها برای لمس کردن ساخته شده‌اند. افراد سالخورده‌ای که احساسات منفی دارند کسانی هستند که به ندرت در آغوش دیگران گرفته می‌شوند. ازاینرو، اگر می‌بینید عصبانی یا ناراحت هستند، بنشانیدشان و یا یک بغل گرم غافلگیرشان کنید. با اینکار حالتی را در آنها خواهید دید که قبلاً ندیده بودید. اگر مقاومت کردند، در جایتان بمانید اما خیلی سفت در آغوششان نگیرید زیرا ممکن است به آنها صدمه بزند. بالاخره نرم خواهند شد.

۷. بخندانیدشان. خنده تنها راهی است که کمک می‌کند زندگی به نظرشان لذت‌بخش برسد. کاری کنید که بخندند. همانطور که از قدیم هم گفته‌اند، واقعاً خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. یک فیلم کمدی برایشان بگذارید تماشا کنند یا برایشان لطیفه تعریف کنید. 

۸. تنهایشان بگذارید. اگر همه این روش‌ها با شکست روبه‌رو شد، از آنها فاصله بگیرید. ممکن است به دلایل دیگری عصبانیتشان را سر شما خالی کرده باشند. همچنین اگر دیدید بطور مداوم شما را بخاطر همه‌چیز متهم می‌کنند، بهترین روش این است که از آنها فاصله بگیرید زیرا اگر اطرافشان باشید ممکن است از شما سوءاستفاده کنند که برای سلامت ذهنی شما اصلاً خوب نیست.
 
نکات

• صبور بودن لازمه برخورد با افراد سالخورده است. مغز جوان‌ها بسیار سریع‌تر از پیرها کار می‌کند.

• اگر به اختلافی برخوردید، خیلی راحت بگویید، «خیلی متاسفم که با هم هم‌عقیده نبودیم. میشه دست از جنگیدن برداریم؟» درست است که شجاعت می‌خواهد اما ارزشش را دارد. 

• آدم‌های پیر دوست دارند همیشه تجربه‌هایی که به دردشان خورده است را در اختیار دیگران بگذارند. اما همیشه هم عمل کردن به آن توصیه‌ها درست نیست. فقط کافی است که به حرف‌هایشان گوش دهید و راه خودتان را بروید.

• وقتی فرد پیر علاقه‌ای به حرف زدن نشان می‌دهد. بگذارید کمی به حال خود باشند. مطمئناً بعد از مدتی بهتر شده و خودشان برمی‌گردند.
 
هشدارها

• بیشتر به ملاقات افراد سالخورده بروید. الان در سنی هستند که تنها شده‌اند و نیاز به انرژی دارند که شما به آنها می‌دهید. 

• وقتی می‌خواهید در آغوششان بگیرید، اگر از شما خواستند که رهایشان کنید، به حرفشان گوش دهید.
افرادیکه دچار اختلال شخصیتی پارانوئیدی هستند، به طور کل دچار بی‌اعتمادی فراگیر و شکاکیت به دیگران هستند. فرد مبتلا به این اختلال معمولاً همیشه باور دارد که انگیزه‌های دیگران مشکوک و حتی بدخواهانه است.

افراد مبتلا به این اختلال تصور می‌کنند که دیگران قصد ضربه زدن، آسیب رساندن به آنها و فریبشان را دارند، حتی اگر هیچ شواهد و مدارکی برای اثبات آن در دست نداشته باشند. بااینکه داشتن درجاتی از پارانویا درمورد بعضی موقعیت‌های خاص در زندگی‌شان برای همه آدمها طبیعی است، اما افراد مبتلا به شخصیت پارانوئیدی، این شکاک بودن را تا حد افراطی پیش می‌برند -- تا جاییکه بر کلیه روابط کاری و شخصی آنها اثر منفی می‌گذارد.

کنار آمدن با افراد مبتلا به اختلال شخصیتی پارانوئیدی معمولاً بسیار دشوار است و این افراد معمولاً در روابط نزدیک خود دچار مشکل هستند. این شکاکیت و خصومت بی‌اندازه آنها در جدل‌ها، شکایت‌ها یا گاهی سردی و سکوت خصمانه‌شان نمود پیدا می‌کند. ازآنجا که بیش از حد گوش بزنگ تهدیدهای احتمالی هستند، ممکن است رفتاری دفاعی، مرموز و گمراه‌کننده داشته باشند و به نظر بی احساس و بسیار سرد برسند. بااینکه به ظاهر انتقادی، منطقی و غیراحساساتی به نظر می‌رسند، اغلب اوقات با رفتارهایی خصومت‌گرایانه، لجوجانه و نیش‌دار نشان می‌دهند که تحت‌تاثیر دیگران هستند. ذات شکاک آنها ممکن است واکنشی خصمانه در دیگران ایجاد کند که بعدها تاییدکننده انتظارات قبلی آنها خواهد شد.

