حرف زدن بین زمین و هوا در دنیای مجازی

فرهنگ و ادبیات و رازهایی در دل

چطور با بدخلقی‌های افراد سالخورده برخورد کنیم

همه ما با بالا رفتن سنمان تغییر می‌کنیم. از نوزادی تا نوجوانی، و در آخر بزرگسالی. گفته می‌شود وقتی افراد بزرگسال پیرتر می‌شوند، کم‌کم به دوران کودکی خود برمی‌گردند و در آخر به اندازه یک نوزاد، ناتوان و نیازمند کمک دیگران می‌شوند. اگر قرار باشد از والدین یا پدربزرگ و مادربزرگ پیرمان مراقبت کنیم، گاهی کنترل احساساتمان بسیار سخت می‌شود. درست است که آنها بسیار عاقل و دانا هستند اما خیلی‌وقت‌ها ممکن است لجوج و یک‌دنده شوند. به همین دلیل، می‌خواهیم راهنمایی‌تان کنیم که در چنین مواقعی بهترین و درست‌ترین رفتار را داشته باشید.
 
مراحل

۱. آرامشتان را حفظ کنید. بله، درست است که هر دو شما بزرگسال هستید و ممکن است بخواهید دعوا راه بیندازید، اما باید بدانید که با عصبانیت همه چیز بدتر خواهد شد. فرد پیرتر خیلی بیشتر از شما سردرگم است و شاید هم فقط به دنبال جلب توجه‌تان باشد. وقتی آدم‌ها پیر می‌شوند احساس تنهایی بیشتری می‌کنند زیرا افراد جوان دور و برشان بیشتر از هم‌سن و سالانشان هستند. وقتی احساس می‌کنید که فضای حاکم به سمت دعوا و مشاجره می‌رود، آرامشتان  را حفظ کنید. گاهی اوقات ممکن است فکر کنید با چنین رفتاری آنها احساس خواهند کرد که به حرف‌هایشان گوش نداده‌اید و همین باعث خواهد شد که به طرزی بی ادبانه به آنها پاسخ دهید. متاسفانه افراد سالخورده ممکن است برای جلب توجه شما یا از بین بردن تنهایی خودشان، از قصد بخواهند دعوا راه بیندازند. در چنین مواقعی، آرام بمانید.

۲. وقتی با آنها حرف می‌زنید، لبخند بزنید. لبخند زدن به آنها و حفظ ارتباط چشمی نشان می‌دهد که خوب به حرف‌هایشان گوش می‌کنید. حتی اگر لبخندتان مصنوعی باشد، نیاز آنها به توجه از جانب شما را راضی خواهد کرد.

۳. با آنها حرف بزنید. درمورد گذشته‌شان با آنها حرف بزنید اما اجازه ندهید وارد داستان‌های منفی و ناراحت‌کننده گذشته‌شان شوند چون این باعث استرس و فشار بیشتر در آنها خواهد شد. درمورد مدرسه رفتنشان، محل زندگی قدیمی‌شان، سرگرمی یا جوانی‌شان از آنها بپرسید. 

۴. کمکشان کنید کار کنند. این کار باعث می‌شود بیشتر قدردانتان باشند. گاهی‌اوقات کمک به آنها در کارهایشان مهارت‌های تازه‌ای به شما یاد خواهد داد. بعنوان مثال، کمک به باغبانی حیاط خانه و کاشت گیاهان و گل‌های مختلف، باعث شادی و سرزندگی هر دو شما خواهد شد. 

۵. آنها را به جاهای مختلف بیرون از خانه ببرید. برای یک فرد مسن خیلی سخت است که بیشتر از ۵ ساعت در خانه بماند، ممکن است خیلی فعال به نظر نرسند اما افسردگی در هر سنی ممکن است اتفاق بیفتد. ازاینرو آنها را از خانه بیرون ببرید تا کمی پیاده‌روی کنند. اینکار باعث می‌شود ذهن هر دو شما آزاد شود.

۶. در آغوششان بگیرید. بغل کردن یکی از بهترین داروهاست. آدم‌ها برای لمس کردن ساخته شده‌اند. افراد سالخورده‌ای که احساسات منفی دارند کسانی هستند که به ندرت در آغوش دیگران گرفته می‌شوند. ازاینرو، اگر می‌بینید عصبانی یا ناراحت هستند، بنشانیدشان و یا یک بغل گرم غافلگیرشان کنید. با اینکار حالتی را در آنها خواهید دید که قبلاً ندیده بودید. اگر مقاومت کردند، در جایتان بمانید اما خیلی سفت در آغوششان نگیرید زیرا ممکن است به آنها صدمه بزند. بالاخره نرم خواهند شد.

۷. بخندانیدشان. خنده تنها راهی است که کمک می‌کند زندگی به نظرشان لذت‌بخش برسد. کاری کنید که بخندند. همانطور که از قدیم هم گفته‌اند، واقعاً خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. یک فیلم کمدی برایشان بگذارید تماشا کنند یا برایشان لطیفه تعریف کنید. 

۸. تنهایشان بگذارید. اگر همه این روش‌ها با شکست روبه‌رو شد، از آنها فاصله بگیرید. ممکن است به دلایل دیگری عصبانیتشان را سر شما خالی کرده باشند. همچنین اگر دیدید بطور مداوم شما را بخاطر همه‌چیز متهم می‌کنند، بهترین روش این است که از آنها فاصله بگیرید زیرا اگر اطرافشان باشید ممکن است از شما سوءاستفاده کنند که برای سلامت ذهنی شما اصلاً خوب نیست.
 
نکات

• صبور بودن لازمه برخورد با افراد سالخورده است. مغز جوان‌ها بسیار سریع‌تر از پیرها کار می‌کند.

• اگر به اختلافی برخوردید، خیلی راحت بگویید، «خیلی متاسفم که با هم هم‌عقیده نبودیم. میشه دست از جنگیدن برداریم؟» درست است که شجاعت می‌خواهد اما ارزشش را دارد. 

• آدم‌های پیر دوست دارند همیشه تجربه‌هایی که به دردشان خورده است را در اختیار دیگران بگذارند. اما همیشه هم عمل کردن به آن توصیه‌ها درست نیست. فقط کافی است که به حرف‌هایشان گوش دهید و راه خودتان را بروید.

• وقتی فرد پیر علاقه‌ای به حرف زدن نشان می‌دهد. بگذارید کمی به حال خود باشند. مطمئناً بعد از مدتی بهتر شده و خودشان برمی‌گردند.
 
هشدارها

• بیشتر به ملاقات افراد سالخورده بروید. الان در سنی هستند که تنها شده‌اند و نیاز به انرژی دارند که شما به آنها می‌دهید. 

• وقتی می‌خواهید در آغوششان بگیرید، اگر از شما خواستند که رهایشان کنید، به حرفشان گوش دهید.
افرادیکه دچار اختلال شخصیتی پارانوئیدی هستند، به طور کل دچار بی‌اعتمادی فراگیر و شکاکیت به دیگران هستند. فرد مبتلا به این اختلال معمولاً همیشه باور دارد که انگیزه‌های دیگران مشکوک و حتی بدخواهانه است.

افراد مبتلا به این اختلال تصور می‌کنند که دیگران قصد ضربه زدن، آسیب رساندن به آنها و فریبشان را دارند، حتی اگر هیچ شواهد و مدارکی برای اثبات آن در دست نداشته باشند. بااینکه داشتن درجاتی از پارانویا درمورد بعضی موقعیت‌های خاص در زندگی‌شان برای همه آدمها طبیعی است، اما افراد مبتلا به شخصیت پارانوئیدی، این شکاک بودن را تا حد افراطی پیش می‌برند -- تا جاییکه بر کلیه روابط کاری و شخصی آنها اثر منفی می‌گذارد.

کنار آمدن با افراد مبتلا به اختلال شخصیتی پارانوئیدی معمولاً بسیار دشوار است و این افراد معمولاً در روابط نزدیک خود دچار مشکل هستند. این شکاکیت و خصومت بی‌اندازه آنها در جدل‌ها، شکایت‌ها یا گاهی سردی و سکوت خصمانه‌شان نمود پیدا می‌کند. ازآنجا که بیش از حد گوش بزنگ تهدیدهای احتمالی هستند، ممکن است رفتاری دفاعی، مرموز و گمراه‌کننده داشته باشند و به نظر بی احساس و بسیار سرد برسند. بااینکه به ظاهر انتقادی، منطقی و غیراحساساتی به نظر می‌رسند، اغلب اوقات با رفتارهایی خصومت‌گرایانه، لجوجانه و نیش‌دار نشان می‌دهند که تحت‌تاثیر دیگران هستند. ذات شکاک آنها ممکن است واکنشی خصمانه در دیگران ایجاد کند که بعدها تاییدکننده انتظارات قبلی آنها خواهد شد.

ازآنجاکه افراد مبتلا به پارانوئید اعتمادی به دیگران ندارند، می‌بایست خودمختار بوده و بتوانند از همه جهات روی پای خود بایستند. همچنین لازم می‌بینند که کنترل شدیدی بر اطرافیان خود داشته باشند. معمولاً افراد خشکی هستند که مدام از دیگران انتقاد کرده و حس همکاری ندارند.

علائم اختلال شخصیتی پارانوئید

اختلال شخصیتی پارانوئید معمولاً از ابتدای سنین بزرگسالی شروع شده و در موقعیت‌های مختلف نمود پیدا می‌کند.

• شک به اینکه دیگران قصد صدمه زدن یا فریب آنها را دارند، بدون هیچ دلیل و مدرک کافی
• درگیر تردیدهای بی‌دلیل درمورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و همکارانشان هستند
• میلی به گفتن اسرارشان به دیگران ندارند زیرا تصور می‌کنند که از این اطلاعات برای ضربه زدن به آنها استفاده خواهد شد
• مفاهیم پنهان یا تهدیدآمیزی در اشارات و اتفاقات مثبت پیدا می‌کند
• بطور مداوم کینه‌ورزی می‌کند (خطاهای دیگران را نمی‌بخشد)
• ضربه‌هایی به شخصیت و اعتبار خود می‌بیند که برای دیگران مشخص نیست و خیلی سریع واکنش خشمگن به آنها می‌دهد
• دچار شک‌های بی‌اساس مداوم درمورد وفاداری همسر خود می‌شود

اختلال شخصیتی پارانوئید معمولاً درصورت وجود و تایید یک اختلال روانی دیگر مثل شیزوفرنی یا اختلال دوقطبی یا افسردگی قابل تشخیص نیست. 
در این مورد هم مثل سایر اختلالت شخصیتی دیگر، فرد باید حداقل ۱۸ سال سن داشته باشد تا بتوان چنین اختلالی را در او تشخیص داد.

اختلال شخصیتی پارانوئید در مردان شایع‌تر از زنان است.

این نیز مثل سایر اختلالات شخصیتی، با بالا رفتن سن از شدت آن کم می‌شود و افراد بسیاری تعداد کمی از حادترین علائم آن را بین ۴۰ تا ۶۰ سالگی خود تجربه می‌کنند.

تشخیص اختلال شخصیتی پارانوئید 

اختلالات شخصیتی مثل پارانوئید معمولاً توسط یک متخصص سلامت روان مثل روانشناس یا روانپزشک تشخیص داده می‌شود. دکتر عمومی به اندازه کافی برای انجام چنین تشخیص پیچیده‌ای اطلاعات ندارد. بنابراین بااینکه می‌توانید در ابتدا با پزشک خانوادگی خود درمورد مشکل صحبت کنید اما مطمئناً دکترتان شما را به یک متخصص مجرب معرفی خواهد کرد. برای تشخیص این اختلال نیاز به هیچ تست آزمایشگاهی، خون یا ژنتیکی نیست.

افراد بسیاری که دچار این بیماری هستند، به دنبال درمان نمی‌روند. به طور کل افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی معمولاً تا زمانیکه اختلالشان در زندگی فرد دچار مشکل می‌کند، به دنبال درمان نمی‌روند. 

تشخیص اختلال پارانوئید توسط متخصص سلامت روان با مقایسه علائم شما و سابقه زندگی فرد انجام خواهد گرفت. پزشک بررسی خواهد کرد که علائم شما در محدوده مقیاس علائم این بیماری هست یا خیر.

علل اختلال شخصتی پارانوئید

محققان امروز هنوز دلیل ایجاد این اختلال شخصیتی را نمی‌دانند. بااینحال تئوری‌های مختلفی درمورد علت‌های بروز اختلال شخصیتی پارانوئید وجود دارد. اکثر متخصصین بر این عقیده هستند که این اختلال می‌تواند ریشه ژنتیکی، اجتماعی (مثل چگونگی روابط فرد در سنین کودکی با خانواده و دوستان) و روانشناختی (شخصیت و روحیات فرد که توسط محیط و مهارت‌های سازگاری اکتسابی او برای کنار آمدن با استرس شکل می‌گیرد) داشته باشد. این نشان می‌دهد که بروز این اختلال فقط یک علت مشخص ندارد و می‌تواند با مجموعه پیچیده‌ای از هر سه این عوامل شکل بگیرد. تحقیقات عنوان می‌کنند که اگر فردی به این اختلال مبتلا باشد احتمال اینکه آن را به فرزندان خود مبتلا کند نیز بسیار بالاست.

درمان اختلال شخصیتی پارانوئید

درمان این اختلال شامل روان‌درمانی طولانی مدت توسط یک متخصص که در زمینه درمان این نوع اختلال شخصیتی تجربه دارد، می‌شود. داروهایی نیز ممکن است برای این بیماران تجویز شود که به آنها کمک می‌کند با علائم خود بهتر کنار بیایند. 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 9:41  توسط راستین فرحبخش  | 

فعالیت های مختلف چه میزان کالری می سوزاند؟

همانطور که احتمالاً در مقالات مختلف خوانده اید، برای کم کردن یک کیلو وزن، باید 7000 کالری بسوزانید. در این مثاله یک جدول بسیار عالی برایتان تهیه کرده ایم که با جزئیات نشان می دهد طی فعالیت های مختلف چه میزان کالری سوخته می شود. اگر قصد کم کردن وزن دارید، باید بدانید که اکثر متخصصین تغذیه توصیه می کنند که سالمترین حالت کاهش وزن این است که هفته ای نیم کیلو کم کنید.

اما ابتدا برای اینکه با فرایند کالری سوزی آشنا شوید باید بدانید که هر روز باید حداقل چند کالری مصرف کنید. مسئله مهم دیگر این است که بدن شما برای فراهم آوردن انرژی لازم برای تامین سه عملکرد زیر کالری سوزی می کند:

1) متابولیسم پایه (BMR): BMR میزان کالری است که بافعالیت هایی که روزانه در زمان استراحت (مثلاً خواب) می سوزانید. این میزان تقریباً 60% از کالری هایی است که یک فرد متوسط در روز می سوزاند.

2) فعالیت های فیزیکی برای کالری سوزی: اینها کالری هایی هستند که با انجام فعالیت هایی که نیاز به حرکت و تکاپو دارد می سوزد، از راه رفتن تا دم یخچال یا شستن ظرف ها  تا ورزش. به طور متوسط، افراد 30% از کالری های مصرفی روزانه خود را از طریق فعالیت فیزیکی می سوزانند.

3) کالری سوزی با رژیم غذایی: کالری سوزی فرایندی است که در آن بدن با افزایش متابولیسم به بالاتر از حد نرمال، گرما یا انرژی تولید می کند. پس کالری سوزی با رژیم غذایی به این معنی است که کالری ها در فرایند خوردن غذا، هضم غذا، جذب غذا و مصرف آن سوخته می شوند.

حالا بیایید نگاهی به جدول کالری سوزی بیندازیم که در آن فعالیت های مختلف و میزان کالری که هرکدام از آنها می سوزانند را نشان می دهد. البته دقت کنید که این اعداد تقریبی هستند. عدد اصلی میزان کالری هایی که می سوزانید، برحسب ترکیب بدن و شدت فعالیتتان، ممکن است بیشتر یا کمتر باشد. اما می توانید با کمک این جدول یک ایده کلی از میزان کالری های مصرفی حین فعالیت های ذکر شده به دست آورید.

شاید برای شما هم پیش آمده که ورزشهای منظمی را داشته باشید اما نه تنها نتیجه ی دلخواه را برای تناسب اندام کسب نکردید، بلکه با گرفتگی عضلات و  خستگی های مفرط روبرو شدید.

ناامید نشوید، با بکارگیری روش صحیح در تمرینهای خود می توانید دوباره شروع کنید.

در اینجا به 20 نکته اشاره می کنیم که با بکارگیری آنها و درک اشتباهات در انجام آنها و در ادامه اصلاح این تمرینها، انگیزه ی دوباره ای را برای نیل به هدف تناسب اندام خود کسب خواهید کرد.

دستگاههای ورزش های هوازی

1-     امروزه بیشتر مردم با خرید دستگاههایی همچون، تریدمیل، گام زن، ... ساعتها در هفته با روش ایستادن اشتباه بروی آنها، سعی در رسیدن به تناسب اندام را دارند، اگر دقت کنید می بینید که اکثر آنها با تکیه دادن و انداختن سنگینی خود بروی دستگاه، به مرور زمان دچار مشکل می شوند، روش درست، این است که به هنگام ایستادن بروی این دستگاهها، بدن و کمر خود را در حالتی راست و قائم نگاه دارید تا به ستون فقرات شما فشار نیاید و صدمه نبیند.

2-     مادامی که با این دستگاهها کار می کند، میله ی حفاظتی را سفت و محکم در دست نگیرید، این باعث می شود که بازوها و دیگر عضلات دستها به اندازه ی کافی تحرک نداشته و کالری کمتری بسوزانند. اگر از افتادن از روی دستگاه می ترسید، این روش را اجرا کنید؛ ابتدا تمامی انگشتان خود را راحت روی میله قرار دهید و میله را محکم فشار ندهید! سپس پس از شروع اندک زمانی از انجام تمرین ها، به ترتیب انگشتان خود را از میله رها کنید و تنها انگشتان اشاره شما بر میله تکیه کند تا علاوه بر تحرک بیشتر عضلات مچ تا بازو، تعادل خود را نیز بروی دستگاه حفظ کنید.

3-     اگر از دستگاههای و ورزشهایی استفاده می کنید که طبق دستور باید بین هر سه یا چهار دقیقه، دقایقی کم را فاصله بیاندازید، این دقایق را به استراحت مطلق نپردازید! در این فاصله نفسی عمیق بکشید، عضلات را شل کنید، به آهستگی چند گام بردارید، سپس دوباره به ادامه ی تمرینها بپردازید.

4-     یکی از روشهای اشتباه این است که برخی به هنگام پیاده روی با جمع کردن دستهای خود، سنگینی آن را با خود حمل می کنند، شاید این کار با فشار بیشتر منجر به سوزاندن کالری بیشتری شود اما متأسفانه به مرور زمان باعث فشار بروی اندام های پا ( شامل زانو، ماهیچه های ران، ساق پا، ...) می شود، پس بهتر است ابتدا پیاده روی خود را انجام دهید، و بعد از آن به ورزشهای استقامتی عضلات بپردازید.

5-     بیشتر افراد فکر می کنندکه انجام ورزشهای هوازی همچون پیاده روی، دویدن،...کافیست، درحالی که از سی سالگی به بعد ماهیچه ها و عضلات ضعیف می شوند، بنابراین باید علاوه بر ورزشهای فوق، به تمرینهای عضلانی و تقویت آنها نیز پرداخت، در نتیجه سرعت متابولیسم بدن افزایش یافته و موجب سوخت کالری بیشتری در بدن می شود.

تقویت عضلانی

6-     متأسفانه بارها دیده شده که برخی از افراد، لیفتینگ و ورزشهای عضلانی را آنقدر سریع انجام می دهند که نه تنها نتیجه ی مثبتی در پی نخواهد داشت، بلکه سبب افزایش بیش از حد فشار خون و آسیب های جسمانی می شود. روش صحیح این است که بین مراحل لیفیتگ و ورزشهای عضلانی بطور متناوب عمل دم را دو بار و بازدم را چهار بار انجام دهید.

7-     به هنگام تمرین با دستگاههای تقویت عضلات شکم، حتماً عضلات شکم را سفت نگاه دارید، بیشتر افراد به جای این کار، با فشار بروی عضلات گردن، و سر و قسمت بالایی تنه، نتیجه ی دلخواه را کسب نخواهند کرد، پس همواره طی هر حرکت بروی سفت کردن عضلات شکم تمرکز کنید و از فشار بر عضلات دیگر قسمتها خودداری کنید.

8-     در هنگام کار با دستگاههای کششی، برخی افراد به اشتباه روی صندلی می نشینند و سر خود را به سمت جلو متمایل نگه میدارند و بعد میله را بالا و پایین می برند، این حرکت به دلیل اینکه قسمت پشت بدن شما به  حالت عدد هفت قرار نگرفته است، به عصبهای گردن و ستون فقرات فشار می آورد، روش صحیح این است که، سر خود را عقب نگه دارید و میله را از جلوی شانه و چانه ی خودحرکت دهید و در حین حال کاملاً بروی ثابت نگه داشتن عضلات پشت خود ( بصورت عدد هفت) تمرکز کنید.

9-     بعضی از دستگاهها به نسبت وزن و حجم اندام، تنظیم می شوند، عدم تنظیم مناسب این دستگاهها برای افراد مختلف، مطمئناً طی مدت کوتاهی منجر به آسیب های جسمانی می شود.

برای مثال، اگر آن را طبق حجم عضلات پا درجه بندی نکنید، علاوه بر فشار وارده بر زانو، تمامی ماهیچه ها و عضلاتی که باید حین تمرین روی آنها کار شود، بطور کامل حرکت نمی کنند و عمل سوخت و ساخت چربی در برخی قسمتها ناقص انجام می شود. (بهتر است در تمرینهای عضلانی و لیفتینگ از یک مربی کمک بگیرید)

حرکت های کششی و انعطافی

10-حرکت های کششی و انعطافی را حتماً در مرحله آخر تمرینها قرار دهید، چرا که در ابتدای ورزش با وجود سرد بودن ماهیچه ها، کشش آنها، منجر به پارگی تاندوم ها و مویرگها می شود.

11- در هنگام تمرینهای کششی،  نباید بر عضلات فشار بیش از حد وارد شود، در واقع در هر تمرین، مدت زمان آن تا وقتیست که  کشش بروی عضلات باعث درد نشود.

تنوع و ایجاد انگیزه ی دوباره  

12-گاهی اوقات انجام ورزشهای مستمر در هفته چون، تردمیل، گام زن، و...آنقدر خسته کننده می شود که دیگر انگیزه ای برای ادامه ی آن ندارید، حالا وقت آن است که با تنوعی در روش تکراری روزهای گذشته، به همراه دوستان یا خانواده ی خود کمی تفریح کنید، به سینما، پارک، رستوران،... بروید و خوش بگذارنید تا با روحیه ای تازه، دوباره تمرین های خود را آغاز کنید.

13- شاید شما هم از آن دسته از افرادی هستید که همچنان به چند تمرینی که در نوجوانی خود یاد گرفته اید، اکتفا کرده اید، پیشنهاد می کنیم با مطالعه و مراجعه به باشگاهها، تمرینات جدیدتر را فرا بگیرید.

14- با انجام تمرینهای حرفه ای امّا تکراری، ماهیچه ها و عضلات شما با تکرار یک عمل، با سرعتی یکسان و خسته کننده، تحلیل می روند و در نتیجه کالری کمتری می سوزانند. با مشورت یک مربی بدنسازی، در نوع، سرعت تمرینهای خود، تغییراتی را ایجاد کنید، این کار همچون موتور محرک جدیدی برای بدن عمل می کند.

15- دست از خیالات بردارید! طبق توصیه های کارشناسان بدنسازی، تنها برای عدم اضافه وزن، سه یا چهار ساعت ورزش در هفته الزامیست، درحالی که بیشتر مردم تنها با 30 دقیقه پیاده روی و عدم رعایت رژیم غذایی در پی کاهش وزنی خیالی هستند! کاهش وزن، تنها با رعایت رژیم همراه با ورزش امکان پذیراست.

16- برای تمرینهای خود زمان بندی کنید، برخی افراد به اشتباه، دو روز آخر هفته را به ورزش می پردازند، وقت خود را طوری تنظیم کنید که تعطیلات آخر هفته را به کارهای دلخواه و تفریحات خود نیز برسید تا شنبه با روحیه ای تازه هفته خود را آغاز کنید.

17- متأسفانه بیشتر مردم به محض خرید دستگاههای چون تریدمیل و ... با سرعت و زمانی چون حرفه ای ها شروع به تمرین می کنند و در ابتدای کار با دردهای مفصلی روبرو می شوند، با تنظیم دستگاه و برنامه ای تدریجی به سرعت و زمان کار با آنها، نظم دهید.

18- اگر بدون گرم کردن بدن و عضلات، شروع به ورزش کنید، با عدم جریان کافی خون در ماهیچه ها و عدم اکسیژن رسانی مناسب به اندام ها، باعث اختلال در تنفس و ضربان قلب می شوید، قبل از شروع تمرینهای اصلی، 5 تا 10 دقیقه بدن خود را گرم کنید تا انجام و ادامه ورزش برای شما آسان تر شود.

19- هیچ گاه بطور ناگهانی از ادامه ی تمرینها در انتهای ورزش، دست نکشید، با این کار اسید لاکتیک لازم در بدن شما آزاد نخواهد شد و گرفتگی عضلات را در پی دارد، بنابراین به مدت 10 دقیقه با کاهش سرعت و حرکات و نرمشهای سبک  به تدریج به ورزش خود پایان دهید.

20- ماهیچه ها و عضلات برای سوخت و ساز چربی، نیاز به آب کافی دارند، بنابراین اگر احساس تشنگی می کنید، قبل و بعد تمرین مقداری آب بنوشید. (مگر اینکه در حد حرفه ای و بدنسازی فعالیت کنید که با مشورت مربی خود باید تنظیم پتاسیم و ... را در بدن خود کنترل کنید)، لازم به یادآوریست، نوشیدن آب اجباری نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:25  توسط راستین فرحبخش  | 

چرا یک فرد تبدیل به یک دیکتاتور میشود؟

روانشناسان سیاسی می‌گویند دیکتاتورهای بیرحم معروفی مثل صدام‌حسین و استالین همه ویژگی شخصیتی دارند که توام با خودشیفتگی و پارانویا است. اما دیکتاتورهای مستبد مثل حسنی‌مبارک چه؟ آیا ممکن است یک فرد معمولی و خوش‌نیت تبدیل به یک فرد مستبد سرکوبگر شود؟ 

مطمئناً یک شبه امکان‌پذیر نیست اما طبق تحقیقات روانشناختی، "قدرت" تاثیر شگرفی بر روان افراد دارد. معروف‌ترین نمونه در سال ۱۹۷۱ در آزمایش زندان استانفورد است که در آن تعدادی دانش‌آموز در زندان به دو دسته زندانی و نگهبان تقسیم شدند. نگهبانان زندان رفته رفته بسیار بیرحم و زندانیان منفعل شدند، طوریکه آزمایش در کمتر از یک هفته خاتمه یافت.

بدون در نظر گرفتن موارد افراطی، اکثر قدرت‌های دنیوی می‌توانند بر رفتار نیز تاثیر بگذارند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۱۰ انجام گرفت و در ژورنال علم روانشناسی به چاپ رسیده است، مشخص شد که کسانیکه تحریک می‌شوند خود را خوب و بزرگ بپندارند، نسبت به کسانیکه مجبور می‌شوند خود را فقیر و ضعیف تصور کنند، توانایی کمتری برای درک احساسات دیگران دارند. دلیل آن طبق تحقیق داچر کلتنر از دانشگاه برکلی می‌تواند این باشد که افراد بدون قدرت نیازمند این هستند که با هم اتحاد تشکیل دهند تا بتوانند در زندگی پیش روند. از طرف دیگر افراد قدرتمند مقابل آنها می‌توانند هر کاری که دوست داشته باشند را انجام دهند.

کلتنر می‌گوید، «وقتی به قدرت دست پیدا می‌کنید، دیگر وقتی برای شرکت در محیط اجتماعی خود ندارید. دیگر احساسات مردم دیگر را درک نمی‌کنید و درک درستی از شرایط اجتماعی مهم مثل فقر ندارید.»

او اضافه می‌کند، «قدرت باعث می‌شود بی‌فکرتر رفتار کنید و در رفتار خود خودخواهانه‌تر عمل نمایید.»

همچنین ممکن است شما را از سایرین هم دور کند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۰۶ انجام گرفت، از روشی غیرعادی برای نشان دادن این پدیده استفاده شد: محققان از شرکت‌کننده‌ها خواستند که روی پیشانی خود حرف «E» را بنویسند. اول به آنها تلقین می‌شد که خود را قدرتمندتر یا ضعیف‌تر ببینند. قدرتمند‌ترین گروه تا سه برابر بیشتر تمایل داشتند که حرف «E» روی پیشانی‌هایشان را برعکس بنویسند تا خودشان بتوانند آن را درست بخوانند.

در یک تحقیق دیگر که در سال ۲۰۰۹ انجام گرفت، مشخص شد که افرادیکه آموزش می‌بینند خود را قدرتمند بدانند، باور بیشتری برای داشتن کنترل روی امور پیدا می‌کنند -- حتی اگر در یک فعالیت تصادفی مثل انداختن تاس شرکت کنند.

محققین این تحقیق نوشته‌اند، «توهم اقتدارگرایی می‌تواند یکی از راه‌هایی باشد که فرد اقتدارگرا  به سرنگونی خود دامن زند.»

در یک جمع‌بندی نتیجه خوبی برای دیکتاتورها خواهیم داشت: طعم قدرت را بچشید، دست از توجه و گوش کردن به دیگران بکشید، و آخر این باور را پیدا کنید که شما رهبر رویدادهایی هستید که علت اتفاق افتادنشان چیز دیگری بوده است. ریچارد پاتی، روانشناس دانشگاه اوهایو می‌گوید قدرت صرفاً خوب یا صرفاً بد نیست. تحقیق او نشان می‌دهد که قدرت به افراد اعتماد به باورهای شخصی را می‌دهد.

در تحقیقی که در سال ۲۰۰۷ انجام گرفت، ریچارد پاتی و همکارانش از شرکت‌کننده‌ها خواستند که افکار مثبت و منفی خود را بنویسند و بعد به طریقی سعی کردند کاری کنند که آنها احساس قدرت بیشتری پیدا کنند. آنها که افکار مثبتی نوشته بودند مثبت‌تر شده و آنها که افکار منفی نوشته بودند منفی‌تر شدند.

او می‌گوید، «قدرت هر چه در ذهن شما باشد را تشدید می‌کند. به همین دلیل است که افراد قدرتمند یا کارهای خیلی خوب انجام می دهند یا کارهای خیلی بد.» 
شادی چیزی نیست که به آینده موکولش کنید؛ چیزی است که برای امروزتان طرح‌ریزی می‌کنید.
 
آدم‌های شاد و خوشبخت کارهای زیادی انجام می‌دهند. آنها زمان زیادی را برای خوشبینی، شکرگزاری، تمرین مهربانی، رسیدگی به روابط محبت‌آمیز، متعهد شدن به اهداف پرمفهوم، بهره بردن از لذت‌های کوچک زندگی و امثال آن صرف می‌کنند.

اما هیچوقت …

۱) در کارهای دیگران دخالت نمی‌کنند.

 فراموش کنید دیگران چه می‌کنند. نگاه نکنید که چه دارند و چه هستند. هیچ کس وضعیت بهتری نسبت به شما ندارد چون کسی نمی‌تواند کاری را به خوبی شما انجام دهد. شما در مسیر خودتان قدم می‌زنید. گاهی‌اوقات یکی از دلایل اینکه با ناامنی دست و پنجه نرم می‌کنیم این است که شرایط پشت صحنه خودمان را با شرایط ظاهری دیگران مقایسه می‌کنیم. به جای اینکه به صدای خودمان گوش دهیم، به صدای دنیا گوش می‌دهیم. پس دست از مقایسه کردن بردارید! به صدای درونی خودتان گوش دهید و فکرتان به کار خودتان باشد.

بهترین آرزوها و بزرگترین اهدافتان را نزدیک به قلبتان نگه دارید و هر روز برای آنها وقت بگذارید. از تنها راه رفتن نترسید و از لذت بردن از آن نهراسید. نگذارید نادانی، ناراحتی یا منفی‌بافی کسی اجازه ندهد بهترین خودتان باشید. کاری را انجام دهید که می‌دانید برای شما بهتر است چون وقتی با آرامش درونی روی یک کار خوب تمرکز می‌کنید، هیچ چیز نمی‌تواند شما را متزلزل کند. 

۲) ارزش خود را در دیگران جستجو نمی‌کنند.

وقتی از اینکه خودتان باشید راضی باشید، بدون اینکه مقایسه کنید یا برای تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران رقابت کنید، هر فرد باارزشی به شما احترام خواهد گذاشت. و مهمتر اینکه خودتان هم به خودتان احترام خواهید گذاشت.

چطور باید اجازه بدهید دیگران شما را تعریف کنند؟ اگر می‌دانستید هیچکس قضاوتتان نمی‌کند چه کاری را متفاوت انجام می‌دادید؟ 

هیچکس حق قضاوت کردن شما را ندارد. ممکن است مردم داستان‌های شما را شنیده باشند و تصور کنند شما را می‌شناسند اما هیچوقت نمی‌توانند آنچه بر شما گذشته را احساس کنند. هیچوقت نمی‌توانند خودشان را جای شما بگذارند. پس فراموش کنید دیگران چه فکری می‌کنند یا درمورد شما چه می‌گویند. فقط روی احساسی که خودتان نسبت به خودتان دارید تمرکز کنید و به راهتان ادامه دهید.