ازآنجاکه افراد مبتلا به پارانوئید اعتمادی به دیگران ندارند، می‌بایست خودمختار بوده و بتوانند از همه جهات روی پای خود بایستند. همچنین لازم می‌بینند که کنترل شدیدی بر اطرافیان خود داشته باشند. معمولاً افراد خشکی هستند که مدام از دیگران انتقاد کرده و حس همکاری ندارند.

علائم اختلال شخصیتی پارانوئید

اختلال شخصیتی پارانوئید معمولاً از ابتدای سنین بزرگسالی شروع شده و در موقعیت‌های مختلف نمود پیدا می‌کند.

• شک به اینکه دیگران قصد صدمه زدن یا فریب آنها را دارند، بدون هیچ دلیل و مدرک کافی
• درگیر تردیدهای بی‌دلیل درمورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و همکارانشان هستند
• میلی به گفتن اسرارشان به دیگران ندارند زیرا تصور می‌کنند که از این اطلاعات برای ضربه زدن به آنها استفاده خواهد شد
• مفاهیم پنهان یا تهدیدآمیزی در اشارات و اتفاقات مثبت پیدا می‌کند
• بطور مداوم کینه‌ورزی می‌کند (خطاهای دیگران را نمی‌بخشد)
• ضربه‌هایی به شخصیت و اعتبار خود می‌بیند که برای دیگران مشخص نیست و خیلی سریع واکنش خشمگن به آنها می‌دهد
• دچار شک‌های بی‌اساس مداوم درمورد وفاداری همسر خود می‌شود

اختلال شخصیتی پارانوئید معمولاً درصورت وجود و تایید یک اختلال روانی دیگر مثل شیزوفرنی یا اختلال دوقطبی یا افسردگی قابل تشخیص نیست. 
در این مورد هم مثل سایر اختلالت شخصیتی دیگر، فرد باید حداقل ۱۸ سال سن داشته باشد تا بتوان چنین اختلالی را در او تشخیص داد.

اختلال شخصیتی پارانوئید در مردان شایع‌تر از زنان است.

این نیز مثل سایر اختلالات شخصیتی، با بالا رفتن سن از شدت آن کم می‌شود و افراد بسیاری تعداد کمی از حادترین علائم آن را بین ۴۰ تا ۶۰ سالگی خود تجربه می‌کنند.

تشخیص اختلال شخصیتی پارانوئید 

اختلالات شخصیتی مثل پارانوئید معمولاً توسط یک متخصص سلامت روان مثل روانشناس یا روانپزشک تشخیص داده می‌شود. دکتر عمومی به اندازه کافی برای انجام چنین تشخیص پیچیده‌ای اطلاعات ندارد. بنابراین بااینکه می‌توانید در ابتدا با پزشک خانوادگی خود درمورد مشکل صحبت کنید اما مطمئناً دکترتان شما را به یک متخصص مجرب معرفی خواهد کرد. برای تشخیص این اختلال نیاز به هیچ تست آزمایشگاهی، خون یا ژنتیکی نیست.

افراد بسیاری که دچار این بیماری هستند، به دنبال درمان نمی‌روند. به طور کل افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی معمولاً تا زمانیکه اختلالشان در زندگی فرد دچار مشکل می‌کند، به دنبال درمان نمی‌روند. 

تشخیص اختلال پارانوئید توسط متخصص سلامت روان با مقایسه علائم شما و سابقه زندگی فرد انجام خواهد گرفت. پزشک بررسی خواهد کرد که علائم شما در محدوده مقیاس علائم این بیماری هست یا خیر.

علل اختلال شخصتی پارانوئید

محققان امروز هنوز دلیل ایجاد این اختلال شخصیتی را نمی‌دانند. بااینحال تئوری‌های مختلفی درمورد علت‌های بروز اختلال شخصیتی پارانوئید وجود دارد. اکثر متخصصین بر این عقیده هستند که این اختلال می‌تواند ریشه ژنتیکی، اجتماعی (مثل چگونگی روابط فرد در سنین کودکی با خانواده و دوستان) و روانشناختی (شخصیت و روحیات فرد که توسط محیط و مهارت‌های سازگاری اکتسابی او برای کنار آمدن با استرس شکل می‌گیرد) داشته باشد. این نشان می‌دهد که بروز این اختلال فقط یک علت مشخص ندارد و می‌تواند با مجموعه پیچیده‌ای از هر سه این عوامل شکل بگیرد. تحقیقات عنوان می‌کنند که اگر فردی به این اختلال مبتلا باشد احتمال اینکه آن را به فرزندان خود مبتلا کند نیز بسیار بالاست.