آنها که شما را قبول می‌کنند دوستانتان هستند و آنها که نمی‌کنند می‌توانند معلم شما باشند. اگر کسی به شما چیزی می‌گوید و حقیقت دارد، این تقصیر شما نیست که حقیقت دارد. اگر کسی چیزی به شما می‌گوید و حقیقت ندارد، باز هم مشکل شما نیست زیرا حقیقت ندارد. در هر دو حالت حرفی که به شما می‌زنند مشکل شما نیست، مشکل خودشان است.

۳) برای شادی خود به افراد دیگر و اتفاقات خارجی متکی نمی‌شوند.

ناراحتی در شکاف بین چیزی که الان داریم و چیزی که فکر می‌کنیم لازم داریم قرار می‌گیرد. اما حقیقت این است که لازم نیست که برای راضی و شاد بودن چیز بیشتری نسبت به آنچه الان داریم به دست بیاوریم. برای شاد بودن نیاز به اجازه هیچ کس دیگری نداریم. زندگی شما فوق‌العاده است نه به این دلیل که کسی این را می‌گوید، بلکه به این دلیل که چیز تازه‌ای به دست آورده‌اید. بخاطر اینکه تصمیم گرفته‌اید که اینطور باشد. انتخاب همیشه با خودتان است که زندگی کنید و تجربه کنید.

به محض اینکه آدم‌ها و چیزهای دیگر را برای شادی‌تان مسئول نکنید، احساس شادی بیشتری خواهید کرد. اگر الان ناراحتید، تقصیر کس دیگری نیست. خودتان باید مسئولیت کامل ناراحتی خود را بر عهده بگیرید و خیلی سریع توانایی برای شادتر شدن را به دست خواهید آورد. دست از آماده کردن موقعیتی که باعث شادی‌تان شود بردارید. فقط کافی است که عظمتی که در این لحظه از آن شما شده است را  دریافته و شکرگزار آن باشید و خیلی زود موقعیت‌های عالی و مناسب برایتان فراهم خواهد شد.

بخش بهتر شادی یا ناراحتی شما به نگرش شما بستگی دارد نه موقعیتتان. حتی اگر همه چیز الان عالی نباشد، به همه زیبایی‌هایی فکر کنید که در انتظار شماست. یک دلیل خوب برای لبخند زدن همیشه فقط یک قدم از شما دور است: سعی کنید هر زمان که خواستید، دست انداخته و آن را بگیرید.
۴) خشم و کینه را در خود نگه نمی‌دارند.

کاری کنید که امروز آخرین روزی باشد که اسیر ناراحتی‌های قدیمی هستید. چیزی که در گذشته اتفاق افتاده است، فقط یک بخش از کتاب زندگی شماست. فقط کافی است که کتاب را ورق بزنید.

همه ما بخاطر تصمیمات خودمان و دیگران صدمه دیده‌ایم و بااینکه درد و ناراحتی ناشی از این تحربیات کاملاً طبیعی هستند، گاهی‌اوقات برای مدتی طولانی در شما می‌مانند. احساس خشم و کینه ما را وا می‌دارد که همان درد را دوباره و دوباره برای خودمان تکرار کنیم و فراموش کردن آن برایمان سخت شود. 

بخشش چاره کار است. باعث می‌شود بتوانید بدون مقابله کردن با گذشته، روی آینده‌تان تمرکز کنید. برای دریافتن قدرت بی‌نهایت چیزی که در آینده اتفاق می‌افتد، باید هر چیزی که پشت سرتان است را ببخشید. بدون بخشش، زخم‌ها هیچوقت خوب نمی‌شوند و رشد فردی شما حاصل نخواهد شد. به این معنی نیست که گذشته‌تان را پاک می‌کنید یا اتفاقاتی که افتاده را فراموش می‌کنید. به این معنی است که آن درد و خشم را کنار می‌گذارید و درعوض انتخاب می‌کنید که از آن اتفاق درس بگیرید و به سمت آینده‌تان حرکت کنید.

۵) زمانی طولانی را در محافل منفی نمی‌گذرانند.

مطمئناً نمی‌توانید برای باقی زندگیتان انتخاب‌های مثبت داشته باشید مگراینکه در محلی باشید که این انتخاب‌ها را برایتان راحت و طبیعی و لذت‌بخش سازد. پس با محدود کردن زمانی که با افراد منفی می‌گذرانید از روح و توانایی‌تان دربرابر آلودگی محافظت کنید.

وقتی دیگران از شما می‌خواهند که مثل یک قربانی رفتار کنید، مثلاً وقتی از ناعادلانه بودن دنیا و زندگی شکوه و شکایت می‌کنند و از شما می‌خواهند تا با آنها هم‌نظر شوید و همدردی کنید، خود را کنار کشیده و از محیط دور شوید. وقتی وارد این بازی منفی‌بافی شوید، همیشه بازنده خواهید بود.

حتی وقتی تنها هستید، یک فضای ذهنی مثبت برای خود درست کنید. برای دور کردن همه افکار منفی از خودتان، به خودتان امتیاز بدهید. یا حتی چند نمونه از این افکار که برایتان مشکل‌ساز بوده‌اند را از خودتان دور کنید تا ببینید چقدر زندگی‌تان را تغییر خواهد داد. شما هیچ نیازی به افکار منفی ندارید. همه آنها دروغ هستند و هیچ چیز را حل نمی‌کنند. تنها چیزی که به شما می‌دهند یک باور نادرست و اشتباه از خودتان است.

۶) دربرابر حقیقت مقاومت نمی‌کنند.

وقتی همه زندگی‌مان را به یاد گرفتن دروغ گویی سپری کنیم درواقع گودال مرگ برای خودمان می‌کنیم. زیرا این دروغ‌ها بالاخره آنقدر در ذهنمان قوی می‌شوند که برای دیدن، گفتن و زندگی حقایقمان ناتوان می‌شویم. زندگی‌هایی که با دروغ به هم وصل شده است، خیلی زود از هم پاشیده می‌شوند. اگر دربرابر حقیقت مقاومت کنید، هر روزتان را با دروغی زندگی خواهید کرد که حقیقت آن هر لحظه افکارتان را در بر می‌گیرد. نمی‌توانید با بی‌صداقتی از شر حقایق خلاص شوید. 

پس دربرابر آن مقاومت نکنید، روی آن سرپوش نگذارید، سعی نکنید آن را با فریب پنهان کنید، روحتان را براساس چیزی که مورد پسند دیگران است ویرایش نکنید. هیچ توضیحی نداشتن بهتر از یک توضیح نادرست است. قبول کردن حقیقت شجاعت و قدرت می‌خواهد اما تنها راه برای داشتن یک زندگی صادقانه و حقیقی است. هر چه که هست را بپذیرید، آن را به طور کامل در آغوش بکشید، و بخاطر احتمالاتی که ممکن است در پس آن باشد زندگی کنید.

حالا نوبت شماست…

شما چه چیزهایی می‌توانید به این لیست اضافه کنید؟ چه کارهایی را برای شاد بودن نباید انجام داد؟ نظراتتان را با ما در میان بگذارید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:37  توسط راستین فرحبخش  | 

بخشش: کینه ها و تلخی ها را دور بریزید

وقتی کسی که دوستش دارید اذیتتان می‌کند، می‌توانید خشم، عصبانیت و حس انتقام‌جویی از او را در دلتان نگه دارید -- یا اینکه او را ببخشید و از آن ماجرا بگذرید.

تقریباً همه آدمها با رفتار یا حرف کسی ناراحت شده‌اند. شاید مادرتان از سبک بچه‌داری شما ایراد گرفته باشد، همکارتان در یک پروژه از شما سوءاستفاده کرده و یا همسرتان به شما خیانت کرده باشد. این زخم‌ها ممکن است احساسات عصبانیت، تلخی و یا حتی کینه و انتقام را همیشه در قلب شما نگه دارد اما اگر بخشش را تمرین نکنید، ممکن است کسی که بیشتر آسیب می‌بیند خودتان باشید.

با تمرین بخشش، می‌توانید آرامش، امید، قدرشناسی و لذت را نیز تجربه کنید. بخشش به شما در مسیر سلامت جسمی، احساسی و معنوی کمک شایانی می‌کند.

بخشش چیست؟

به طور کلی، بخشش تصمیم برای رها کردن خشم و افکار انتقام‌جویی است. عملی که باعث آزار و اذیت شما شده است همیشه بخشی از زندگی‌تان خواهد ماند اما بخشش فشار آن بر شما را کمتر کرده و کمکتان می‌کند بر قسمت‌های مثبت زندگی متمرکز شوید. بخشش حتی می‌تواند منجر به احساس درک، همدردی و محبت برای فردی باشد که به شما آسیب رسانده است.

بخشش به این معنا نیست که تقصیر و مسئولیت آن فرد برای آسیب زدن به خودتان را انکار می‌کنید و یا کار اشتباه او را توجیه کرده یا کم می‌شمارید. می‌توانید بدون توجیه عمل آن فرد، او را ببخشید. بخشش آرامشی به همراه دارد که کمکتان می‌کند به زندگیتان ادامه دهید.

بخشیدن کسی چه فوایدی دارد؟

دور ریختن کینه‌ها و تلخی‌ها راه را برای محبت و آرامش باز می‌کند. بخشش فواید زیر را برایتان به دنبال خواهد داشت:

  • روابط سالم‌تر
  • سلامت روانی و معنوی بالاتر
  • اضطراب، استرس و دشمنی کمتر
  • فشارخون پایین‌تر
  • علائم افسردگی کمتر
  • خطر کمتر برای روی آوردن به مشروبات الکلی و موادمخدر

چرا کینه‌ورزی اینقدر آسان است؟

وقتی کسی به شما صدمه‌ای زده است، بخصوص کسی که دوستش داشته‌اید و برایتان عزیز بوده است، ممکن است عصبانی، ناراحت یا سردرگم شوید. اگر مدام به آن اتفاق فکر کنید، کینه توام با خشم و دشمنی در شما ریشه می‌دواند. اگر اجازه بدهید که احساسات منفی بر احساسات مثبت در شما غلبه کند، متوجه خواهید شد که پُر از تلخی و حس ناعدالتی شده‌اید.

کینه نگه داشتن در دل چه تاثیراتی دارد؟

اگر نتوانید ببخشید، با ایجاد خشم و تلخی در همه روابط خود و حتی تجربه‌های جدیدتان، هزینه آن را پرداخت خواهید کرد. زندگی‌تان آنقدر درگیر آن عمل اشتباه خواهد شد که دیگر نخواهید توانست از زمان حال خود لذت ببرید. ممکن است مضطرب یا افسرده شوید. ممکن است احساس کنید که زندگیتان فاقد معنا و مفهوم است و حتی اعتقادات معنوی خودتان را هم زیر سوال خواهید برد. ممکن است ارتباط‌های باارزش خود با بقیه را هم از دست بدهید.

چطور می‌توانید به درجه بخشش برسید؟

بخشش تعهد به فرایند تغییر است. برای شروع باید:

  • ارزش بخشش را درک کرده و متوجه اهمیت آن در زندگیتان شوید.
  • به واقعیت‌های آن اتفاق فکر کنید، اینکه چطور واکنش داده‌اید و اینکه همه اینها چه تاثیری بر زندگی و سلامتتان گذاشته است.
  • وقتی آماده بودید، خودتان انتخاب کنید که فردی که موجب آزارتان شده است را ببخشید.
  • نقش خودتان بعنوان یک قربانی را فراموش کنید و نفوذی که آن فرد با عمل اشتباه خود بر زندگیتان داشته است را از بین ببرید.

وقتی کینه‌ها را دور می‌ریزید، دیگر زندگیتان را با آسیبی که دیده‌اید تعریف نمی‌کنید. حتی ممکن است حس درک و محبت پیدا کنید.

اگر نتوانیم کسی را ببخشیم چه می‌شود؟

بخشش کار دشواری است مخصوصاً اگر کسی که به شما آسیب رسانده، اشتباه خود را نپذیرفته و احساس پشیمانی نکند. اگر تصور می‌کنید که نمی‌توانید ببخشید، از چشم طرف‌‌مقابل به آن موقعیت نگاه کنید. از خودتان بپرسید که چرا باید چنین رفتاری کرده باشد. ممکن است خودتان هم اگر جای او می‌بودید همانطور رفتار می‌کردید. همچنین سعی کنید دیدتان به دنیا را گسترده‌تر کنید. نقص‌های آدم‌ها را قبول کنید. بد نیست به زمان‌هایی که خودتان باعث آزار دیگران شده‌اید و آنهایی که شما را بخشیده‌اند فکر کنید. نوشتن خاطرات، دعا و نیایش و مدیتیشن هم می‌تواند کمکتان کند. حتی می‌توانید با فردی عاقل و بامحبت هم در این رابطه حرف بزنید.

آیا بخشش تضمین‌کننده آشتی دو طرف است؟

اگر این ناراحتی از طرف کسی که برایتان بسیار ارزشمند است بوده باشد، بخشش می‌تواند منجر به آشتی شود. اما همیشه اینطور نیست. اگر آن فرد مرده باشد یا نخواهد با شما ارتباط داشته باشد، آشتی ممکن نخواهد بود. در خیلی موقعیت‌ها هم اصلاً آشتی کار درستی نیست. با همه این حرف‌ها، شاید آشتی کردن گاهی ممکن نباشد، اما بخشش همیشه امکانپذیر است.

اگر مجبور باشیم با کسی که اذیتمان کرده ارتباط برقرار کنیم اما اینکار را دوست نداشته باشیم، چه؟

اگر به درجه بخشش نرسیده باشید، نزدیک بودن به کسی که اذیتتان کرده است بسیار سخت و استرس‌زا است. برای کنار آمدن با چنین موقعیت‌‌هایی، به خاطر داشته باشید که می‌توانید از بعضی جمع‌ها و موقعیت‌ها دوری کنید. به خودتان احترام بگذارید و کاری را انجام دهید که درست‌تر است. اگر تصمیم می‌گیرید که در موقعیتی که آن فرد حضور دارد شرکت کنید، اصلاً از بروز حس فشار و استرس ناشی از آن تعجب نکنید. همه تلاشتان را بکنید که فکر و دلی باز و روشن داشته باشید. شاید آن موقعیت کمکتان کند زودتر به درجه بخشش برسید.

اگر کسی که او را بخشیدیم تغییر نکند چه؟

هدف بخشش این نیست که آن فرد را مجبور به تغییر رفتار و اعمالش کنید. بخشش برای تغییر دادن خود شما و زندگیتان با آوردن آرامش، شادی و التیام احساسی و معنوی است. بخشش می‌تواند نفوذ و تاثیری که آن فرد و عمل او بر زندگی شما داشته است را از بین ببرد.

اگر خودمان نیاز به بخشش داشته باشیم چه؟

اولین قدم این است که اشتباهتان و تاثیری که بر دیگران داشته است را فهمیده و آن را ارزیابی کنید. همچنین نباید خیلی سختگیرانه خودتان را قضاوت کنید. شما هم انسان هستید و ممکن است اشتباه کنید. اگر واقعاً بخاطر حرفی که زده‌اید یا کاری که انجام داده‌اید پشیمان هستید، باید آن را برای کسی که به او آسیب رسانده‌اید اقرار کنید. درمورد پشیمانی و ناراحتی خود با او حرف بزنید و از او بخشش بخواهید – البته بدون اینکه برای کاری که کرده‌اید بهانه بیاورید یا سعی کنید آن را توجیه کنید. ضمناً یادتان باشد که نمی‌توانید دیگران را مجبور به بخشیدن خودتان کنید. آن فرد خودش باید تصمیم به بخشیدن شما بگیرد. نتیجه کار هر چه که شد، سعی کنید با دیگران با محبت و احترام رفتار کنید.

فکر کردن به مرگ می‌تواند خیلی خوب باشد. آگاهی از مرگ می‌تواند سلامت جسمی شما را ارتقا بخشیده و کمکتان می‌کند اهداف و ارزش‌هایتان را براساس تحلیل جدیدی از این تحقیقات جدید، دوباره اولویت‌بندی کنید. حتی فکر کردن ناخودآگاه درمورد مرگ -- مثلاً رد شدن از کنار قبرستان -- می‌تواند تغییرات مثبتی در شما ایجاد کرده و باعث شود بیشتر به دیگران کمک کنید.

تحقیقات گذشته نشان می‌داد که فکر کردن درمورد مرگ مخرب و خطرناک است و موجب بروز حرص و خشونت در انسان‌ها می‌شود. این تحقیقات براساس تئوری مدیریت وحشت (TMT) بودند که عنوان می‌کند ما اعتقادات فرهنگی خاصی برای کنترل احساسمان نسبت به مرگ داریم اما این تحقیقات مزایا و فواید احتمالی آگاهی از مرگ را بررسی نکرده‌اند.