درمان اختلال شخصیتی پارانوئید

درمان این اختلال شامل روان‌درمانی طولانی مدت توسط یک متخصص که در زمینه درمان این نوع اختلال شخصیتی تجربه دارد، می‌شود. داروهایی نیز ممکن است برای این بیماران تجویز شود که به آنها کمک می‌کند با علائم خود بهتر کنار بیایند. 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 9:41  توسط راستین فرحبخش  | 

فعالیت های مختلف چه میزان کالری می سوزاند؟

همانطور که احتمالاً در مقالات مختلف خوانده اید، برای کم کردن یک کیلو وزن، باید 7000 کالری بسوزانید. در این مثاله یک جدول بسیار عالی برایتان تهیه کرده ایم که با جزئیات نشان می دهد طی فعالیت های مختلف چه میزان کالری سوخته می شود. اگر قصد کم کردن وزن دارید، باید بدانید که اکثر متخصصین تغذیه توصیه می کنند که سالمترین حالت کاهش وزن این است که هفته ای نیم کیلو کم کنید.

اما ابتدا برای اینکه با فرایند کالری سوزی آشنا شوید باید بدانید که هر روز باید حداقل چند کالری مصرف کنید. مسئله مهم دیگر این است که بدن شما برای فراهم آوردن انرژی لازم برای تامین سه عملکرد زیر کالری سوزی می کند:

1) متابولیسم پایه (BMR): BMR میزان کالری است که بافعالیت هایی که روزانه در زمان استراحت (مثلاً خواب) می سوزانید. این میزان تقریباً 60% از کالری هایی است که یک فرد متوسط در روز می سوزاند.

2) فعالیت های فیزیکی برای کالری سوزی: اینها کالری هایی هستند که با انجام فعالیت هایی که نیاز به حرکت و تکاپو دارد می سوزد، از راه رفتن تا دم یخچال یا شستن ظرف ها  تا ورزش. به طور متوسط، افراد 30% از کالری های مصرفی روزانه خود را از طریق فعالیت فیزیکی می سوزانند.

3) کالری سوزی با رژیم غذایی: کالری سوزی فرایندی است که در آن بدن با افزایش متابولیسم به بالاتر از حد نرمال، گرما یا انرژی تولید می کند. پس کالری سوزی با رژیم غذایی به این معنی است که کالری ها در فرایند خوردن غذا، هضم غذا، جذب غذا و مصرف آن سوخته می شوند.

حالا بیایید نگاهی به جدول کالری سوزی بیندازیم که در آن فعالیت های مختلف و میزان کالری که هرکدام از آنها می سوزانند را نشان می دهد. البته دقت کنید که این اعداد تقریبی هستند. عدد اصلی میزان کالری هایی که می سوزانید، برحسب ترکیب بدن و شدت فعالیتتان، ممکن است بیشتر یا کمتر باشد. اما می توانید با کمک این جدول یک ایده کلی از میزان کالری های مصرفی حین فعالیت های ذکر شده به دست آورید.

شاید برای شما هم پیش آمده که ورزشهای منظمی را داشته باشید اما نه تنها نتیجه ی دلخواه را برای تناسب اندام کسب نکردید، بلکه با گرفتگی عضلات و  خستگی های مفرط روبرو شدید.

ناامید نشوید، با بکارگیری روش صحیح در تمرینهای خود می توانید دوباره شروع کنید.

در اینجا به 20 نکته اشاره می کنیم که با بکارگیری آنها و درک اشتباهات در انجام آنها و در ادامه اصلاح این تمرینها، انگیزه ی دوباره ای را برای نیل به هدف تناسب اندام خود کسب خواهید کرد.

دستگاههای ورزش های هوازی

1-     امروزه بیشتر مردم با خرید دستگاههایی همچون، تریدمیل، گام زن، ... ساعتها در هفته با روش ایستادن اشتباه بروی آنها، سعی در رسیدن به تناسب اندام را دارند، اگر دقت کنید می بینید که اکثر آنها با تکیه دادن و انداختن سنگینی خود بروی دستگاه، به مرور زمان دچار مشکل می شوند، روش درست، این است که به هنگام ایستادن بروی این دستگاهها، بدن و کمر خود را در حالتی راست و قائم نگاه دارید تا به ستون فقرات شما فشار نیاید و صدمه نبیند.

2-     مادامی که با این دستگاهها کار می کند، میله ی حفاظتی را سفت و محکم در دست نگیرید، این باعث می شود که بازوها و دیگر عضلات دستها به اندازه ی کافی تحرک نداشته و کالری کمتری بسوزانند. اگر از افتادن از روی دستگاه می ترسید، این روش را اجرا کنید؛ ابتدا تمامی انگشتان خود را راحت روی میله قرار دهید و میله را محکم فشار ندهید! سپس پس از شروع اندک زمانی از انجام تمرین ها، به ترتیب انگشتان خود را از میله رها کنید و تنها انگشتان اشاره شما بر میله تکیه کند تا علاوه بر تحرک بیشتر عضلات مچ تا بازو، تعادل خود را نیز بروی دستگاه حفظ کنید.