کنت ویل، سرپرست تحقیق جدید درمورد فکر کردن به مرگ می‌گوید، «تمرکز حقیقات TMT بر روی گرایشات منفی و رفتارهای مضر آنقدر در این حیطه تاثیر داشته است که خیلی‌ها به تازگی عنوان کرده‌اند که آگاهی از مرگ نیرویی تاریک از تخریب اجتماعی است. درک چندان جالبی از اینکه چطور آگاهی از مرگ  به صورت روزمره می‌تواند گرایشات و رفتارها را تا حدی تقویت کند که آسیب رساندن به خود و دیگران در فرد به حداقل ممکن برسد و سلامت او نیز ارتقا یابد.»

ویل و همکاران او برای ساخت یک الگوی جدید از نوع تفکر ما نسبت به مرگ خودمان، بررسی گسترده‌ای بر روی تحقیقات اخیر در این زمینه انجام دادند. آنها نمونه‌های متعدد از تحقیقات هم آزمایشگاهی و هم زمینه‌ای پیدا کردند که جنبه‌ای مثبت از به یادآوری طبیعی از مرگ را نشان می‌داد.
ویل به تحقیقی از ماتیو گایلیوت و همکارانش در سال ۲۰۰۸ اشاره می‌کند که چطور حتی از نظر فیزیکی نزدیک بودن به یک قبرستان باعث می‌شود میل فرد به کمک کردن به یک غریبه بالا رود. او می‌گوید، «محققان فرضیه می‌آورند که اگر ارزش فرهنگی کمک کردن برای افراد مهم شمرده شود، آنوقت بالا رفتن آگاهی از مرگ می‌تواند موجب بالا بردن میل به کمک کردن در آنها شود.»

این محققان افرادیکه از کنار یک قبرستان رد می‌شدند و آنهایی که یک خیابان بالاتر از قبرستان بودند را مورد مطالعه قرار دادند. دو بازیگر در هر مکان نزدیک به آن افراد یا درمورد ارزش کمک کردن به دیگران یا یک موضوع مرتبط صحبت می‌کردند و دقایقی بعد، بازیگر دیگری کتاب خود را به زمین می‌انداخت. محققان رفتار شرکت‌کنندگان تحقیق را بررسی کرده و ارزیابی کردند که چه تعداد از آن افراد به آن غریبه کمک کردند.

ویل می‌گوید، «وقتی از ارزش کمک کردن به دیگران صحبت شده و آن را چشمگیر کردند، تعداد شرکت‌کنندگانی که در کنار قبرستان به فردی که دفتر خود را به زمین انداخته بود برای برداشتن دفترش کمک کردند، ۴۰ درصد بیشتر از آنهایی بود که یک خیابان بالاتر از قبرستان بودند. تحقیقات زمینه‌ای و آزمایشگاهی دیگر هم همین نتایج را منعکس کردند و نشان دادند که آگاهی از مرگ می‌تواند ابراز تحمل، تساوی حقوق بشر، محبت، همدردی و آرامش‌طلبی را در افراد تقویت کند.»

به طور مثال در تحقیقی که در سال ۲۰۱۰ توسط ایمو فریتشه در دانشگاه لایپزیگ انجام گرفت، نشان داد که چطور افزایش آگاهی از مرگ می‌تواند رفتارهای پایدار را در افراد تقویت کند. و تحقیقی که توسط زاخاری روس‌شیلد در دانشگاه کانزاس در سال ۲۰۰۹ انجام گرفت نشان داد که چطور بالا بردن آگاهی از مرگ می‌تواند بنیادگرایان امریکایی را تشویق کند نسبت به گروه مخالف خود با محبت و مصالحه بیشتر رفتار کنند.

فکر کردن به مرگ می‌تواند سلامت شما را هم تقویت کند. تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که وقتی مرگ به افراد مختلف یادآوری شود، آنها انتخاب‌های بهتری در زمینه سلامتی خود خواهند داشت، مثلاً کرم ضدآفتاب بیشتری استفاده کرده، کمتر سیگار کشیده و بیشتر ورزش می‌کنند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۱۱ انجام گرفت، مشخص شد که یاد مرگ باعث شد شرکت‌کنندگان تحقیق که زن بودند بیشتر تست‌های فردی سینه را انجام دهند. 

ویل اعتقاد دارد که تحقیقات در این زمینه می‌بایست بیشتر به سمت نشان دادن تاثیر مثبت محرک‌های یادآوری مرگ بر زندگی افراد برود نه اینکه آثار مخرب و درگیری‌های اجتماعی ناشی از آن را نشان دهد. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 9:18  توسط راستین فرحبخش  | 

تناسب اندام به روش بادی‌پامپ (BodyPump)

بادی‌پامپ شکلی جدید و پرهیجان برای وارد کردن ورزش و تناسب‌اندام به زندگی‌ آدمهاست و کلاس‌های ورزشی این رشته این روزها در اکثر باشگاه‌ها بر پا می‌شود.

بادی‌پامپ بااینکه ابتدا  توسط لزمیلز (Les Mills) در نیوزلند آغاز شد اما الان در سراسر دنیا کلاسی پرطرفدار برای همه سطوح ورزشی به شمار می‌رود.

این کلاس‌ها که توسط مربیانی حرفه‌ای برگزار می‌شود، با حجم بالای کالری که کمک می‌کند در یک جلسه بسوزانید، قبل و بعد از جلسه تمرین لبخند را به روی لبانتان می‌نشاند.

تمرینات بادی‌پامپ چه فوایدی دارند؟

با مربیان حرفه‌ای و کلاسی پر و همچنین موزیک‌های انگیزه‌دهنده، نه تنها از ورزشتان لذت خواهید برد، بلکه هر به هر هدفی که در ذهن دارید هم خواهید رسید.

با بالا رفتن حجم عضلانی بدنتان و از بین رفتن تدریجی چربی‌ها، خیلی زود شاهد شکل گرفتن و تفکیک عضلاتتان خواهید بود.

در یک جلسه تمرین بادی‌پامپ چند کالری می‌سوزانید؟

در ۴۵ تا ۶۰ دقیقه‌ای که این کلاس‌ها طول می‌کشند، وقت کافی برای سوزاندن مقدار زیادی کالری خواهید داشت. و همه ما می‌دانیم که هر چه کالری بیشتری بسوزانید، کاهش وزن بیشتری خواهید داشت. در طول یک جلسه ۶۰ دقیقه‌ای بادی‌پامپ، برحسب شدت و سطح کلاس، میزان کالری که می‌سوزانید در حدود ۶۰۰ کالری خواهد بود.

بادی‌پامپ چیست؟

بادی‌پامپ ورزشی هوازی-قدرتی است که از هالتر برای انجام تمرینات قدرتی و استقامتی استفاده می‌کند. این کلاس‌ها از موزیک‌های ویژه و بسیار پرهیجان و انگیزش‌دهنده استفاده می‌کند که قدرت و کارایی شما را چندبرابر می‌کند. کلاس‌های بادی‌پامپ که معمولاً ۶۰-۴۵ دقیقه طول می‌کشند، توسط مربیان حرفه‌ای هدایت می‌شوند. بادی‌پامپ تمریناتی بسیار مفرح و البته سخت هستند که ضربان‌قلب شما را بالا برده، روی کلیه قسمت‌های بدنتان کار می‌کنند و کالری بسیار بالایی برایتان می‌سوزاند.

از یک تمرین بادی‌پامپ چه انتظاراتی می‌توان داشت؟

شما تمرین ۶۰-۴۵ دقیقه‌ای طولانی را با کلاسی پر از شرکت‌کننده خواهید گذراند. مربی بادی‌پامپ ابتدا با وزنه‌های سبک بدن شما را گرم می‌کند تا شما را برای تمرینات سخت‌تر آماده کند.

سپس با استفاده از هالتر تمرینات قدرتی و هوازی را روی عضلاتتان انجام خواهید داد. روی هریک از گروه‌های عضلانی اصلی بدن ازجمله سینه، پشت و زیربغل، شانه‌ها و شکم کار می‌شود. این مسئله که در یک جلسه تمرین روی کل بدن کار می‌شود تضمین می‌کند که بالاترین میزان کالری را بسوزانید.

ریتم موزیک‌ها با رسیدن به زمان سرد کردن تدریجاً کندتر می‌شود و برای جلوگیری از گرفتگی و آسیبدیدگی عضلانی، در آخر کلاس حرکات کششی انجام می‌شود.

آیا تمرینات بادی‌پامپ برای کاهش وزن مناسب است؟

تمرینات استقامتی با وزنه راهی عالی برای کالری‌سوزی و روشی فوق‌العاده برای عضله‌سازی است. با بالا رفتن متابولیسم، عضلات با این تمرینات ترمیم می‌یابند. مدت زمان طولانی بعد از اتمام تمرین هم سرعت کالری‌سوزی همچنان بالا خواهد ماند. 

با افزایش حجم عضلات بدن هر روز به انرژی بیشتری نیاز خواهید داشت که اگر بخواهید آن وزن را با کم کردن کالری‌های مصرفی به انجام برسانید، موجب کاهش حجم عضلات خواهد شد.

بنابراین با بادی‌پامپ نه تنها کالری کافی می‌سوزانید، در زمان ریکاوری نیز همچنان سوختن کالری‌ها ادامه می‌یابد و با افزودن به حجم عضلاتتان می‌توانید متابولیسمتان را همیشه بالا نگه دارید.

آیا کلاس‌های بادی‌پامپ جایگزین دیگری دارند؟

مطمئناً اگر تمرین کردن با هالتر را دوست نداشته باشید، می‌توانید کلاس‌های زیر را انتخاب کنید:

بادی‌اتک (BodyAttack):
 تمریناتی برای ورزشکاران رشته‌های مختلف که از تمرینات اینتروال و چابکی برای ارتقای تناسب‌اندام و شکل دادن به بدنتان استفاده می‌شود.

بادی‌کامبت (BodyCombat): که ادغامی از تمرینات ورزش‌های کاراته، بوکس، تکواندو، تای‌چی و موای‌تای برای رها کردن حس جنگندگی درونی‌تان به طریقی مفرح می‌باشد.

بادی‌بالانس (BodyBalance): استفاده از تای‌چی، یوگا و پیلاتس برای بالا بردن تعادل بدن.

بادی‌استپ (BodyStep): استفاده از استپ ایروبیک برای سوزاندن حجم بالای کالری و انجام تمرینات خاص پایین‌تنه.

بادی‌جم (BodyJam): تمرین هوازی موزون آمیخته با رقص که آنقدر از آن لذت خواهید برد که فراموش خواهید کرد مشغول ورزش هستید!

بادی‌وایو (BodyVive): تمرینی با شدت پایین که با استفاده از توپ و کش‌های مخصوص، تناسب‌اندام شما را ارتقا داده و با کمترین فشار بر روی مفاصل، بدنتان را شکل خواهد داد.

باشگاه‌های مختلفی این کلاس‌ها را برگزار می‌کنند که با کمی جستجو، می‌توانید نزدیک‌ترین باشگاه به خودتان را پیدا کنید.

BODY ATTACK ورزشی هوازی است برای بالا بردن قدت و استقامت

BODY ATTACK با بدن ما چه می‌کند؟

- مقدار زیادی کالری می‌سوزند تا اندامی لاغرتر داشته باشید.
- به بدنتان فرم و شکل می‌دهد.
- تناسب‌اندام و استقامت عمومی بدنتان را برای ورزش‌های پرانرژی دیگری مثل فوتبال و تنیس بالا می‌برد.
- هماهنگی و چابکی شما را تقویت می‌کند.
- با تمرینات میان‌تنه، بدن شما را قوی‌تر می‌سازد.
- سلامت و تراکم استخوان‌هایتان را ارتقاء می‌بخشد.
- سلامت قلب و ریه‌هایتان را افزایش می‌دهد.

این کلاس پرانرژی ترکیبی از حرکات ورزش ایروبیک درکنار تمرینات قدرتی و تعادلی می‌باشد. مربیان پویا و پرانرژی این ورزش درکنار موزیک‌های بسیار قوی هر کسی را در مسیر اهداف تناسب‌اندام خود راهنمایی می‌کند؛ از ضعیف‌ترین شاگرد مبتدی گرفته تا رقبای سخت‌کوش!

BODY ATTACK هم مانند سایر برنامه‌های Les Mills هر سه ماه یکبار با طراحی و موزیک‌های جدید تولید می‌‌شود. 

BODY ATTACK تمرینی ۵۵ دقیقه‌ای با دو نقطه اوج و ۱۱ آهنگ می‌باشد. هر آهنگ تمریناتی خاص خود را دارد که بر تقویت قدرت قلبی-عروقی و استقامت شما تمرکز دارد.

گرم کردن

تمرکز اصلی اولین آهنگ برنامه بر حرکاتی ساده برای گرم کردن بدن است.

آماده‌سازی

این آهنگ شما را به سمت دامنه‌ای دیگر از حرکات می‌برد که بدنتان را برای تمرینات ایروبیک پیش رو آماده می‌کند.

ایروبیک

شدت و دامنه حرکت‌ها را بالاتر برده و قبل از رسیدن به آهنگ اوج وارد منطقه تمرینی شخصی شما خواهد شد.

پلایومتریک

اینجا جایی است که کلاس به اولین نقطه اوج خود می‌رسد و با تمرینات پلایومتریک سخت که معمولاً در تمرینات سایر ورزش‌ها استفاده می‌شود، بدن را تحت فشار زیادی قرار می‌دهد.

تقویت بالاتنه

وقت آن رسیده که ضربان قلب پایین آورده شود، بدن ریکاور شده و قدرت بدن تقویت شود. تمرکز این آهنگ بر روی شانه‌ها، سینه، پشت‌بازو و میان‌تنه می‌باشد.

دو

دوباره بدن با یکسری تمرینات دو آزاد و طراحی‌شده شل شده و پاها را برای تمریناتی سخت آماده می‌شوند.

چابکی

سرعت و چابکی خود را با ترکیبی از حرکات مختلف می‌سنجید.

اینتروال

سیستم هوازی بدنتان را با یکسری زنجیره‌های مخصوص ریکاوری به چالش می‌کشید.

قدرت

دومین نقطه اوج که در آن از حرکاتی به شدت قدرتی و دشوار با نهایت توان استفاده می‌شود.

تقویت پایین‌تنه

باز زمان پایین آوردن ضربان قلب و در عین حال تقویت عضلات پایین‌تنه برای بهبود فرم و قدرت آن می‌رسد.

سرد کردن

تبریک می‌گوییم! تمرینتان تمام شد. دیگر وقت حرکات کششی و ریکاور شدن بدنتان است.

چه وسایلی موردنیاز است؟


یک جفت کفش ورزشی خوب که تعادل پاهایتان را به خوبی برقرار کند. لباس‌هایتان باید راحت باشد و حتماً همراه خود حوله و یک بطری آب داشته باشید.

تناسب‌اندام برای انجام این تمرینات تا چه اندازه باید باشد؟


BODY ATTACK برای همه آنهایی که اندامی متوسط دارند مناسب است. حرکات برای شما ساده خواهد بود و می‌بایست بیشتر بر بالا بردن هماهنگی خود تمرکز کنید.

چند وقت یکبار باید در این کلاس شرکت کرد؟


بین کلاس‌ها حتماً یک روز استراحت داشته باشید. برای گرفتن بهترین نتیجه، سه روز در هفته انجام BODY ATTACK مناسب است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 9:39  توسط راستین فرحبخش  | 

8 روش برای القاء مثبت گرایی

وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، کلین پاول، در گفته های خود اظهار می دارد: "خوش بینی مداوم یکی از ضروریات زندگی است." این یکی از 13 اصلی است که او در کتاب خود با نام "سفر آمریکایی من" آورده است. 

به دلیل حس مثبت گرایی که پاول در وجود خود داشت افراد مختلف در زمینه کاری خیلی سریع نسبت به او جذب می شدند. با بیان این مطلب که مثبت گرایی یکی از ضروریات زندگی است می توان به راحتی اعتماد و امید را به فرد مقابل انتقال داد. 

همه می دانیم که از طریق مثبت گرایی به راحتی می توانیم به سمت موفقیت سوق پیدا کنیم، اما آیا شما یک حس مثبت دائمی را نسبت به فضای بیرون از خود به نمایش می گذارید؟ 

در این قسمت نکاتی را به شما آموزش می دهیم که با به کارگیری آنها به راحتی بتوانید انرژی مثبت خود را به دیگران نیز انتقال دهید. 

1- سلام و احوالپرسی با همکاران 
شاید به نظرتان سلام و احوالپرسی با همقطاران یک امر بدیهی باشد، اما آنقدرها هم که شما تصور می کنید پیش پا افتاده نیست. این کار چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد اما در عوض باعث می شود که در نظر دوستان و همکارانتان فرد خوش مشرب، جالب، و به یادماندنی جلوه کنید.

من در طول زندگی شغلی خود هم شغل های تمام وقت داشتم و هم به عنوان مشاور برای شرکتهای بسیاری در شهرهای بزرگ و مختلفی فعالیت داشتم. خیلی از افراد را میدیدم که با سر پایین و چهره ترشرویی رفت و آمد می کردند. یادم می آید یک بار برای شرکتی مشاوره می کردم. مدیر امور مالی هر روز صبح که می آمد مستقیم به سمت دفتر خود می رفت و حتی یک لحظه هم توقف نمی کرد که به افرادی که بر سر راهش قرار دارند نیم نگاهی بیندازد. حتما تا به اینجا خودتان متوجه شده اید که او یکی از افرادی بود که هیچ کس به او علاقه ای نداشت. شاید کار او با اعداد و ارقام قابل ستایش بود اما در روابط خود با مردم یک فاجعه بود. 

2- لبخند
این کار هم شاید بدیهی باشد اما افراد بسیار کمی هستند که در زمینه شغلی این کار را انجام می دهند. زمانی که مشغول صحبت کردن با کارکنان هستید و یا در حال سخنرانی می باشید اجازه دهید هر چند وقت یکبار لبخندی بر روی لبانتان بنشیند. آنقدرها هم که فکر می کنید کار دشواری نیست. با مشاهده یک لبخند گرم هر کسی احساس بهتری هم نسبت به خود و هم نسبت به شما پیدا می کند. 

به عنوان مربی ارتباطات من مدیران و کارفرمایانی را دیدم که به صورت خود یک ماسک می زنند و زمانی که در حال صحبت کردن با خدمه، کارکنان و همکارانشان هستند به سختی چهره هایشان تغییر می کند. اما موفق ترین مدیران کسانی هستند که اعتماد به نفس کامل داشته، از زندگی خود لذت ببرند و از اینکه در زمان مناسب لبخند ملیحی بر لبان خود آورند هیچ ترسی به دل راه نمی دهند. 

3- تحسین و تشکر
سعی کنید به طور روزانه از افراد تشکر کنید. کسانی که کارهایشان را دور از انتظار انجام می دهند مستحق تشکر و تمجید شما می باشند. البته اگر این کار را در حضور سایرین انجا دهید که دیگر کارتان حرف ندارد! 

ریچارد برنشن، مدیر یک موسسه اقتصادی که به دلیل شور و اشتیاق زیادش در کار مـعـروف شـده بـود در طـی مصاحبه خود با مجله "ثبت شرکت ها" به خبرنگار گفته بود "تعریف کردن از دیگران باعث می شود آنها رشد کنند، و انتقاد باعث می شود که ریشه تمام خلاقیت ها خشک شود." اغلب افراد به این دلیل که درآمد بالاتری داشته باشند شغل های خود را ترک می کنند و اولین دلیل استعفا نیز همین مورد می باشد. اما کنار آمدن از کار فقط به خاطر مسائل مالی نیست، عده دیگری از افراد نیز هستند که به این دلیل که به اندازه کافی تایید نشده و سایرین آنها را به رسمیت نمیشناسند مجبور می شوند که شغل خود را عوض کنند. یک رءیس شرکت که جزء میلیونرها هم هست "اسکات کوک" روزی به من گفت: " مردم به چیزی فراتر از حقوق سر ماه نیاز دارند" این گفته کاملا صحت دارد. افراد پایین مقام تر می خواهند که احساس کنند کارشان مفید است و از دید سازمان و کارفرمای خود افراد ارزشمندی هستند. 

4- با همه به خوبی رفتار کنید
سعی کنید هر روز صبح در محل کار خود یک کار زیبا و دلپسند را در مورد یکی از همکاران خود انجام دهید به ویژه آنهایی که مقام پایین تری نسبت به شما دارند. برای مثال پیام تشکری برای آبدارچی که چای و شیرینی جلسه امروز را درست کرده بفرستید. 

اگر فکر می کنید دیگران کارهای شما را زیر نظر ندارند من یک خبر برایتان دارم. مدیران، همقطاران و افراد پایین رتبه همه و همه چشم به کارهای شما دوخته اند و مرتبا در حال ارزیابی رفتار شما هستند. زمانی که سرمایه دار بزرگ "برنسن" را به یک برنامه تلویزیونی دعوت کرده بودن او صورت خود را آراسته بود و روی سر خود موی مصنوعی گذاشته بود، درست مثل اینکه قصد دارد در یک مسابقه زیبایی شرکت کند. او به شدت بر روی این امر تاکید می کرد و اظهار می داشت که از این طریق می توان تشخیص داد که افراد با اطرافیان خود چگونه برخورد می کنند و برای آنها در چه حد ارزش قائل هستند. 

5- خونسردی خود را حفظ کنید
زمانی که مسائل جزئی بر وفق مراد شما پیش نرفت نباید به سرعت از کوره در روید و بگذارید چنین مواردی خونسردی شما را از بین ببرند. از یک زبان مثبت و خوش بینانه در گفته های خود استفاده کنید و حرکات بدن خود را کنترل کنید. به عبارت دیگر با سرعت به سمت جلو و عقب راه نروید و انگشتان و دستان خود را به هم نفشارید. محکم و استوار باشید و با قاطعیت صحبت کنید!

من روزی این شانس را پیدا کردم که با یکی از قهرمانان واقعی ارتش، مردی که شخصیتی شبیه به آنچه در فیلم های سینایی می بینید داشت. فرمانده ارشد "مت اورسمن" گفت که رهبران و فرماندهان باید در یک جو مملو از اعتماد به نفس زندگی کنند. یک رهبر بدون توجه به اتفاقاتی که در اطراف او در حال رخ دادن است،   باید محکم و استوار " مثل یک کوه" بر سر جای خود بایستد. او می گوید حتی اگر راه حل مشکلی در همان لحظه به ذهنتان نمی رسد باز هم باید خونسردی خود را حفظ کنید و به دیگران القا کنید که همیشه کنترل تمام امور را به دست خود دارید. در چنین شرایطی آن جو اعتمادی که قبلا در مورد آن با شما صحبت کردیم به حقیقت میپیوندد. زمانی که در شرایط فشار خوش بین باشید می توانید تاثیر بی نهایت مثبتی را در ذهن دیگران از خود بر جای بگذارید. در جریان 11 سپتامبر، شهردار نیویورک "رادولف گالیانی" به عنوان یکی از افرادی که تسلط کاملی بر نفس خود دارد شناخته شد. او آنچنان تاثیری بر روی مردم گذاشت که تا به حال هیچ کجا دیده نشده بود. یکی از افرادی که تحت تاثیر شدید او قرار گرفته بود " اپرا وینفری" بود. اپرا در مورد او اینچنین می نویسد: "در روزهایی که برای همه سخت بود، او آنچنان اعتماد به نفسی داشت و آنچنان محکم و پر صلابت به خانواده های بازمندگان قوت قلب می داد که مردم به او لقب شهردار آمریکا دادند." 

6-  e-mailهای خود را شخصی (personalized) کنید
زمانی که شما برای کسی نامه الکترونیکی می فرستید هیچ کس نمی تواند ظاهر و یا حرکات شما را ببیند، به همین دلیل به راحتی می تواند شما را یک فرد رک، متکبر و خودخواه تصور کند. به همین دلیل چند ثانیه بیشتر وقت بگذارید و نامه های را شخصی کنید. 

به این مثال توجه کنید؛ به جای اینکه بنویسید "من گزارش را تا ساعت 2 بعد از ظهر می خواهم" از این جمله استفاده کنید "مهم است که گزارش شما امروز آماده شود، اگر آنرا تا اخرین مهلت "2 بعد از ظعر" به ما تحویل دهید، ممنون خواهیم شد." آیا به نظر شما دومی بهتر نیست؟ البته شاید کمی دارای اطناب و درازگویی باشد و معمولا نامه های ادارای باید مختصر و مفید باشند. اما اگر به دقت نگاه کنیم متوجه می شویم که آنقدرها هم که فکر می کردیم طولانی نیست و گذشته از آن می توانید از این طریق ارتباط خوبی را با خدمه خود برقرار کنید. 

7- خیلی زود جلوی مشکلات را بگیرید
خیلی سریع باید راه حل مشکلات را پیدا کنید، به ویژه آن دسته از مسائلی که باعث بروز جر و بحث و دعوا می شوند. اگر شما سرپرست بخشی هستید وظیفه سنگین تری نسبت به حل مشکلات دارید. اگر یکی از کارمندان به شما خبر داد که یک خدمه مشغول انجام امور غیر اخلاقی است حرف او را جدی بگیرید. در مورد او تحقیق و پرس و جو کنید، با شخص مورد نظر گفتگو کنید و تمام مواد را ثبت و ضبط کنید! با این کار شما به عنوان شخصی که به مشکلات اجازه رشد نمی دهد شناخته خواهید شد. 

رهبران موفق همیشه به سرعت مشکلات و موانع مختلف را بررسی کرده و در رفع آنها کوشش می کنند. به خاطر می آورم که در یک شرکت بیشتر کارمندان ایمان خود را به کارفرمای خود از دست داده بودند. پشت سر هم غیبت می کردند، همیشه در حال شایعه پراکنی بودند و با هم دست به یقه می شدند. کارفرما که مکررا از حضور در بین آنها خودداری می کرد، کنترل خود را در امور مختلف از دست داده بود و چیزی نگذاشت که هیچ فایده ای برای شرکت نداشت و پس از چندی شغل خود را از دست داد. 

8- دور هم جمع شوید 
کارمندان دوست دارند احساس کنند که شما به آنها و زندگی شخصی شان اهمیت می دهید. آنها را بعد از کار به مهمانی دعوت کنید و یا با هم به یک مسابقه بیس بال بروید. این کار خوش نیتی شما را به همکاران، خدمه و کارمندانتان ثابت می کند. 

امتحان کنید: یک مهمانی کوچک و خودمانی ترتیب دهید، به همکارانتان mail بزنید و آنها را برای نهار به اتاق کنفرانس دعوت کنید. حتما نباید یک مهمانی بزرگ بگیرید. دور هم جمع شدن های کوچک و خودمانی باعث می شود کارکنان با هم اتحاد بیشتری پیدا کنند. 

برای رسیدن به موفقیت، مثبت باشید
بالارفتن از پله های موفقیت شغلی نیازمند کمک دیگران نیز می باشد. رهبران حرفه ای و موفق کسانی هستند که بتوانند در میان همکاران و کارمندان خود شور و اشتیاق ایجاد کنند. اگر تنها مثبت فکر کنید کافی نیست، بلکه باید مثبت زندگی کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 9:39  توسط راستین فرحبخش  | 

ارزش خود را در محل کار دریابید

در مـحـل کـار، ایـن ارزش هـای شـخـصـی اسـت که باعث 
مـی شـود بعضی افراد موفق بوده و مدام پیشرفت کـنـنـد، 
در حالیکه بعضی هیچ تغییری نمی کنند. با ایـنـکه همه ی 
افـراد تـوانایی هـایـی دارند، اما فقط عده ی کمی در تلاش 
بـرای کشـف ایـن تـوانـایـی هـا و استـفـاده از آنها هستند. 
هـمـیـن مسئله است که باعث می شود بعضی کارمندان 
هـیـچ پیــشرفت و ترفیعی نداشته باشند و حقوقشان هم 
ناچیز باشد. 


اگـر تـوانایی هایتان را بشناسید و تاجایی که ممکن است 
از آنـهـا اســتــــفـاده کنـیـد، نـه تـنـها رضـایـت بیـشـتـری از 
کارتان خواهید داشت، بلکه بالا دستانتان هم این مسئله 
را متوجه شده و پاداشتان را خواهنـد داد. آیا هیچ رئیسی 
پیدا می شود که بخواهد کارمند با ارزش و پرتلاشش را بیرون بیندازد؟ 


ارزش خود را بشناسید 
ابتدا بگذارید ببنیم ارزش چیست. در واقع، ارزش قیمت و بهایی است که به چیزی یا کسی می دهند. مثلاً یک 1000 تومانی فقط یک تکه کاغذ سبز رنگ است که بیش از چند ریال نمی ارزد. اما مردم ارزش بالاتری به آن می دهند و ارزش آن دیگر برای همه مسلم شده است. 


کاری که شما باید بکنید، مثل همان 1000 تومانی است. باید سعی کنید ارزش خود را در نظر دیگران بالا ببرید. برای این کار هم لازم است که ابتدا خود ارزش خودتان را بشناسید. 


توانایی ها و نقاط قوتتان را دریابید 

سوال های زیر را از خود بپرسید: 

من در چه کارهایی خوب هستم؟ 
چه چیز من را از بقیه متمایز می کند؟ 
چقدر از توانایی هایم استفاده می کنم؟ 

این سوالات سوالاتی است که هر مشاور کاری در ابتدا از شما خواهد پرسید. شما باید خود و توانایی های خود را کشف کنید تا بتوانید بعدها از آنها استفاده کنید. ممکن است احساس کنید که توانایی هایتان نادیده گرفته می شوند، دلیلش فقط این میتواند باشد که شما آنها را به کسی نشان نداده اید. 


نترسید و با دوستان و همکارانتان مشورت کنید. از افرادی که به آنها اطمینان دارید بخواهید که نقاط قوت و ضعفتان را برایتان بگویند. این کار خیلی به شما کمک خواهد کرد. 


عیب ها و نقاط ضعفتان را دریابید 
وقتی توانایی های خود را شناختید، باید ببینید که چه چیز مانع می شود تا بتوانید تمام و کمال از آنها استفاده کنید. هرچه که به طریقی ضعف و نقص شما به شمار میرود، باید راهی برای از میان برداشتن آن بکنید. 


ضعف ها ممکن است شخصی یا تخصصی باشند. اگر خجالتی و زود رنج هستید و گمان می کنید که این صفات سد راه پیشرفت شما هستند، باید با آنها مقابله کنید. کار ساده ای نیست، اما ارزش را دارد. 


کارتان را بشناسید 
آیا محل کارتان را مثال کف دست می شناسید؟ آیا تاثیرات کاری که شما آنجا انجام می دهید را به وضوح می بینید؟ ارزش هر فرد در محل کار بسته به میزان همکاری و شرکتی است که در کارها دارد. اگر بخش شما هیچ تاثیری در کل شرکت ندارد، مطمئناً رده پایین است. 


اگر چنین موقعیتی دارید، وقتش رسیده است که توانایی هایتان را که حالا شناخته اید به مرحله ی عمل بگذارید. ببینید آیا کارتان طوری هست که بتوانید از توانایی هایتان در آن استفاده کنید، و اگرنه روی کارتان یک بازنگری انجام دهید. 


خودتان را مثل یک محصول و محل کارتان را مثل یک فروشگاه در نظر بگیرید. ارزش شما در این فروشگاه چقدر است؟ مردم چقدر حاضرند برای شما پول بدهند؟ و از خودتان بپرسید که چطور می توانید این ارزش را بالا ببرید.   

نیازهای رئیستان را دریابید 
دریافتن ارزشتان بستگی به دانستن این دارد که آیا چیزی که شما ارائه می دهید، تقاضا می شود یا خیر. آیا مسیر شرکت را می دانید؟ آیا می دانید که شرکت در چه فضایی قصد پیشرفت دارد؟ آیا می دانید که رئیستان چه توقعاتی از کارمندانش دارد؟ 


مسئله ی مهم همین است: چطور شما می توانید این توانایی هایتان را با آن هدفها سازش دهید؟ پاسخ به این سوال، کلیدی است برای بالاتر بردن ارزشتان است. 


محیطتان را بشناسید 
در کارهای امروزی که همه به صورت گروهی درآمده است، کسی فقط مسئول کار خود نیست و کار هر کس بخشی از کار کلی به حساب می آید. آیا شما از آن دسته افراد هستید که فقط کاری که بهتان گفته شده بدون اینکه سوالی بپرسید انجام می دهید یا تصویر بزرگتر را هم می بینید؟ 


خیلی مهم است که بفهمید شرکتتان به طور کل چطور عمل می کند. این مسئله نه تنها باعث می شود که خودتان نیز مثل یک رئیس فکر کنید، بلکه به شما اجازه می دهد که دستاوردهای خود را در فضاهای دیگر نیز نشان دهید. اگر بدانید بخش های دیگر شرکت چه کارهایی انجام می دهند، می توانید کارهای خود را طوری انجام دهید که سود بیشتری نصیب شرکت شود. 


ارزشتان را بالا ببرید 
با شناختن ارزش یک کارمند، می توانید طوری کار کنید که ارزشتان را بالاتر ببرید. همانطور که قبلاً گفته شد، بهترین راه برای این کار این است که فرض کنید شما یک محصول و محل کارتان یک فروشگاه است و شما باید سعی کنید تا ارزش خودتان را به عنوان یک محصول میان سایر محصولات بالاتر ببرید. 


از خودتان بپرسید، چرا مردم یک نوع پودر رختشویی را به مدل ها و مارک های دیگر ترجیح می دهند در حالیکه همه ی آنها تقریباً یکسان هستند؟ همه ی این مسائل به مارک آن محصول و میزا اطمینان مردم به آن دارد. ارزش شما وابسته به قابلیت اعتماد و اطمینانتان است.   

شهرت خود را بالا ببرید 
حال که توانایی هایتان را دریافتید، بهترین زمان است تا خود را به بهترین صورت در فضاهایی که می توانید در آن موثر باشید نشان دهید. با کار سخت و به دست آوردن نتایج عالی، باعث می شوید که دیگران حساب خوبی روی شما باز کنند. تاجای که میتوانید باید سعی کنید که بهترین باشید. 