3-     اگر از دستگاههای و ورزشهایی استفاده می کنید که طبق دستور باید بین هر سه یا چهار دقیقه، دقایقی کم را فاصله بیاندازید، این دقایق را به استراحت مطلق نپردازید! در این فاصله نفسی عمیق بکشید، عضلات را شل کنید، به آهستگی چند گام بردارید، سپس دوباره به ادامه ی تمرینها بپردازید.

4-     یکی از روشهای اشتباه این است که برخی به هنگام پیاده روی با جمع کردن دستهای خود، سنگینی آن را با خود حمل می کنند، شاید این کار با فشار بیشتر منجر به سوزاندن کالری بیشتری شود اما متأسفانه به مرور زمان باعث فشار بروی اندام های پا ( شامل زانو، ماهیچه های ران، ساق پا، ...) می شود، پس بهتر است ابتدا پیاده روی خود را انجام دهید، و بعد از آن به ورزشهای استقامتی عضلات بپردازید.

5-     بیشتر افراد فکر می کنندکه انجام ورزشهای هوازی همچون پیاده روی، دویدن،...کافیست، درحالی که از سی سالگی به بعد ماهیچه ها و عضلات ضعیف می شوند، بنابراین باید علاوه بر ورزشهای فوق، به تمرینهای عضلانی و تقویت آنها نیز پرداخت، در نتیجه سرعت متابولیسم بدن افزایش یافته و موجب سوخت کالری بیشتری در بدن می شود.

تقویت عضلانی

6-     متأسفانه بارها دیده شده که برخی از افراد، لیفتینگ و ورزشهای عضلانی را آنقدر سریع انجام می دهند که نه تنها نتیجه ی مثبتی در پی نخواهد داشت، بلکه سبب افزایش بیش از حد فشار خون و آسیب های جسمانی می شود. روش صحیح این است که بین مراحل لیفیتگ و ورزشهای عضلانی بطور متناوب عمل دم را دو بار و بازدم را چهار بار انجام دهید.

7-     به هنگام تمرین با دستگاههای تقویت عضلات شکم، حتماً عضلات شکم را سفت نگاه دارید، بیشتر افراد به جای این کار، با فشار بروی عضلات گردن، و سر و قسمت بالایی تنه، نتیجه ی دلخواه را کسب نخواهند کرد، پس همواره طی هر حرکت بروی سفت کردن عضلات شکم تمرکز کنید و از فشار بر عضلات دیگر قسمتها خودداری کنید.

8-     در هنگام کار با دستگاههای کششی، برخی افراد به اشتباه روی صندلی می نشینند و سر خود را به سمت جلو متمایل نگه میدارند و بعد میله را بالا و پایین می برند، این حرکت به دلیل اینکه قسمت پشت بدن شما به  حالت عدد هفت قرار نگرفته است، به عصبهای گردن و ستون فقرات فشار می آورد، روش صحیح این است که، سر خود را عقب نگه دارید و میله را از جلوی شانه و چانه ی خودحرکت دهید و در حین حال کاملاً بروی ثابت نگه داشتن عضلات پشت خود ( بصورت عدد هفت) تمرکز کنید.

9-     بعضی از دستگاهها به نسبت وزن و حجم اندام، تنظیم می شوند، عدم تنظیم مناسب این دستگاهها برای افراد مختلف، مطمئناً طی مدت کوتاهی منجر به آسیب های جسمانی می شود.

برای مثال، اگر آن را طبق حجم عضلات پا درجه بندی نکنید، علاوه بر فشار وارده بر زانو، تمامی ماهیچه ها و عضلاتی که باید حین تمرین روی آنها کار شود، بطور کامل حرکت نمی کنند و عمل سوخت و ساخت چربی در برخی قسمتها ناقص انجام می شود. (بهتر است در تمرینهای عضلانی و لیفتینگ از یک مربی کمک بگیرید)

حرکت های کششی و انعطافی

10-حرکت های کششی و انعطافی را حتماً در مرحله آخر تمرینها قرار دهید، چرا که در ابتدای ورزش با وجود سرد بودن ماهیچه ها، کشش آنها، منجر به پارگی تاندوم ها و مویرگها می شود.

11- در هنگام تمرینهای کششی،  نباید بر عضلات فشار بیش از حد وارد شود، در واقع در هر تمرین، مدت زمان آن تا وقتیست که  کشش بروی عضلات باعث درد نشود.

تنوع و ایجاد انگیزه ی دوباره  

12-گاهی اوقات انجام ورزشهای مستمر در هفته چون، تردمیل، گام زن، و...آنقدر خسته کننده می شود که دیگر انگیزه ای برای ادامه ی آن ندارید، حالا وقت آن است که با تنوعی در روش تکراری روزهای گذشته، به همراه دوستان یا خانواده ی خود کمی تفریح کنید، به سینما، پارک، رستوران،... بروید و خوش بگذارنید تا با روحیه ای تازه، دوباره تمرین های خود را آغاز کنید.

13- شاید شما هم از آن دسته از افرادی هستید که همچنان به چند تمرینی که در نوجوانی خود یاد گرفته اید، اکتفا کرده اید، پیشنهاد می کنیم با مطالعه و مراجعه به باشگاهها، تمرینات جدیدتر را فرا بگیرید.

14- با انجام تمرینهای حرفه ای امّا تکراری، ماهیچه ها و عضلات شما با تکرار یک عمل، با سرعتی یکسان و خسته کننده، تحلیل می روند و در نتیجه کالری کمتری می سوزانند. با مشورت یک مربی بدنسازی، در نوع، سرعت تمرینهای خود، تغییراتی را ایجاد کنید، این کار همچون موتور محرک جدیدی برای بدن عمل می کند.

15- دست از خیالات بردارید! طبق توصیه های کارشناسان بدنسازی، تنها برای عدم اضافه وزن، سه یا چهار ساعت ورزش در هفته الزامیست، درحالی که بیشتر مردم تنها با 30 دقیقه پیاده روی و عدم رعایت رژیم غذایی در پی کاهش وزنی خیالی هستند! کاهش وزن، تنها با رعایت رژیم همراه با ورزش امکان پذیراست.

16- برای تمرینهای خود زمان بندی کنید، برخی افراد به اشتباه، دو روز آخر هفته را به ورزش می پردازند، وقت خود را طوری تنظیم کنید که تعطیلات آخر هفته را به کارهای دلخواه و تفریحات خود نیز برسید تا شنبه با روحیه ای تازه هفته خود را آغاز کنید.

17- متأسفانه بیشتر مردم به محض خرید دستگاههای چون تریدمیل و ... با سرعت و زمانی چون حرفه ای ها شروع به تمرین می کنند و در ابتدای کار با دردهای مفصلی روبرو می شوند، با تنظیم دستگاه و برنامه ای تدریجی به سرعت و زمان کار با آنها، نظم دهید.

18- اگر بدون گرم کردن بدن و عضلات، شروع به ورزش کنید، با عدم جریان کافی خون در ماهیچه ها و عدم اکسیژن رسانی مناسب به اندام ها، باعث اختلال در تنفس و ضربان قلب می شوید، قبل از شروع تمرینهای اصلی، 5 تا 10 دقیقه بدن خود را گرم کنید تا انجام و ادامه ورزش برای شما آسان تر شود.

19- هیچ گاه بطور ناگهانی از ادامه ی تمرینها در انتهای ورزش، دست نکشید، با این کار اسید لاکتیک لازم در بدن شما آزاد نخواهد شد و گرفتگی عضلات را در پی دارد، بنابراین به مدت 10 دقیقه با کاهش سرعت و حرکات و نرمشهای سبک  به تدریج به ورزش خود پایان دهید.

20- ماهیچه ها و عضلات برای سوخت و ساز چربی، نیاز به آب کافی دارند، بنابراین اگر احساس تشنگی می کنید، قبل و بعد تمرین مقداری آب بنوشید. (مگر اینکه در حد حرفه ای و بدنسازی فعالیت کنید که با مشورت مربی خود باید تنظیم پتاسیم و ... را در بدن خود کنترل کنید)، لازم به یادآوریست، نوشیدن آب اجباری نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:25  توسط راستین فرحبخش  | 

چرا یک فرد تبدیل به یک دیکتاتور میشود؟

روانشناسان سیاسی می‌گویند دیکتاتورهای بیرحم معروفی مثل صدام‌حسین و استالین همه ویژگی شخصیتی دارند که توام با خودشیفتگی و پارانویا است. اما دیکتاتورهای مستبد مثل حسنی‌مبارک چه؟ آیا ممکن است یک فرد معمولی و خوش‌نیت تبدیل به یک فرد مستبد سرکوبگر شود؟ 

مطمئناً یک شبه امکان‌پذیر نیست اما طبق تحقیقات روانشناختی، "قدرت" تاثیر شگرفی بر روان افراد دارد. معروف‌ترین نمونه در سال ۱۹۷۱ در آزمایش زندان استانفورد است که در آن تعدادی دانش‌آموز در زندان به دو دسته زندانی و نگهبان تقسیم شدند. نگهبانان زندان رفته رفته بسیار بیرحم و زندانیان منفعل شدند، طوریکه آزمایش در کمتر از یک هفته خاتمه یافت.