خودتان باعث ترفیع خود شوید 
موفقترین مردم لزوماً افرادی نیستند که در کار خود بهترین باشند، بلکه کسانی موفق هستند که بتوانند نظر دیگران را به خود جلب کنند. این شما هستید که باید خود، توانایی ها و دستاورهایتان را به دیگران نشان دهید. اگر خودتان هیچ کوششی در این زمینه نکنید، هیچ کس کارهایتان را نخواهد دید. 


با توانایی هایتان مقام بگیرید 
رئیستان را متقاعد کنید که شایسته ی کاری که میکنید نیستید و توانایی های بیشتری دارید که می توانید از آنها در فضاهای دیگر استفاده کنید. اگر موفق به این کار شوید، نوبت به نشان دادن خودتان می رسد.   

از حباب راحت طلبی بیرون بیاید 
افرادی که خود را در حباب راحت طلبی محصور می کنند و از آن بیرون نمی آیند ارزشی ندارند. افراد موفق کسانی هستند که بتوانند ریسک کنند و نقش های مختلف بازی کنند. پرجرات باشید، و کارهای جدید انجام دهید. به همه نشان دهید که از انجام کرهایی که هیچ اطلاعی از آنها ندارید نمی ترسید و می توانید از آنها تجربه بیاموزید.   

خود را به روز کنید 
تکنولوژی هر روز پیشرفت کرده و تغییر می کند، هماهنگ با آن ابزارها و دانش های رسیدن به موفقیت هم تغییر می کند. اگر مهارت ها و دانشتان به روز نیست، مطمئن باشید که هیچ پیشرفتی نخو.اهید کرد. 


مجلات و روزنامه ها را مطالعه کنید و دانش روز را کسب کنید. درمورد کار پیشگامان و افراد موفق در حیطه ی کاری خود مطالعه کرده و از آنها سرمشق بگیرید. فنون و مهارت های جدید مربوط به کار خود را یاد بگیرید تا بتوانید موفق شوید.   



آیا شما فردی موفق هستید؟ 
سعی کنید در نظر دیگران فردی نادر و خوش آیند باشید. برای رسیدن به این هدف باید خودتان و ارزش های خود را بشناسید و سخت تلاش کنید. و خیلی زود همه متقاعد خواهند شد که شما فردی با ارزش هستید. 

بالا رفتن از نردبان شغلی نیازمند سخت کوشی، وقت شناسی، و کمی خوش شانسی است. خیلی خوب می شد اگر مدرک دانشگاهی، مهارت های شغلی و بازده کاری به طور خارق العاده ای درهای آرزوهایتان را به رویتان باز می کرد، اما زندگی اینگونه نیست. شما باید خودتان برنامه ریزی کرده و برنامه هایتان را اجرا کنید. 

در این قسمت نکاتی وجود دارد که می تواند پیشرفت و ترقی را برایتان به ارمغان بیاورد. 

1- در شغل فعلی تان مهارت کامل بدست آورید
حتی اگر هیچ گونه علاقه ای به انجام دادن شغل فعلی تان ندارید، سعی کنید آنرا به بهترین نحو انجام دهید. راههایی پیدا کنید، تا از آن طریق بتوانید خلاقیت خود را افزایش دهید. از روش هایی استفاده کنید تا هزینه ها را تا حد ممکن کاهش دهید. انتقادهای سازنده را بپذیرید. همواره آماده رویارویی با موقعیت های پیش بینی نشده باشید تا شکست نخورده، دیگران را سرزنش نکنید و وجهه شغلی تان را به خطر نیندازید. 

2- به طور داوطلبانه اضافه کاری کنید
استراتژی های شغلی خود را معین کنید. گاهی انجام چند کار کوچک در کنار وظایف اصلی بهتر از به عهده گرفتن پروژه های بزرگ است. در حالیکه دیگران برای بدست آوردن مسئولیت های چشمگیر با هم رقابت می کنند شما می توانید به راحتی از طریق انجام کارهای کوچک اما مفید ارزش و اعتبار خود را افزایش دهید. 

3- در چشم کارفرما خوب جلوه کنید
اگر به طور باطنی هیچ علاقه ای به کارفرمای فعلی خود ندارید، باز باید سعی کنید که در نظر او فرد کارآمدی جلوه کنید. زمانی که او ترفیع رتبه می گیرد باید کسی باشد تا جای او را پر کند، و چه کسی بهتر از شما؟ هنگامیکه خود را باهوش، کاردان و علاقمند به کار نشان دهید آنگاه استحقاق ارتقای شغلی را نیز دارید. البته باید مراقب باشید که بیش از اندازه چاپلوسی نکنید و بیش از حد به رئیستان نچسبید. شما که دوست ندارید اگر احیانا او را از روی ناشایستگی اخراج کردند، شما نیز از طرف شرکت مقصر شناخته شوید.

4- با اداره روابط عمومی در ارتباط باشید 
برقراری ارتباط با پرسنل این بخش به شما کمک می کند تا خیلی سریع از پروژه های آینده با خبر شوید. همچنین افراد این بخش می توانند تاریخ و زمان برگزاری کلاس های آموزشی جدید را نیز در اختیارتان قرار دهند. اجازه دهید تا همه متوجه شوند که شما اهداف دراز مدتی را در مورد کمپانی دنبال می کنید. بنابراین اگر شرکت برای گسترش و پیشرفت برنامه ریزی کند، آنگاه نام شما را در لیست خود ثبت خواهد کرد.

5- ارتباط مناسبی با همکاران داشته باشید
قرار نیست که همه را دوست بدارید اما در عین حال لازم نیست کسی از این موضوع اطلاع پیدا کند. سعی کنید همیشه مودب، محتاط و با ملاحظه باشید. در کارهای گروهی به طور برجسته ظاهر شوید. با قدردانی از زحمات خدمه به راحتی می توانید در بین آنها محبوبیت و مقبولیت پیدا کنید. و باید مراقب شهرت خود نیز باشید. مسائل خصوصی زندگی را برای خودتان نگاه دارید و کاری در اداره، دفتر و یا سفر شغلی انجام ندهید که بعدها موجبات پشیمانی شما را فراهم سازد.

6- بگذارید مهارت های مدیریتیتان بدرخشند
بالارفتن از هر یک از پله های نردبان شغلی نیازمند این است که شما توانایی ذاتی مدیریت داشته باشید. برای سایرین قوت قلب باشید، موفقیت های مختلف را شناسایی کنید و هر چند وقت یکبار کارها را سازماندهی کنید. دعوت کردن دوستان به صرف نوشیدنی پس از اتمام ساعات کاری گزینه مناسبی برای افزایش روحیه کار گروهی به شمار می رود.

7- برای خود جانشین تعیین کنید 
حدس بزنید که اگر شما تنها کسی باشید که می تواند شغل فعلیتان را انجام دهد، چه می شود؟ مجبور می شوید تا ابد خودتان آنرا انجام دهید. سعی کنید اطلاعات و مهارت هایتان را در اختیار دیگران بگذارید. زمانی که به مسافرت می روید از دیگران درخواست کنید که وظایف شما را به عهده گرفته و طریقه انجام آنرا نیز به آنها آموزش دهید.

8- مربی بگیرید 
کسی که به او اعتماد دارید: به عنوان مثال یک مقام ارشد و یا مدیر موفق را انتخاب کنید و از او درس بگیرید. با او در مورد اهداف شغلی تان مشورت کنید و تاکتیک های نهایی را با او معین کنید. شاید گاهی لازم باشد که برای دست یافتن به موقعیت های بالاتر از جاهای پست تر شروع به کار و تلاش کنید. 

9- در دوره ها آموزشی اضافی شرکت کنید 
با توجه به هر آنچه که مدارک تحصیلی به شما عرضه می کند، باز هم می توانید چیزهای جدید بیاموزید. در مورد چگونگی برگزاری دوره های شبانه، سمینار ها، کارگاه های عملی از مربی و کارفرمای خود سوال کنید و ببینید که می توانند چه فایده ای در ارتقای سطح دانش فعلی شما داشته باشند. 

کتاب ها و مقالات مربوط به کار و تجارت را مطالعه کنید. برای گرفتن اخبار اینترنتی ثبت نام کنید و سعی کنید اطلاعات به روزی، هم در زمین شغلی و هم در زمینه صنعتی داشته باشید.

10- همیشه شیک پوش باشید 
خیلی تعجب می کنید اگر یک روز ببینید که رییس هیئت مدیره لباس مناسب بر تن نکرده. اگر مقررات اداره، شما را ملزم به پوشیدن لباس فرم می کند، سعی کنید همواره مرتب و تمیز باشید. یک کت مناسب در اختیار داشته باشید تا اگر یک روز به دفتر مدیریت فراخوانده شدید بتوانید از آن استفاده کنید. موهایتان را مرتب کنید و کفش ها را نیز واکس بزنید.

11- اثری از خود بر جای بگذارید 
هیچ گاه نمی دانید که شانس از کجا وارد می شود. زمانی که مدیران ارشد کارخانه های دیگر را ملاقات می کنید همیشه از خود جای سوال برای آنها باقی بگذارید. زمانی که تجارت الکترونیکی می کنید و یا رو در رو با مشتری ها ارتباط دارید کاری کنید که در ذهن آنها باقی بمانید. لاف نزنید، بیش از اندازه به خود نبالید و زیادی مصر نباشید. جاه طلبی و بلند پروازی تا جایی مقبول است که تبدیل به خود پسندی نشود. 

12- با زمانبندی پیش بروید
بهتر است که هیچ گاه خودتان درخواست ترفیع رتبه نکنید. زمانی که مدیرتان تحت فشار است و کم کم در حال نزدیک شدن به مهلت های نهایی هستید از او چنین تقاظایی نکنید. زمان مناسب را با دقت کامل انتخاب کنید و طوری رفتار کنید تا آنها متوجه شوند که شما قابلیت انجام کارهای بیشتر را دارید. کاری نکنید که تصور شود شما برای ترفیع رتبه و گرفتن عنوان جدید عجله دارید.

پیشرفت اتفاقی نیست
نباید تنها با اتکا به شایستگی ها، استعدادهای بالقوه، و حس برتری انتظار پیشرفت داشته باشید. گاهی اتفاق می افتد که سمت های بالاتر به افراد نالایق واگذار میشود. در این حال رفتار کودکانه از خود بروز ندهید چراکه آنوقت معلوم خواهد شد که شما فرد مناسبی برای آن سمت بخصوص نبوده اید. با پیروی از نکات ذکر شده به تلاش و کوشش ادامه دهید. شاید یک سمت بهتر برای شما به وجود آمد و یا جانشین تازه کار، نالایق از آب در امد و شما با افتخار جایگزین او شدید. 

بر روی اهداف شغلی دراز مدت خود تمرکز کنید. صداقت و اطمینان خود را حفظ کنید و از تلاش کردن دست نکشید، آنگاه می بینید که چیزی جز پیشرفت از آنتان نخواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 9:21  توسط راستین فرحبخش  | 

چگونگی ارائه انتقادات سازنده

در موقعیت های مختلف گاهی ناچار به انتقاد کردن از دیگرانید. باید همه ی تلاش خود را بکنید تا انتقادتان سازنده باشد تا بر فرد مورد نظر تاثیر بگذارد. در اینجا به راهکارهایی اشاره می کنیم که به شما کمک خواهد کرد انتقاداتی ارائه دهید که نه آنقدر بی فایده و بیهوده باشد و نه باعث رنجش فرد مقابل شود. درعوض تاثیرگذار بوده و باعث پیشرفت و اصلاح او شود. 


خصوصیات شخصیتی فرد را نادیده بگیرید 

اگر می خواهید انتقاد شما سازنده و تاثیرگذار باشد، باید تا می توانید از دخالت دادن خصوصیات شخصیتی فرد مورد نظر در انتقاد خود خودداری کنید. اگر بخواهید کمبودها و نقص های او را وارد جریان کنید، تصور خواهد کرد که قصد خوار کردن شخصیتش را دارید و توجهی به حرفها و انتقادتان نخواهد کرد. و علاوه بر اینکه از شما کینه به دل خواهد گرفت، به قول معروف، انتقادتان را نیز از یک گوش گرفته و از گوشی دیگر بیرون خواهد کرد. با اینکه دشوار است، اما باید تلاش کنید که تا می توانید شخصیت فرد را از کارش جدا کنید. 



انتقاد خود را با زبانی مناسب ارائه کنید 

انتخاب تک تک کلماتی که بر زبان می آورید، تفاوت ایجاد خواهد کرد. استفاده از لغات و اصطلاحات مربوط به مطلب مورد نظر باعث تخصصی تر شدن آن خواهد شد. به علاوه می توان با حساس تر و تخصصی تر کردن زبان، جدی ترین و مهم ترین انتقادها را نیز به بهترین شکل ارائه دهید. اگر جملات خود را با "به نظر من می آید که..." یا  "ممکن است من اشتباه می کنم، اما..."، شروع کنید، انتقادتان غیرمغرضانه تر و مودبانه تر به نظر خواهد رسید. 


به واقعیات مستقیماً اشاره کنید 

فایده ی انتقاد سازنده در مستقیم و رک و راست ارائه دادن واقعیات است. هیچ چیز سریعتر از نادرست بودن حقایق ارائه شده در انتقاد شما، آن را خراب نمی کند. یکی از بهترین راه های ارائه دادن حقایقی که با بحث نمی توان آنها را مطرح کرد، از طریق انتقاد است. حقایق و واقعیات می توانند انتقاد شما را سازنده تر سازند و به طرف مقابل اجازه نخواهد داد تا از زیر آن شانه خالی کنند. 

احساسات خود و طرف مقابل را تحت کنترل گیرید 

برای ارائه ی انتقادی سازنده، شما باید احساسات غیر مطمئن خود را نادیده بگیرید تا بر انتقادتان تاثیر نگذارند. نباید بگذارید که احساسات خودتان باعث بدنامی و بی اعتباری انتقادتان شوند. علاوه بر این باید توجهتان به احساسات طرف مورد انتقاد نیز باشد، تا باعث خجالت یا رنجش او نشوید.


به این توجه کنید که چه می توان کرد، نه چه انجام شده 

به فرصت هایی برای پیشرفت و اصلاح اشاره کنید و از بیان کمبودها و نقصان ها اجتناب کنید. مثبت جلوه دادن انتقادتان باعث خواهد شد که مودبانه تر و موثرتر به نظر آید. معمولاً اگر به افراد راهکارهایی برای پیشرفت و اصلاح ارائه دهید تاثیر بیشتری بر آنها خواهید گذاشت تااینکه فقط اشکالات کارشان را به آنها گوشزد کنید. 


خود را جای طرفتان بگذارید 

مسئله ی دیگری که قبل از ارائه ی هر انتقادی باید به آن توجه داشته باشید این است که خود را جای فرد مورد نظر بگذارید و ببینید با شنیدن چنین انتقادی چه احساسی پیدا خواهید کرد. این در طبیعت انسان هاست که در برابر انتقادات حالت تدافعی بگیرند، مطمئناً خود شما نیز همینطور هستید. 


به جای استفاده از نظرات شخصی، از استدلال و منطق استفاده کنید 

هر نوع انتقادی معمولاً با یک مشکل مواجه است که می توانید آن را از بین ببرید، فقط باید همیشه به خاطر داشته باشید که انتقاداتی که برپایه ی دلیل و برهان باشند کمتر مورد بحث قرار می گیرند. دفاع در مقابل منطق و برهان برای همه دشوار است. پس به جای دخالت دادن نظرات شخصی خودتان در یک انتقاد، بهتر است از دلایل عقلی استفاده کنید تا تاثیرگذارتر باشد. 


برای جواب گرفتن باید فرصت دهید 

بهتر است بین انتقادات خود کمی سکوت کنید تا فرد مقابل نیز فرصت دفاع از خود را پیدا کند. باید به او اجازه دهید که برای کار خود توجیه بیاورد، این کار باعث می شود که او توجه بیشتری به انتقادات شما ابراز کند و دست پاچه نیز نشود. 


همه چیز را آنطور که هست نقد کنید! 

درست است که ارائه ی انتقادات سازنده باعث نمی شود که فوراً دوستان زیادی دور و برتان جمع شود، اما حداقل باعث بیشتر شدن دشمنانتان نیز نمی شود. اگر در ارائه حقایق کاملاً بی غرض و منصف باشید، باعث خواهد شد که اطرافیان احترام زیادی برای شما و صحبت هایتان قائل شوند . 

از آنجا که سازمان ها حوزه ی خود را بین جمعیت های مختلف گسترده اند، مدیریت اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. مدیران امروزی با اعضاء گروه مختلفی روبه رو هستند که ممکن است متعلق به محل ها و فرهنگ های مختلفی باشند و سوابق و گذشته های متفاوتی داشته باشند. 