بدون در نظر گرفتن موارد افراطی، اکثر قدرت‌های دنیوی می‌توانند بر رفتار نیز تاثیر بگذارند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۱۰ انجام گرفت و در ژورنال علم روانشناسی به چاپ رسیده است، مشخص شد که کسانیکه تحریک می‌شوند خود را خوب و بزرگ بپندارند، نسبت به کسانیکه مجبور می‌شوند خود را فقیر و ضعیف تصور کنند، توانایی کمتری برای درک احساسات دیگران دارند. دلیل آن طبق تحقیق داچر کلتنر از دانشگاه برکلی می‌تواند این باشد که افراد بدون قدرت نیازمند این هستند که با هم اتحاد تشکیل دهند تا بتوانند در زندگی پیش روند. از طرف دیگر افراد قدرتمند مقابل آنها می‌توانند هر کاری که دوست داشته باشند را انجام دهند.

کلتنر می‌گوید، «وقتی به قدرت دست پیدا می‌کنید، دیگر وقتی برای شرکت در محیط اجتماعی خود ندارید. دیگر احساسات مردم دیگر را درک نمی‌کنید و درک درستی از شرایط اجتماعی مهم مثل فقر ندارید.»

او اضافه می‌کند، «قدرت باعث می‌شود بی‌فکرتر رفتار کنید و در رفتار خود خودخواهانه‌تر عمل نمایید.»

همچنین ممکن است شما را از سایرین هم دور کند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۰۶ انجام گرفت، از روشی غیرعادی برای نشان دادن این پدیده استفاده شد: محققان از شرکت‌کننده‌ها خواستند که روی پیشانی خود حرف «E» را بنویسند. اول به آنها تلقین می‌شد که خود را قدرتمندتر یا ضعیف‌تر ببینند. قدرتمند‌ترین گروه تا سه برابر بیشتر تمایل داشتند که حرف «E» روی پیشانی‌هایشان را برعکس بنویسند تا خودشان بتوانند آن را درست بخوانند.

در یک تحقیق دیگر که در سال ۲۰۰۹ انجام گرفت، مشخص شد که افرادیکه آموزش می‌بینند خود را قدرتمند بدانند، باور بیشتری برای داشتن کنترل روی امور پیدا می‌کنند -- حتی اگر در یک فعالیت تصادفی مثل انداختن تاس شرکت کنند.

محققین این تحقیق نوشته‌اند، «توهم اقتدارگرایی می‌تواند یکی از راه‌هایی باشد که فرد اقتدارگرا  به سرنگونی خود دامن زند.»

در یک جمع‌بندی نتیجه خوبی برای دیکتاتورها خواهیم داشت: طعم قدرت را بچشید، دست از توجه و گوش کردن به دیگران بکشید، و آخر این باور را پیدا کنید که شما رهبر رویدادهایی هستید که علت اتفاق افتادنشان چیز دیگری بوده است. ریچارد پاتی، روانشناس دانشگاه اوهایو می‌گوید قدرت صرفاً خوب یا صرفاً بد نیست. تحقیق او نشان می‌دهد که قدرت به افراد اعتماد به باورهای شخصی را می‌دهد.

در تحقیقی که در سال ۲۰۰۷ انجام گرفت، ریچارد پاتی و همکارانش از شرکت‌کننده‌ها خواستند که افکار مثبت و منفی خود را بنویسند و بعد به طریقی سعی کردند کاری کنند که آنها احساس قدرت بیشتری پیدا کنند. آنها که افکار مثبتی نوشته بودند مثبت‌تر شده و آنها که افکار منفی نوشته بودند منفی‌تر شدند.

او می‌گوید، «قدرت هر چه در ذهن شما باشد را تشدید می‌کند. به همین دلیل است که افراد قدرتمند یا کارهای خیلی خوب انجام می دهند یا کارهای خیلی بد.» 
شادی چیزی نیست که به آینده موکولش کنید؛ چیزی است که برای امروزتان طرح‌ریزی می‌کنید.
 
آدم‌های شاد و خوشبخت کارهای زیادی انجام می‌دهند. آنها زمان زیادی را برای خوشبینی، شکرگزاری، تمرین مهربانی، رسیدگی به روابط محبت‌آمیز، متعهد شدن به اهداف پرمفهوم، بهره بردن از لذت‌های کوچک زندگی و امثال آن صرف می‌کنند.

اما هیچوقت …

۱) در کارهای دیگران دخالت نمی‌کنند.

 فراموش کنید دیگران چه می‌کنند. نگاه نکنید که چه دارند و چه هستند. هیچ کس وضعیت بهتری نسبت به شما ندارد چون کسی نمی‌تواند کاری را به خوبی شما انجام دهد. شما در مسیر خودتان قدم می‌زنید. گاهی‌اوقات یکی از دلایل اینکه با ناامنی دست و پنجه نرم می‌کنیم این است که شرایط پشت صحنه خودمان را با شرایط ظاهری دیگران مقایسه می‌کنیم. به جای اینکه به صدای خودمان گوش دهیم، به صدای دنیا گوش می‌دهیم. پس دست از مقایسه کردن بردارید! به صدای درونی خودتان گوش دهید و فکرتان به کار خودتان باشد.

بهترین آرزوها و بزرگترین اهدافتان را نزدیک به قلبتان نگه دارید و هر روز برای آنها وقت بگذارید. از تنها راه رفتن نترسید و از لذت بردن از آن نهراسید. نگذارید نادانی، ناراحتی یا منفی‌بافی کسی اجازه ندهد بهترین خودتان باشید. کاری را انجام دهید که می‌دانید برای شما بهتر است چون وقتی با آرامش درونی روی یک کار خوب تمرکز می‌کنید، هیچ چیز نمی‌تواند شما را متزلزل کند. 

۲) ارزش خود را در دیگران جستجو نمی‌کنند.

وقتی از اینکه خودتان باشید راضی باشید، بدون اینکه مقایسه کنید یا برای تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران رقابت کنید، هر فرد باارزشی به شما احترام خواهد گذاشت. و مهمتر اینکه خودتان هم به خودتان احترام خواهید گذاشت.

چطور باید اجازه بدهید دیگران شما را تعریف کنند؟ اگر می‌دانستید هیچکس قضاوتتان نمی‌کند چه کاری را متفاوت انجام می‌دادید؟ 

هیچکس حق قضاوت کردن شما را ندارد. ممکن است مردم داستان‌های شما را شنیده باشند و تصور کنند شما را می‌شناسند اما هیچوقت نمی‌توانند آنچه بر شما گذشته را احساس کنند. هیچوقت نمی‌توانند خودشان را جای شما بگذارند. پس فراموش کنید دیگران چه فکری می‌کنند یا درمورد شما چه می‌گویند. فقط روی احساسی که خودتان نسبت به خودتان دارید تمرکز کنید و به راهتان ادامه دهید.

آنها که شما را قبول می‌کنند دوستانتان هستند و آنها که نمی‌کنند می‌توانند معلم شما باشند. اگر کسی به شما چیزی می‌گوید و حقیقت دارد، این تقصیر شما نیست که حقیقت دارد. اگر کسی چیزی به شما می‌گوید و حقیقت ندارد، باز هم مشکل شما نیست زیرا حقیقت ندارد. در هر دو حالت حرفی که به شما می‌زنند مشکل شما نیست، مشکل خودشان است.

۳) برای شادی خود به افراد دیگر و اتفاقات خارجی متکی نمی‌شوند.

ناراحتی در شکاف بین چیزی که الان داریم و چیزی که فکر می‌کنیم لازم داریم قرار می‌گیرد. اما حقیقت این است که لازم نیست که برای راضی و شاد بودن چیز بیشتری نسبت به آنچه الان داریم به دست بیاوریم. برای شاد بودن نیاز به اجازه هیچ کس دیگری نداریم. زندگی شما فوق‌العاده است نه به این دلیل که کسی این را می‌گوید، بلکه به این دلیل که چیز تازه‌ای به دست آورده‌اید. بخاطر اینکه تصمیم گرفته‌اید که اینطور باشد. انتخاب همیشه با خودتان است که زندگی کنید و تجربه کنید.

به محض اینکه آدم‌ها و چیزهای دیگر را برای شادی‌تان مسئول نکنید، احساس شادی بیشتری خواهید کرد. اگر الان ناراحتید، تقصیر کس دیگری نیست. خودتان باید مسئولیت کامل ناراحتی خود را بر عهده بگیرید و خیلی سریع توانایی برای شادتر شدن را به دست خواهید آورد. دست از آماده کردن موقعیتی که باعث شادی‌تان شود بردارید. فقط کافی است که عظمتی که در این لحظه از آن شما شده است را  دریافته و شکرگزار آن باشید و خیلی زود موقعیت‌های عالی و مناسب برایتان فراهم خواهد شد.

بخش بهتر شادی یا ناراحتی شما به نگرش شما بستگی دارد نه موقعیتتان. حتی اگر همه چیز الان عالی نباشد، به همه زیبایی‌هایی فکر کنید که در انتظار شماست. یک دلیل خوب برای لبخند زدن همیشه فقط یک قدم از شما دور است: سعی کنید هر زمان که خواستید، دست انداخته و آن را بگیرید.
۴) خشم و کینه را در خود نگه نمی‌دارند.