جمع و جور کردن و درست کردن تیم ها و گروه های مختلف، از جمله مهارت های باارزشی است که مدیران در پی کسب آن هستند. برای انتخاب فردی برای کاری یا پروژه ای، اینکه بدانیم فرد موردنظر قابلیت کار به صورت گروهی را دارد یا خیر، اهمیت زیادی دارد. در این مقاله می خواهیم به مدیران کمک کنیم تا راه های ساختن و جمع و جور کردن یک تیم گروهی را بیاموزند. با ما همراه باشید. 


1.  از بهترین افراد استفاده کنید 


علت اهمیت: فاصله ی بهره وری بین کارمندان عالی و متوسط باید مدنظر قرار گیرد. اگر برای انجام پروژه ای که در دست دارید فرجه ی کمی دارید و کیفیت کار نیز برایتان مهم است، حتماً بهترین ها را در تیم جمع کنید. ممکن است استخدام آنها کمی برایتان گران تمام شود، اما از طریق آنها بیشترین بازده نصیبتان خواهد شد. آن ضرب المثل قدیمی در اینجا صادق است: "هر چقدر پول بدهی، آش می خوری." 


راهکار: افرادی را استخدام کنید که اطلاعات مربوط به سوابق کاریشان مانند بهترین کارمند شرکتتان باشد (در امورد مالی باتجربه باشند، طی 5 سال گذشته فقط دوبار تغییر شغل داده باشند، باانگیزه، مشتاق و علاقه مند باشند). دقت کنید که افرادی که انتخاب می کنید، مهارت های مورد نیاز (مثل مهارت های اجتماعی، شخصیت و انگیزه) و قدرت ذهنی لازم برای حل مشکلات و تجزیه و تحلیل مسائل و همچنین چشمی باریک بین داشته باشند. البته ممکن است به خاطر فرجه ی کمی که دارید، مجبور شوید که کمی در استخدام اعضاء عجله به خرج دهید. باید هر طور شده از عجله اجتناب کنید. به دقت افراد را بررسی کرده و بعد انتخاب کنید تا نتیجه ی مورد نظر عایدتان شود. 




2.  کارها را برحسب مهارت و انگیزه تخصیص دهید  

علت اهمیت:  مدیران هیچگاه کارمندان را تشویق نکرده و به آنها انگیزه نمی دهند: این خود افراد هستند که باید در خود انگیزه ایجاد کنند. اگر کارها را برحسب انگیزه ی هر فرد به او واگذار کنید، مطمئن باشید که به خوبی انجام خواهد شد. اگر به کارمندان خود اجازه دهید که در حوزه ی مورد علاقه شان فعالیت کنند، هیچگاه با مشکل مواجه نخواهید بود. 


راهکار:  رفتار مدیر می تواند به کارمندان کمک کند تا انگیزه های درونی خود را بشناسند. مدیر باید یک مربی باشد تا ثبات و توافق در امور حاصل شود. اگر مدیر بتواند از روی شخصیت کارمندان پی به مهارتهای آنها ببرد، بسیار موفق خواهد بود. به طور مثال کارمندی که روابط عمومی خوبی دارد، اگر در پشت زمینه از او کار گرفته شود، اعتماد به خود را از دست می دهند و نخواهد توانست به خوبی کار کنند. افراد فعال و آنها که دوست دارند زود نتیجه ی کار خود را ببینند، اگر در قسمت فروش به کار گرفته شوند موفقیت زیادی از آنِ شرکت خواهند کرد. 



3.  تعادل ایجاد کنید 


علت اهمیت:  اکثر پروژه ها نیازمند آمیزه ای از فعالیت ها است. تیم گروهی باید مجموعه ای متوازن و متعادل از مهارت ها دارا باشد، به خصوص اگر اکثر اعضاء در رشته ی خود متخصص باشند (مشاوران، تحلیل گران، متخصصین فناوری اطلاعات و...). همه این مهارت ها در روند انجام پروژه باید به کار آیند و فقدان یکی از این نیازها باعث اختلال در کار خواهد شد. مدیران باید توجه داشته باشند که علاوه بر متعادل کردن مهارت ها، باید شخصیت های افراد دخیل در کار را نیز متعادل کنند تا اختلافی بین اعضاء گروه پیش نیاید.


راهکار:  توازن و تعادل باید در شخصیت و خلق و خوی افراد نیز ایجاد شود، چون باعث می شود که اعضاء رابطه ی خوبی با هم برقرار کنند. مدیر وظیفه دارد که ارتباطات بین گروه را به خوبی تحت نظر داشته باشد. تا حد ممکن باید در تلاش باشد که از افرادی در پروژه استفاده کند که قابل انعطاف باشند و بتوانند با افراد مختلف سازگاری پیدا کنند. 




4.  ترکیب تیم را کنترل کنید 


علت اهمیت:  پیش بینی اینکه ترکیب تیم انتخاب شده صحیح است و موفق خواهد بود یا خیر بسیار مشکل است؛ از اینرو مدیر باید به طور مداوم بر تیم نظارت داشته باشد. اگر به کسی که به خوبی با ترکیب تیمی تطابق ندارد اجازه داده شود که در تیم باقی بماند، مطمئناً عملکرد تیم دچار مشکل خواهد شد. 


راهکار:  تشخیص خود گروه بسیار مهم است. همیشه افرادی در تیم وجود دارند که باعث نگاه داشتن اعضاء کنار همدیگر می شوند. با اینکه ممکن است مدیر بخواهد این "دلقک گروه" را به خاطر عدم فعالیت بیرون بیندازد، اما اعضاء وجود آن فرد را به خاطر جوک ها و لطیفه هایش برای بقای گروه ضروری می دانند. وظیفه ی مدیر این است که هر از چند گاهی با اعضاء تیم به صورت تکی صحبت کند تا متوجه اشکالات کار شود. 



5.  امتیاز بدهید، سرزنش نکنید 


علت اهمیت:  زیاد به دنبال مقصرها نباشید. انگشت گذاشتن روی یک نفر در تیم، انعکاس منفی بر تیم خواهد داشت و به قیمت اتلاف زمان و کیفیت کار تمام خواهد شد. هر موفقیت کوچک داخل تیم را جشن بگیرید و اعضاء تیم را تشویق کنید. اینکار باعث خواهد شد که همدلی و رفاقت خوبی بین اعضاء ایجاد شود. 


راهکار:  یک مربی باشید، نه در جستجوی ستاره ها. بگذارید افراد اشتباه بکنند—این تنها راه آموزش آنهاست. یک مدیر باید این قابلیت را داشته باشد که از جنبه های خوب هر فرد در جهت منافع تیم استفاده کند. رفتارها و اعمال صحیح و مثبت را تشویق کنید تا افراد برای انجام دوباره ی آن انگیزه داشته باشند. 

6.  با اعضاء تیم مهربان باشید 

علت اهمیت:  تمرکزتان باید بر انجام کار باشد. به همه ی اعضاء تیم فرصت دهید تا توانایی ها و استعدادهایشان را نشان دهند. آنها را به همکاری ترغیب کنید، چون همانطور که می دانید دستاوردهای تک نفره اگر باعث موفقیت تیم نشود، به هیچ دردی نمی خورد. 

راهکار:  افراد دوست دارند که مورد توجه قرار گیرند. مدیر تا می تواند باید حس توجه و علاقه را در تیم به وجود بیاورد. باید اعضاء را به ریسک کردن تشویق کند و به آنها یاد دهد که چطور با شکست مواجه شوند. افراد را باید در درجه ی اول اهمیت قرار دهد و اشتباهات را قدمی برای پیشرفت به حساب بیاورد. 


7.  عملکردهای تیم را مداوماً مرور کنید 

علت اهمیت:  هنگام مواجهه ی تیم با فراز و نشیب ها و تغییرات، وظیفه ی مدیر این است که هدف اصلی را به یاد اعضاء بیاورد. و به آنها کمک کند تا با استفاده از تجربیاتی که حین این تغییرات به دست آورده اند، تیم را به سمت موفقیت همراهی کنند. 


راهکار:  تیم باید از هر تغییر یا پیشرفت که می تواند بر عملکرد تیم تاثیر بگذارد، باخبر باشد. مدیر باید اطمینان یابد که هدف اصلی گروه برای همه ی اعضاء جا افتاده است و هیچ تردیدی در آنها وجود ندارد. تا می تواند باید اعضاء تیم را تشویق کند و آنها را در پیشبرد هدف گروه همراهی کند. 


یک تیم موفق! 

ساختن و جمع و جور کردن یک گروه خوب مسئله ای چالش انگیز است. نیازمند برنامه ریزی هوشیارانه و دقیق است. سه درس اصلی این است: با اعضاء صادق باشید، به آنها فرصت عمل دهید، و آنها را تشویق کنید. اولی به آنها هدف می دهد، دومی به آنها توانایی عمل می دهد و آخری باعث می شود که حتی روزهای تعطیل هم سر کار حاضر باشند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 9:33  توسط راستین فرحبخش  | 

دیدگاههای منفی در محل کار

آیا تا به حال شده از عکس العمل رئیستان در برابر بعضی از عملکردهایتان در شرکت متعجب شوید؟ آیا تا به حال شده که فکر کنید کار درستی انجام می دهید، اما رئیستان از دستتان ناراحت و عصبانی شود؟


در طول دوره ی کارم با نمونه های متفاوت از مسائلی روبه رو شده ام که با اینکه از دیدگاه من کاملاً صحیح و مناسب می آید، از نظر دیگران خلاف آن بوده است. مثلاً، یک روز وقتی سعی می کردم به یکی از همکارانم در مکانیزه تر کردن کارش که به صورت دستی آن را انجام می داد کمک کنم، رئیسم بسیار عصبانی شده بود که چرا من روی کارها و وظائف خودم متمرکز نمی شوم.


اختلاف در نظرات و اولویت ها باعث به وجود آمدن دیدگاه های مختلف در مورد کارهایی که در اداره انجام می دهید می شود. از آنجا که این نظرات ناشی از شخصیت ها و فرهنگ های کاملاً متفاوت است، هیچ قانون قطعی برای احتراز از این اختلافات وجود ندارد. 


برخی از این سوء تفاهمات بیش از بقیه اتفاق می افتند. اگر می خواهید رئیستان کمتر از دستتان ناراحت و عصبانی شود، این مقاله می تواند کمک حال خوبی برایتان باشد. در اینجا قصد داریم نمونه اعمال و رفتارهایی را که به نظر خودتان ممکن است صحیح و مفید باشد، اما به نظر رئیستان کاملاً مخالف باشد، برایتان معرفی کنیم.


انجام خودسرانه پروژه ها 


دیدگاه شما: استقلال و ابتکار عمل دارید. 

دیدگاه رئیستان: غیر قابل کنترل هستید. 


شما تصور می کنید اگر ابتکارات  و پیشنهاداتی را که به نظر خودتان مفید و ارزشمند هستند را به مرحله اجرا درآورید، به نفع شرکت کار کرده اید، اما ممکن است این کار شما از نظر رئیستان اقدامی خودسرانه به نظر آید و تصور کند که شما فردی قدرت طلب هستید که می خواهد همه چیز را تحت کنترل خود دربیاورد. 


خاطرتان باشد که حتی اگر کار شما به نفع شرکت باشد، اما ممکن است رئیستان اولویت ها و نظرات دیگری در سر داشته باشد.


پس قبل از اینکه زمان زیادی را صرف کار کردن روی پروژه های خودسرانه کنید، اطمینان حاصل کنید که نظر رئیستان با شما یکی است. 


احتراز از مواجهه و رویارویی


دیدگاه شما:  برای حفظ هماهنگی گروه این کار را می کنید. 

دیدگاه رئیستان: فاقد ثبات قدم لازم برای گرفتن تصمیمات مهم هستید. 


نمونه ای را به یاد می آورم که از من در مورد ثبات قدم و استحکام یکی از همکارانم برای رهبری یک پروژه و توانایی برخورد او با سهامداران مختلف، پرسیده شد. 


رئیسم یک پُست خالی داشت که باید هر چه سریعتر کسی را در آن منصوب می کرد، اما از این ناراحت بود که تصور می کرد هیچیک از نامزدهایش، کفایت و شایستگی لازم برای احراز پُست رهبری را ندارد چون فاقد توانایی مقابله با مواجهه بودند. 


یادتان باشد که گاهی اوقات لازم است که به دیگران "نه" بگویید. باید راه و رسم مواجهه با دیگران را بلد باشید.


انجام بحث های طولانی بر سر مسائل پیش پا افتاده 


دیدگاه شما: باریک بین هستید و به جزئیات اهمیت می دهید. 

دیدگاه رئیستان: ناسازگارید و هدف اصلی را فراموش کرده اید. 


گاهی اوقات خودبینی و غرور در اداره نیز به سراغتان می آید و لازم می بینید که حرف ها و عقایدتان را به همه ثابت کنید—حتی اگر موردی جزئی و پیش پا افتاده باشد—چون تصور می کنید که حق با شماست. اما زمانیکه می خواهید از این فرصت برای اثبات ارزش خودتان استفاده می کنید، ممکن است رئیستان نظر دیگری درموردتان پیدا کند.


در واقع، ممکن است رئیستان تصور کند که شما فردی کله شق و خود رای هستید و قادر نیستید بحثی معقول و سودمند با کسی داشته باشید. حواستان باشد که وقتی مسائل مهمتری برای بحث و بررسی وجود دارد، نباید جلسات کاری را به مشاجره درمورد مسائل جزئی بگذرانید.


گوشه گیری هنگام زمان استراحت 


دیدگاه شما: زندگی شخصیتان را از زندگی شغلیتان جدا کرده اید. 

دیدگاه رئیستان: اجتماعی و جمع گرا نیستید. 


افراد بسیاری را می شناسم که دوست دارند زمان فراغتشان را، چه زمان ناهار باشد یا جمع های دوستان، به تنهایی بگذرانند و سرگرم کار خود باشند. با اینکه شما تصور می کنید رفتارهای اجتماعی شما سود و زیانی برای شرکت ندارد، نظر رئیستان ممکن است با شما فرق داشته باشد.


در برخی موارد، رئیستان ممکن است این گوشه گیری و انزوای شما را فقدان توانایی لازم برای ایجاد رابطه با دیگران تلقی کند. در سایر موارد، ممکن است رئیس فکر کند می خواهید استقلال خودتان را نشان دهید. اما حواستان باشد که افراط نکنید. باید بتوانید بین انزوا و جمع طلبی خود تعادل برقرار کنید. 


کمالگرا بودن


دیدگاه شما: شما می خواهید همه ی کارها را به نحو احسن انجام دهید. 

دیدگاه رئیستان: وقتتان را صرف رسیدگی به جزئیات می کنید. 


خاطرتان باشد که افراط در این مورد نیز بیجاست. بااینکه انجام برخی از کارها فقط مناسب حال کمالگرایان است، اما در بیشتر موارد رئیستان از شما توقع دارد که هر کار را به اندازه لازم انجام دهید و وقتی به حد کفایت به اتمام رسید، دست از آن بردارید. نباید وقتتان را هدر دهید. آخرین جزئیات همیشه بیشترین وقت را می برد، پس وقتتان را برای کارهای بزرگتر و مهمتر نگه دارید. 


اقدام به حل خودسرانه مشکلات 


دیدگاه شما: آنقدر احساس استقلال می کنید که بدون ایجاد مزاحمت برای رئیستان مشکلات را برطرف کنید. 

دیدگاه رئیستان: شما اولویت ها را تشخیص نمی دهید و اطلاعات را پنهان می کنید. 


تصور کنید در محل کار مشکلی رخ داده است. شما چه می کنید؟ مستقیماً نزد رئیس می روید یا سعی می کنید خودتان آن را رفع کنید؟ خاطرتان باشد که شما برحسب مناسب بودن واکنشتان مورد قضاوت قرار می گیرید. و رابطه تان با رئیس بر اطمینان و اعتماد او بر شما تاثیر بسیار زیادی دارد. 


گرچه ممکن است تصور کنید که با رفع و رجو انفرادی مشکلات، کاردانی و کفایت خودتان را نشان می دهید، اگر وقتی اوضاع غیر قابل کنترل شود، رئیستان پی به این نکته ببرد، ممکن است تصور کند که شما فاقد قدرت مدیریتی لازم برای تشخیص اهمیت و جدیت امور و مشکلات هستید. 


اگر نمی توانید سریعاً مشکل را از میان بردارید، حداقل نقشه ای برای حل طولانی مدت آن در نظر گیرید و رئیس را هم از این طرح باخبر کنید. 


روابط اجتماعی حین ساعات کاری 


دیدگاه شما: علاقه تان را به همکارانتان بروز می دهید. 

دیدگاه رئیستان: وقت اضافه زیادی دارید و کارتان را به جدیت انجام نمی دهید. 


اگر بقیه کارمندان چهارچشمی مشغول انجام کارهایشان هستند، شما هم باید همین کار را بکنید. رئیستان مطمئناً خوشش نمی آید که یک نفر مدام بین بقیه کارمندان بچرخد و آنها را به حرف بگیرد. 


رئیس ممکن است تصور کند که شما با این کار می خواهید از زیر کار شانه خالی کنید و وظائفتان را به درستی انجام ندهید. 