کاری کنید که امروز آخرین روزی باشد که اسیر ناراحتی‌های قدیمی هستید. چیزی که در گذشته اتفاق افتاده است، فقط یک بخش از کتاب زندگی شماست. فقط کافی است که کتاب را ورق بزنید.

همه ما بخاطر تصمیمات خودمان و دیگران صدمه دیده‌ایم و بااینکه درد و ناراحتی ناشی از این تحربیات کاملاً طبیعی هستند، گاهی‌اوقات برای مدتی طولانی در شما می‌مانند. احساس خشم و کینه ما را وا می‌دارد که همان درد را دوباره و دوباره برای خودمان تکرار کنیم و فراموش کردن آن برایمان سخت شود. 

بخشش چاره کار است. باعث می‌شود بتوانید بدون مقابله کردن با گذشته، روی آینده‌تان تمرکز کنید. برای دریافتن قدرت بی‌نهایت چیزی که در آینده اتفاق می‌افتد، باید هر چیزی که پشت سرتان است را ببخشید. بدون بخشش، زخم‌ها هیچوقت خوب نمی‌شوند و رشد فردی شما حاصل نخواهد شد. به این معنی نیست که گذشته‌تان را پاک می‌کنید یا اتفاقاتی که افتاده را فراموش می‌کنید. به این معنی است که آن درد و خشم را کنار می‌گذارید و درعوض انتخاب می‌کنید که از آن اتفاق درس بگیرید و به سمت آینده‌تان حرکت کنید.

۵) زمانی طولانی را در محافل منفی نمی‌گذرانند.

مطمئناً نمی‌توانید برای باقی زندگیتان انتخاب‌های مثبت داشته باشید مگراینکه در محلی باشید که این انتخاب‌ها را برایتان راحت و طبیعی و لذت‌بخش سازد. پس با محدود کردن زمانی که با افراد منفی می‌گذرانید از روح و توانایی‌تان دربرابر آلودگی محافظت کنید.

وقتی دیگران از شما می‌خواهند که مثل یک قربانی رفتار کنید، مثلاً وقتی از ناعادلانه بودن دنیا و زندگی شکوه و شکایت می‌کنند و از شما می‌خواهند تا با آنها هم‌نظر شوید و همدردی کنید، خود را کنار کشیده و از محیط دور شوید. وقتی وارد این بازی منفی‌بافی شوید، همیشه بازنده خواهید بود.

حتی وقتی تنها هستید، یک فضای ذهنی مثبت برای خود درست کنید. برای دور کردن همه افکار منفی از خودتان، به خودتان امتیاز بدهید. یا حتی چند نمونه از این افکار که برایتان مشکل‌ساز بوده‌اند را از خودتان دور کنید تا ببینید چقدر زندگی‌تان را تغییر خواهد داد. شما هیچ نیازی به افکار منفی ندارید. همه آنها دروغ هستند و هیچ چیز را حل نمی‌کنند. تنها چیزی که به شما می‌دهند یک باور نادرست و اشتباه از خودتان است.

۶) دربرابر حقیقت مقاومت نمی‌کنند.

وقتی همه زندگی‌مان را به یاد گرفتن دروغ گویی سپری کنیم درواقع گودال مرگ برای خودمان می‌کنیم. زیرا این دروغ‌ها بالاخره آنقدر در ذهنمان قوی می‌شوند که برای دیدن، گفتن و زندگی حقایقمان ناتوان می‌شویم. زندگی‌هایی که با دروغ به هم وصل شده است، خیلی زود از هم پاشیده می‌شوند. اگر دربرابر حقیقت مقاومت کنید، هر روزتان را با دروغی زندگی خواهید کرد که حقیقت آن هر لحظه افکارتان را در بر می‌گیرد. نمی‌توانید با بی‌صداقتی از شر حقایق خلاص شوید. 

پس دربرابر آن مقاومت نکنید، روی آن سرپوش نگذارید، سعی نکنید آن را با فریب پنهان کنید، روحتان را براساس چیزی که مورد پسند دیگران است ویرایش نکنید. هیچ توضیحی نداشتن بهتر از یک توضیح نادرست است. قبول کردن حقیقت شجاعت و قدرت می‌خواهد اما تنها راه برای داشتن یک زندگی صادقانه و حقیقی است. هر چه که هست را بپذیرید، آن را به طور کامل در آغوش بکشید، و بخاطر احتمالاتی که ممکن است در پس آن باشد زندگی کنید.

حالا نوبت شماست…

شما چه چیزهایی می‌توانید به این لیست اضافه کنید؟ چه کارهایی را برای شاد بودن نباید انجام داد؟ نظراتتان را با ما در میان بگذارید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:37  توسط راستین فرحبخش  | 

مطالب قدیمی‌تر