برخورد با اختلاف نظرها 


با کم کردن خصوصیتی که ممکن است از دیدگاه دیگران اشتباهاً برداشت شود در خودتان، می توانید کارمند با ارزش تری برای رئیستان شوید. از دیگران بخواهید که با مشاهده چنین رفتارهایی در شما گوشزد کنند تا سریعتر بتوانید این خصوصیات را در خود از بین ببرید و سریعتر پیشرفت کنید.

1- افکار، گفتار و کردارشان منفی است. آنها تنها مشکلات را می بینند. آنها از گرمای آفتاب گله میکنند، به باران دشنام میدهند و باد را بخاطر آشفته کردن موهایشان به باد انتقاد میگیرند. آنها تصور میکنند که تمام انسانها بر ضد شان هستند. اینگونه افراد همواره مشکلات را بازگو میکنند اما به راه حل نمی اندیشند. کم اهمیت ترین مشکلات، دشواریها و ناکامیها را تا حد یک تراژدی بزرگ نمایی میکنند. آنها شکست را یک فاجعه قلمداد میکنند. عوض درس گرفتن از اشتباهاتشان خیلی زود مایوس میشوند. از پیشرفت و ترقی بیم دارند و از منطقه امن خود پا فراتر نمی نهند. 

2- بدون اندیشه دست به عمل میزنند. آنها بر اساس غرایض و تکانه های خود حرکت میکنند. چنانچه چیزی را ببینند و از آن خوششان بیاید فوراً آن را خریداری میکنند، بدون تامل و دوباره اندیشی. آنها به آینده نمی اندیشند و تنها در فکر لذات آنی  در زمان حال میباشند. آنها به پیامدها نمی اندیشند. افرادی که به روابط جنسی پر خطر، جنایت، کلاهبرداری و هوسرانی دست میزنند در این گروه جای میگیرند. 

3- بیش از اینکه گوش دهند، صحبت میکنند. آنها خود را وارد هر گفتگویی میکنند که با توسل به دروغ هم که شده خود را مطرح سازند. هنگامی که کسی آنها را راهنمایی و نصیحت میکند جلوی گوشهای خود را میگیرند، چراکه تحمل پذیرش اشتباهات خود را ندارند. آنها خود را همواره محق و حق به جانب میدانند. آنها پیشنهادات را رد میکنند، چراکه پذیرش آنها را نوعی فرودستی میدانند. 

4- آنها خیلی زود دلسرد میشوند. افراد موفق از شکستهای خود به منزله پله های صعود به موفقیت بهره میگیرند. اما افراد بی کفایت با مواجهه با نخستین علایم شکست و ناکامی خود را کنارمیکشند. در ابتدای هر کار بسیار مشتاق و هیجانزده میباشند اما بسرعت علاقه خود را از دست میدهند. آنها پشتکار و سماجت لازم را ندارند و همیشه عجول و شتابزده میباشند. 

5- آنها دیگران را تا سطح خودشان پایین می آورند. افراد بی کفایت به افراد موفق حسد می ورزند و بجای سخت کوشی و دستیابی به موقعیت افراد موفق، با شایعه پراکنی و توسل به حیله و نیرنگ میکوشند تا آنها را بدنام، اعتبارشان را تخریب و موقعیتشان را با خطر مواجه سازند. آنها تا آن حد منفی هستند که قادر به اتمام رساندن هیچ کاری نیستند. 

6- آنها وقت خود را بیهوده تلف میکنند. آنها نمیدانند چه کاری باید انجام دهند. آنها به خوردن، آشامیدن، تماشای تلویزیون و خیره شدن به مردم راضی هستند. بدون هیچگونه تفکری که در بهبود وضعیت زندگی شان موثر واقع شود. برای موفقیت نیاز به مدیریت زمان است. بایستی همواره میان کار و تفریح تعادل برقرار باشد. 

7- آنها راه آسان خروج را انتخاب میکنند. چنانچه دو مسیر برای انتخاب وجود داشته باشد، افراد بی کفایت مسیر عریض تر و با پاداش نهایی کمتر را به مسیر تنگتر و با پاداش نهایی بیشتر ترجیح میدهند. آنها از سخت کوشی و تحمل ناملایمات بیزارند. آنها به این که هر چه بکاری همان را درو خواهی کرد بی اعتقادند. افراد موفق هر کار ضروری ای را  برای رسیدن به آرزوهایشان  صورت میدهند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 9:18  توسط راستین فرحبخش  | 

10 روش مؤثر برای موفقیت در دانشگاه

1- مکان، مکان، مکان 

بطور جدی قصد دارید به هدفتان دست پیدا کنید؟ یک محل
مناسب برای خودتان پیدا کنید. میتوانید از کتابخانه، کلاس
های مطالعه، و یا حتی یک کلاس خالی استفاده کنید. 

2- عادت کنید: به انجام روزانه تکالیف 

مـطالعه دروس بطور سطحی آنهم یک شب قبل از امتحان
نمی تواند موفقیت شما را تضمین کند. سعی کنید هر روز
بـرای مطـالـعه درس هـمـان روز وقت بگذارید. از وقت اضافه
میان کلاس ها برای مـرور درس ساعت بعد استفاده کنید. 

3- کمک هست! دنبال آن بروید تا پیشرفت کنید 

چه نمرات شما بالا باشد، چه کمترین نمره ها را بگیرید، باز هم تحت هر شرایطی میتوانید توانایی های خود را ارتقا بخشید. در مورد روش های یادگیری مطالب بیشتری مطالعه کنید. ارتباطتان را با اساتید و معلمان خصوصی افزایش دهید. از راهنمای مطالعه و مراکز خدمات آموزش و کمک آموزشی کمک بگیرید. 

4- یادداشت برداری کنید 

از یک دفترچه یادداشت یا تقویم دیواری استفاده کنید. برای انجام تکالیف روزانه خود وقت بیشتری را در نظر بگیرید. سعی کنید تکالیف خود را زود تر از موعد مقرر انجام دهید و خودتان را برای امتحانات از قبل آماده کنید. 

5- انرژی بگیرید – غذا، خواب، ورزش 

خستگی و استرس قابلیت ادراک و میزان حافظه را کاهش می دهند. غذای مناسب بخورید، به طور مرتب ورزش کنید، و به اندازه کافی بخوابید. 

6- حرفه ای عمل کنید: با آمادگی کامل سر کلاس ها حاضر شوید و از تمام مطالب یادداشت برداری کنید 

سعی کنید تا آنجایی که می توانید غیبت نداشته باشید. استفاده از یادداشت های دیگران نمی تواند به اندازه نوشته های شخصی، برایتان مفید باشد. زمان یادداشت برداری به مسائلی که روی آنها تاکید می شود و مثال های مختلف توجه بیشتری مبذول دارید. سوال پس از اتمام درس؟ بله، در پایان کلاس نزد استاد بروید و پرسش های خود را مطرح نمایید. سعی کنید تمام مطالب را به تدریج مطالعه کنید تا شب قبل از امتحان با توده ای از مطالب جدید روبرو نشوید. 

7- کنفرانس و کتاب درسی: "تصویر بزرگتر" را در نظر بگیرید 

درس خواندن در دانشگاه نیازمند فهم این مطلب است که چگونه اطلاعات مختلف کنار هم جمع شده و تصویر بزرگتری را بوجود می آورند. نگاهی به خلاصه دروس، فهرست، سر فصل، عناوین و سر تیترها بیندازید تا راحت تر بتوانید اطلاعات موجود را سازماندهی کنید. 

8- کاری کنید تا مطالب کلیدی در ذهنتان باقی بمانند 

فعال باشید! برای خودتان مثال بیاورید، از روش های تقویت حافظه استفاده نمایید، خلاصه برداری کنید، لغات کلیدی را به خاطر بسپارید، زیر مطالب مهم خط بکشید، و در حاشیه کتاب نکات مهم را یادداشت کنید. سعی کنید درس را برای خود جذاب کرده و از قدرت خلاقیت بیشتری استفاده کنید. 

9- فکر می کنید نکات کلیدی را فراموش نمی کنید؟ ثابت کنید 

اصلاً مهم نیست که تا چه اندازه به طور قابل قبول متوجه مطلبی می شوید، در هر صورت اگر آنها را مرور نکنید از یادتان می روند. پیش از امتحان، نکات مهم را بدون اینکه به یادداشت ها و کتاب و جزوات نگاه کنید، در ذهنتان مرور کنید. می توانید به پرسش های آخر هر فصل نیز مراجعه کرده و بدون کمک گرفتن از کتاب، به آنها پاسخ دهید. 

10- خودتان را برای هر مدل امتحانی آماده کنید 

تا جایی که ممکن است سعی کنید نوع امتحان توانایی های شما را محدود نکند. خودتان را برای هر مدل امتحانی آماده کنید ( به عنوان مثال امتحان تستی). دستور العمل انجام امتحان را به خوبی مطالعه کنید و ببینید که برای پاسخ دادن به هر سوال چه مدت زمانی در نظر گرفته شده. از پرسش های آسان تر شروع کنید تا اعتماد به نفستان افزایش پیدا کند.

- هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود! 


- همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است. 


- سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید، سعی کنید انسانی با ارزش باشید. 


- موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر از کاری که انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد. 


- اگر بیشتر به طبیعت و خوبیهای بی حد و حصر جهان نظاره کنید، اگر تلاش کنید تا به افق های وسیعتری از اندیشه و عمل دست یابید، اگر از درون احساس آرامش کنید، روزی توام با موفقیت را سپری کرده اید. 


- رمز موفقیت در دنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است. ولی موفقیت چیست؟ من موفقیت را در تشویق تماشاچیان نمی بینم، موفقیت در رضایت خود از کاری است که انجام داده ام. 


- رمز موفقیت در استواری در قصد و نیت است. 


- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود. 


- دیروز جرات مبارزه داشتیم، و امروز شهامت موفقیت. 


- کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند، زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد. کسی که احترام افراد عاقل و فرزانه را جلب کرده باشد و کودکان خردسال را دوست بدارد. کسی که دنیا را بهتر از آنچه یافت، ترک کند، چه با بزرگ کردن یک فرزند صالح، چه سرودن شعری زیبا، و چه با نجات دادن یک انسان. کسی که مورد تحسین منتقدان باشد و خیانت دوستان را تحمل کند. کسی که همیشه زیبایی های دنیا را ستایش کند. کسی که بهترین خصوصیات افراد را ببیند و بهترین ها را تقدیم آنها کند. کسی که زندگیش یک الهام باشد و خاطره اش یک نیایش. 

- فاصله بین دیوانگی و نبوغ فقط با موفقیت اندازه گیری می شود. 

- هر لحظه را دوست داشته باشید. گل ها در تاریکی رشد می کنند. به همین دلیل هر لحظه از ارزش زیادی برخوردار است چون روی کل تاثیر می گذارد. رمز موفقیت در زندگی، در موفق بودن در تک تک آن لحظه هاست. 

- انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد. 

- فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است. 

- این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است. 


- من قیمت موفقیت را می دانم: فداکاری، تلاش، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد. 


- همیشه چیزهایی اتفاق می افتد، که واقعاً آنها را باور داشته باشید. ایمان و باور است که باعث می شود چیزی اتفاق بیفتد. 

- عقل سلیم در این است که یک روش را انتخاب کرده و آن را آزمایش کنید. اگر شکست خورد، آن را خیلی را خیلی راحت بپذیرید، و راهی دیگر را امتحان کنید. مهم این است که تلاش کنید. 

- من موفقیتم را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقاً عکس آن می دانم. 

- آنچه از زندگی نصیبتان می شود بستگی به این دارد که: با کودکان مهربان، با سالخوردگان دلسوز، با گرسنگان و با ضعیفان و قدرتمندان بامدارا باشید. چون ممکن است خودتان هم روزی یکی از اینها باشید. 

- شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد. 

- دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای کوچک و پیش پا افتاده است طوری که گویی کارهایی بزرگ و منحصر به فردند. دنیا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهای کوچک اما صادقانه کارگران پیشرفت می کند. 

- بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر می کنم، و با علاقه به پاسخ من گوش داد. 

- یاد گرفته ام که اگر کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهایش پیش رود، و تلاش کند تا آنطور که دوست دارد زندگی کند، با موفقیتی چشمگیر و غیرمنتظره روبه رو خواهد شد. 

- اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید، حق با شماست. 

- نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توان فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید. 

- به من یک کارمند ساده اما باهدف بدهید، تا به شما انسانی تحویل بدهم که تاریخ را دگرگون می سازد. یک قهرمان بی هدف به من بدهید، یک کارمند ساده تحویلتان میدهم. 

- نمی توانید در رویا خودتان را جای شخصیت های مختلف بگذارید. باید چکش بزنید و یک انسان تقلبی جعل کنید. 

- وارد مبارزاتی شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شوید. 

- هیچ کس فقط با خوشحال و راضی بودن به کجایی نمی رسد. 

- من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند، می سنجم. 

- برای پرواز کردن باید مقاومت و پایداری داشته باشیم. 

- برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم. 

- بزرگی در این نیست که کجا ایستاده باشیم، به این است که به کدام جهت در حرکت باشیم. گاهی باید در جهت باد و گاهی مخالف با آن حرکت کنیم. آنچه مهم است این است که باید حرکت کنیم، نه اینکه بی اراده در گوشه ای بنشینیم. 

- کسی که سعی می کند تنها زندگی کند، هیچوقت به عنوان یک انسان موفق نخواهد شد. قلب او اگر به قلب کسی دیگر پاسخ ندهد، پژمرده می شود. ذهن او، اگر فقط انعکاس افکار خود را بشنود، پلاسیده می شود. 

- رمز خوشنودی از کار در یک کلمه خلاصه می شود: مهارت. وقتی بدانید که چطور کارتان را به خوبی انجام دهید، از آن لذت خواهید برد. 

- جوان ها چون نمی دانند چطور محتاط باشند، به ناممکن اقدام می کنند—و نسل به نسل به آن دست می یابند. 

- انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند. 

- کارهایی را باید انجام دهیم که خودمان به آن معتقدیم، نه آنچه مردم فکر می کنند. این قانون که هم در زندگی فکری و هم عملی دشوار می نماید، تفاوت بین پستی و بزرگی را ایجاد می کند. این کار از ای جهت دشوار است که همیشه آدم هایی وجود دارند که فکر می کنند بهتر از شما می دانند وظیفه تان چیست. برای زندگی کردن در جمع، راحت تر این است که دنبال حرف دیگران برویم و برای زندگی کردن در عزلت و تنهایی راحت تر این است که بر حسب اعتقادات خودمان زندگی کنیم. اما انسان عالی مرتبه کسی است که در میان جمعیت، استقلال شخصی خود را حفظ کند. 

- اولین رمز موفقیت، خودباوری است. 

- دیر یا زود، آنها که برنده می شوند، به توانایی خود ایمان می آورند. 

- فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند. 

- اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر موارد، از طریق شکست هایمان است که موفق می شویم. از هیچ قاعده اخلاقی و پند و اندرزی نمی توانیم به این اندازه درس بگیریم. 

- این منتقد نیست که اهمیت دارد، یا کسی که از قهرمانان اشکالتراشی می کند. مهم همان کسی است که در میدان وجود دارد و صورتش از عرق، گرد و و خاک و خون پوشیده شده، کسی که دلاورانه می جنگد، اشتباه می کند و هر از گاهی خسته میشود. کسی که معنای اشتیاق و فداکاری را می داند و خود را در راهی با ارزش فنا می کند. کسی که اگر هم شکست بخورد، در اوج تلاش و مبارزه شکست خورده است و هیچگاه با کسانی که نه معنای پیروزی را می دانند و نه شکست را همنشین نیست. 


- اکثر شکست ها نصیب کسانی شده است که نمی دانستند فاصله شان تا موفقیت چقدر نزدیک است و دست از کار کشیده اند. 


- وقتی به پول، تحسین دیگران، و شهرت بی علاقه شدید، در نوک قله موفقیت قرار گرفته اید. 

- کار را به این خاطر انجام دهید که کار خوبی است، نه اینکه چون فرصتی برای موفقیت به شما می دهد. 

- برنده شدن هم یک عادت است، و متاسفانه از دست دادنی. 

- بهای موفقیت، کار و تلاش زیاد است. من فکر می کنم اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید، در هر کاری موفق خواهید شد. 

- این آزمایش نهایی یک انسان باشخصیت است: احترام او برای افرادی که هیچ ارزشی برای او ندارند. 

- 6 خصوصیت مهم برای موفقیت: خلوص، صادق بودن با خود، فروتنی، ادب و مهربانی، خِرَد، نیکوکاری. 

- افراد خوب از این جهت خوب هستند که حکمت و دانش خود را از طریق شکست به دست آورده اند. خیلی کم پیش می آید که کسی معرفت خود را از موفقیت به دست آورد. 

- موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و اشتیاق خود را از دست بدهیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 9:48  توسط راستین فرحبخش  | 

مطالب قدیمی‌تر